مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها

  • ۵۰
مشاوره تلفنی

مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها

مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

جهت آشنایی از مراکز مشاوره تلفنی رایگان  خانواده و ازدواج ، کودک، نوجوان، تحصیلی و شغلی در تهران و شهرستانها با ما در تماس باشید.

مشاوره خانواده و ازدواج تلفن

 

 

انواع و اقسام مشاوره های روانشناسی ، اقتصادی ، آموزشی ، تحصیلی ، پزشکی ، فرهنگی ،

مذهبی ، مشکلات : روانشناسی ، زناشویی ، ازدواج ، کودک و نوجوان و…

 

مشاوره و روانشناسی

تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲

-☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰

۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️??? مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-

?????????????

تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم

– – ???? ?????????

مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com

و اینستاگرام ما ? @DR.RAVANSHENAS1

خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

telegram.me/ravanshenasiii

https://t.me/ravanshenasiiii

مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده—

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

—۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶-

–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

-۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰-

-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۶۸۵۲۹۶۰–

آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد

روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://moshaverehezdevaje.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ravanshenasa.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://khanevadehh.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ppsyc.com

آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد

مشاوره تلفنی رایگان

مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

روان درمانی-۲۲۷۲۸۹۰۴

هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰

مشاوره تحصیلی– ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-

روانشناس– ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

 


۵۰ Comments

Donya

آبان ۱, ۱۳۹۷ at ۲:۱۸ ب.ظ

سلام میشه به من کمک کنید

سما

مهر ۲۰, ۱۳۹۷ at ۵:۳۹ ب.ظ

میشه کمکم کنین

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۲۲, ۱۳۹۷ at ۱۰:۴۲ ق.ظ

    سلام
    مساله چیه؟

سما

مهر ۲۰, ۱۳۹۷ at ۹:۱۷ ق.ظ

سلام من متولد ۵۶ هستم مجردم ۵ ساله ک با پسر خالم ک الان ۲۳ سالشه دوست و رفیقم خیلی دوستش دارم مهر و محبتش تمام وجودمو گرفته.قصد ما ازدواج نبودفقط باهاش حرف میزدم کلا تا باهاش بودم غم و غصه هام یادم نمیفتاد.الان ک مثل سابق نیستیم دنیا رو سرم خراب شده هر ثانیه هر لحظه بهش فکر میکنم .تازگیا عمش فوت کرد یه دختر مجرد داره همش فکر میکنم شاید بخواد با اون دوست بشه یا ازدواج کنه بشدت بهش حسادت میکنم نمیخام تا من زنده هستم ازدواج کنه یا دوست دختر پیدا کنه.زندگی واسم جهنم شده از یه طرف واسه سرنوشت و اینده خودم ناراحتم.از یه طرف هم به اون حساس شدم.کلا احساس نامیدی دارم زندگی برام پوچ و بی هدف شده.مرسی از اینکه به حرفام گوش دادین

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۲۳, ۱۳۹۷ at ۲:۴۵ ب.ظ

    سلام سمای عزیز
    دچار افسردگی و وسواس فکری شدید برای چی بره با دحتر عمه ش وقتی شما مدت طولانی هستید. غیر منطقی فکر میکنید. لطفا به روانشناس مراجعه کنید . تا راه کار آموزش بده و شما راه هایی برای نگه داشتن او را آموزش ببینید. سپاس
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

فاطمه

مهر ۱۳, ۱۳۹۷ at ۱۱:۲۸ ق.ظ

سلام من ۲۸ سالمه، یک ساله که با یه آقای ۲۶ سال آشنا شدم،ایشون خیلی به من علاقه دارن،منم حس خوبی بهش دارم،اما همیشه میترسم که نکنه این دو سال اختلاف سنی بعد از ازدواج مشکل بشه برامون..لطفا راهنماییم کنید…ممنون

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۱۶, ۱۳۹۷ at ۱۲:۴۴ ب.ظ

    سلام فاطمه
    میتونید تست قبل از ازدواج بگیرید اگر مناسب بودید ازدواج کنید. مشاور ازدواج میتونه بررسی کنه اگر مسائلی قرار هست ناراحت کننده باشه بهتون آموزش میده. سپاس

دنیا دلجو

مهر ۳, ۱۳۹۷ at ۱۰:۱۸ ب.ظ

سلام ما ۷ سالِ که باهم دوستیم و واقعا همدیگرو دوست داریم و الان میخوایم ازدواج کنیم فقط مشکل معرفی به خانواده هارو داریم چون سخت گیر و سنتی هستند و امکان اینو نداریم که بگیم دوست بودیم میشه راهنمایی بفرمائید که چیکار کنیم؟؟

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۴, ۱۳۹۷ at ۱:۰۷ ب.ظ

    سلام دنیای عزیز
    باید از سیستم فرهنگی اجتماعی و اقتصادی و گرایش ها و عقاید خانواده هاتون بدونم. بهتره وقت حضوری یا انلاین داشته باشید تا بهتون آموزش بدم. با سپاس

سعید

شهریور ۳۰, ۱۳۹۷ at ۱۱:۰۷ ب.ظ

سلام پسری هستم ۲۴ ساله، ۵ ساله که با یک دختر دوست بودم موقعی که خواستیم برای ازدواج اقدام کنیم یهویی همه چیو به هم زد و رفت با یکی دیگه، شبا خوابم نمیره خیلی اذیتم همش فکر خودکشی هستم امروز واقعا دوست داشتم اینکارو بکنم به زور خودمو نگه داشتم و این شرایط سختو تحمل میکنم، با قرص خواب کمی به سختی میتونم بخوابم هنوز خیلی دوسش دارم کمکم کنید لطفا.

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۴, ۱۳۹۷ at ۳:۱۲ ب.ظ

    سلام سعید
    دچار افسردگی شدید . نیاز هست در مورد ویژگی های خودت و او باید بدونیم تا راهنمایی انجام شود تا بتونید برگردونید. حضوری یا تلفنی مشاوره بگیرید.
    ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
    ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
    ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

مژده

شهریور ۲۵, ۱۳۹۷ at ۱۲:۱۳ ب.ظ

سلام.وقتتون بخیر.
من یک ساله عقد کردم.نامزدم ساروی ه.منو نامزدم همو دوست داریم.ولی نامزدم نسبت به خانواده ش خیلی وابستگی بیش از حد داره.از طرفی جدیدا به خانواده من خیلی بی احترامی میکنه.توقع شون از من و خانواده م بیشتر از حد عروسه.انگار با بانک مرکزی وصلت کردند.از اول توقعاتی داشتند مثلا اینکه حتی تو ساخت خونه ی داماد خیلی کار ها رو وظیفه ی ما میدونستن.تا کوچکترین حرفی میزنم مقصر شناخته میشم.نمیدونم چیکار کنم؟

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۴, ۱۳۹۷ at ۳:۳۷ ب.ظ

    سلام مژده عزیز
    در مورد ویژگی های شوهرت بگو. تا راه حل داده بشه. سپاس

فاطمه

شهریور ۱۴, ۱۳۹۷ at ۱۱:۰۷ ق.ظ

سلام من ۲۱ سالمه وازوقتی فهمیدم ک این دنیا وجود داره خانوادم با من مشکل داشتن وهمش تو سری خور بودم والانم با ناپدریم مشکل دارم چون ب منم نظر داره وبارها پیشنهاد رابطه ی جنسی رو داده بچه بارها بزور میخاسته ب من تجاوز کنه ولی بزور در رفتم الانم تو یه خونه باهم زندگی میکنیم ومنم ازترس خراب شدن زندگیه ی مامانم نمیتونم چیزی بگم بهش مادرم همیشه میگفت دخترامو ب کارمند میدم فقط الان ک ی پسره کارمنده اومده خواستگاریم گیر داده وهرچی حرف ک نباید بهش زده وسرمهریه مشکل ایجاد کرده منم بخاطر شرایطم میخام فقط ازاین خونه برم چون دیگه دارم افسرده میشم ک دست ب خودکشی بزنم تورو خدا کمکم کنید ی راه حلی جلو پام بزارید

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۵, ۱۳۹۷ at ۲:۲۵ ب.ظ

    سلام فاطمه عزیز
    در مورد ناپدری ت به مادرت خبر بده تا بتونه سریعتر شما رو از ان خونه دور کنه . خودت باید برای خودت احترام قائل بشی . سپاس

رويا

شهریور ۱۲, ۱۳۹۷ at ۲:۰۴ ب.ظ

سلام
خسته نباشید
من یه دختر هفده سالم
تو خانواده ما برادرم شبا دیروقت میاد خونه ، دختری نیست که باهاش رابطه نداشته باشه و حتی با وجود این که خانواده مذهبی داریم علنن با دخترا میگرده و پدرم هیچی نمیگه،حق هم داره چون سنی ازش گذشته و برادرم هم به شدت عصبی و حتی میشه گفت مریضه،جوری که با کوچکترین حرفی یه چاقو در میاره و تهدید میکنه
با وجود این کاراش به شدت هم غیرتیه،و مشکل اینه که نه تنها پدرم به خاطر این ویژگی اون رو تشویق میکنه،بلکه خودشم هر روز اخبار حوادث رو میخونه و به شدت بدبینه
حالا اصل مطلب: من ادمی نیستم که بتونم تو قفس موندن رو دووم بیارم،دوس دارم درس بخونم برم تویه یه شهر دیگه تحصیل کنم و میشه گفت مستقل باشم،اما خوب در شرایطی که اونا حتی اجازه نصب تلگرام رو به من نمیدن من همچین ارزوهایی دارم
بارها فکر خودکشی به ذهنم رسیده،یا بهتر بگم روزی نیست که بهش فکر نکنم،بعضی وختا هم میگم یه چاقو بزنم تو شکمه برادرم و برم زندان بهتر از خودکشیه
تو خونه هم تنها نیستم که بخوام تلفن بزنم،و خوب پدر و مادرم پول نمیدن که برم مشاوره
چند سالی هم هست که با برادرم یه کلمه هم حرف نزدم
ممنون میشم اگه بتونید کمکم کنین

    دکتر افتخار حمیدی

    مهر ۱۷, ۱۳۹۷ at ۱:۰۶ ب.ظ

    سلام
    کتاب از حال بد به حال خوب رو بخون خیلی کمک میکنه. سپاس

معصومه

مرداد ۲۴, ۱۳۹۷ at ۱۱:۴۶ ق.ظ

سلام.من عاشق همیرم هستم ما باهم دوست بودیم و بعد ازدواج کردیم و صاحب ۱فرزند ۲ساله هستیم.اما متوجه شدم همسرم قبل از ازدواج خیلی دوست دختر داشته.به من گفت همه چی تموم شده،تا اینکه تلگرامشو هک کردم و دیدم با یکی که قبلا باهاش بوده دوسته.به روش اوردم گفت بخدا خواستم ازش مدرک بگیرم که بعدا مزاحمم نشه .و من میخواستم جدا شم که کلی ابراز علاقه کرد و گفت خیانت نکرده فقط خواسته مدرک جم کنه اما من عینا فهمیدم که خیانت کرده و اینو میگه که من بتونم ببخشمش.بعدش فک کردم دیگه باهاش نیست اما احساس میکنم هست مثلا وقتی شوهرم تو واتس آپ انلاین بود اونم انلاین بود ساعت ۴صبح بود.منم شک کردم زنگ زدم به شوهرم بهش گفتم اون همزمان باتو انلاینه.بعدش دختره اخرین بازدید واتس اپ رو مخفی کرد برای همین شک میکنم که حتما شوهرم بهش گفته.اینم به شوهرم گفتم اظهار بی اطلاعی کرد.دیوونه شدم نگرانم کمکم کنید

    دکتر افتخار حمیدی

    شهریور ۳, ۱۳۹۷ at ۱:۲۷ ب.ظ

    سلام معصومه عزیز
    بهتره مشاوره فردی بگیری تا تکنیک عدم خیانت به شما اموزش داده بشه هر چی بیشتر به روش بیاری خودت اذیت میشی. راه حل داره اما برای هر خانواده راه حلش فرق داره . سپاس.۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

کمکم کن خدایا

مرداد ۱۵, ۱۳۹۷ at ۸:۱۶ ق.ظ

سلام من ۳۰ سالمه ۴ساله ازدواج کردم شوهرم خیلی به من ابراز علاقه میکنه ولی من گاهی شک میکنم چون خیلی رفیق بازه تمام طول روز درمورد دوستاش حرف میزنه تمام حرفاش با رفقاش ختم میشه علاقه شدید به پسرهای خوشکل و خوش اندام داره من شک کردم که همجنس باز باشه چون درمورد این موضوع خیلی سوال میپرسه شوهرم ۳۸ ساله اس تا اینکه مدتی پیش شک من شدید شد چون گاهی به بهونه های مختلف مجبورم میکرد از خونه برم خونه پدرم سراغ گوشیش رفتم و پیاماشو دیدم متوجه شدم با پسری قرار گذاشته در ازای پرداخت پول رابطه داشته باشه و اون پسر اومد منو با اصرار فرستاد خرید بعد از اون من نمیتونم بهش اعتماد کنم بار ها قصد متارکه کردم شدیدا از لحاظ فکری معذبم احساس افسردگی شدید دارم حس میکنم چون خانواده اش سختگیر بودن( البته همسرم قبلا طلاق گرفته و یک فرزند پسر۱۶ ساله داره) و اجازه نمیدادن با دوستاش ارتباط داشته باشه ازدواج کرد تا ازاد بشه خواهش میکنم طریقه برخورد با این مسیله رو به من اموزش بدید.

    دکتر افتخار حمیدی

    مرداد ۱۷, ۱۳۹۷ at ۱۱:۱۸ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    باید مساله رو با شوهرتون در میان بزارید تا مجبور به گرفتن درمان بشه. خودتون هم لازم هست راه هایی را برای از بین بردن افسردگی و کمک به همسرتون یاد بگیرید. حضوری یا تلفنی . با سپاس

پونه

مرداد ۴, ۱۳۹۷ at ۸:۰۰ ق.ظ

سلام
من یه دختر ۳۵ساله هستم…چهار ساله ازدواج کردم..که دو سال اون مدت عقد ما بود….از اول همسرم رو دوست نداشتم ولی چون خانواده با من روابط خوبی نداشتن برای فرار از شرایط ازدواج کردم…نه اینکه اذیت کن باشم نه…از اول نقش دایه و نوکرو به من داده بودن..تو همه مسایلم نظر میدادن..بهم ازادی نمیدادن..محبت که کلا تو کارشون نبود..دانشگاه و کار رو برام لطف میدونستن..چون میگفتن مامان مریضه تو باید نگهش داری..مامانمم همین جوری بود..از یهطرف منت میذاشتن که چرا ازدواج نمیکنی بری….از یه طرف وقتی خواستگار خوب داشتم زورشون میومد..علنا جلوی خودم میگفتن که این پسره حتما یه مشکلی داره که از این خوشش اومده…کلا خانواده ما ضعیف کش بودن ..حالا بخاطر فشار اونا ازدواج کردم…ولی الان بیشتر دارم اذیت میشم..نه راه برگشت دارم چون اونا اونقد منت سرم بزارن و دوباره میشم پرستار شبای مادرم و روزا هم کار بیرون خودم….موندم چیکار کنم….همسرم به شدت ادم منزوی و سختگیریه….اصلا اهل تفریح و مسافرت نیست…البته با دوستای خودش روزی سه چهار ساعت میره میگه و میخنده و بعدم میاد خونه….متاسفانه کم توانی جنسی هم داره..اوایل ازدواج چون من از دخول میترسیدم فکر میکردم بخاطر من اقدام نمیکنه..ولی الان میبینم کلا بیست روز یه بار بدنش توان رابطه رو داره..یعنی برای بچه دار شدن دکتر گفت دوران تخمک گذاری تا یه هفته شب در میون رابطه داشته باشید دلی دیدم نمیتونه و مدام دنبال اینه این مشکلشو بندازه پای رفتار من…میگه تو این حرفو زدی من ناراحت شدم نمیتونم…کلا باید نقش یه زن دهه پنجاه رو داشته باشم که بزنه تو سرم و من هیچی نگم…سر کار هم نمیزاره برم چون یه شهر حدید پروژه ورداشته دیگه نذاشت برم شرکت جدید پیدا کنم و کار کنم .چون من ارشد عمران دارم و میدونه تو کار خیلی باهوشم….رفتار خانوادم با منم دیده میگه از اینجا بری خونه پدرت جا نداری..خیلی دوست دارن که دنبال جدایی هستی….متاسفانه پس اندازمم بخاطر این موسسات بالا کشیده شد..موندم چیکار کنم..هر روز کلرم گریه است…نه میتونم برگردم نه میتونم بمونم….اینم بگم همسرم پیش بقیه خیلی خوش صحبت و خندانه…یعنی اگه به کسی بگم اخلاقش تو خونه اینجوریه تعجب میکنن…همیشه یه عینک نقد روی چشمشه..منتقد همه است…خیلی از کارامو مسخره میکنه…از مسایل دینی تا رفتاری…خودش پایبند شدیدیه ولی اسمی…نوحه بلند کنه بزاره…ولی پای مال مردم میشه زرنگ میشه….لطفا راهنماییم کنید….نمیدونم چیکلر کنم سنم داره بالا میره و شانس بچه دار شدنو از دست میدم…بخوام ادامه بدم برام سخته…راه برگشتم ندارم…..بعضی اوقات میگم خدا واقعا منو دوست نداره…اونکه دید خانوادم با من چیکار کردن..چرا همچی کسیو برام فرستاد…اینم بگم خیلی خیلی خواستگارای خوبی داشتم..بیرون منو نیدیدن امکان نداشت همکارام برام خواستگار نفرستن..ولی به خانواده میرسید همه پشیمون میشدن…الانم اگه جدا شم بازم سایه اونا بالای سرمه…نکبت بودنشون دنبالم هست….نمیدونم چیکار کنم..

    دکتر افتخار حمیدی

    مرداد ۱۷, ۱۳۹۷ at ۳:۰۶ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    شما خودتون باید تغییر کنید نه خانواده و شوهر شما . احتمالا سیستم قربانی بودن شما باعث ای ن مسائل میشه. مشاوره حضوری یا تلفنی داشته باشید تا تکنیک ها ارائه بشه. سپاس
    ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

شقایق

تیر ۳۰, ۱۳۹۷ at ۸:۴۳ ق.ظ

باسلام من پسری رو۹سال دوست داشتم ومدت یه ماهی هستم که بهش رسوندم ومدت یه ماه باهام تلفنی وپیامی ارتباط داشتیم تااینکه یه روز به من گفتفکرازدواج بامن روازسرت بیرون کن ؛ومن هم تمام راههای ارتباطی روباهاش مسدود کردم ؛اما مشکلی که دارم اینکه نمی تونم ازفکرم بیرونش کنم وگاهی دوباره وسوسه میشم که باهاش دوباره ارتباط برقرار کنم ونمی تونم برنفسم غلبه کنم ؛وازتنهایی میترسم ووقتی تنهام دچار دلشوره واضطراب میشم وازوقتی ارتباطم روقطع کردم بی حوصله وکسل شدم همش ترس دارم توروخدا کمکم کنید ازنظری روحی وروانی بتونم آروم شم

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۳۱, ۱۳۹۷ at ۷:۲۸ ق.ظ

    سلام دوست عزیز در مورد ویژگی های خوذتون و اون پسر توضیح بدید. با سپاس

آزیتا

تیر ۲۸, ۱۳۹۷ at ۸:۵۲ ق.ظ

سلام ، حدود ۲۴ ساله ازدواج کردم و دو تا دختر ۲۰ و ۱۴ ساله دارم ، همیشه به دلیل دروغگو بودن همسرم بهش کمی شک داشتم ، تا اینکه تازگیا متوجه ارتباط پیامکیش با خانمی از همکاراش شدم ، قسم خورد که فقط در حد پیامک بوده و مدت خیلی کوتاهیه شروع شده ، الان محل کارش هم تغییر کرده ولی همش فکر میکنم داره خیانت میکنه ،،، کمکم کنید قوی بشم

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۳۰, ۱۳۹۷ at ۵:۳۲ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    نیاز هست که شما شناخت درمانی بگیرید که برای هر فرد برنامه ریزی می شود . حضوری_ تلفنی یا آنلاین . با سپاس

مریم

تیر ۲۷, ۱۳۹۷ at ۱۰:۵۷ ق.ظ

با سلام خدمت شما. من ۳۷ساله هستم از ۱۷سالگی دانشگاه رفتم کاردانی علوم آزمایشگاهی بعد طرح و کار از سال ۷۹دارم آزمایشگاه کار میکنم ۱۸ساله. کارشناسی هم در ضمن کار گرفتم.ملی دوره های مختلف آزمایشگاه با علاقه زیاد گذراندم. ویه خاطر علاقه به روانشناسی کارشناسی آن هم پیام نور گرفتم و ارشد آن هم که بعد. از بازنشستگی از آزمایشگاه در حیطه روانشناسی کار کنم. چون آزمایشگاه سختی کار دارد دو سال دیگر بازنشسته میشم. و آدم خونه بودن نیستم. این از موفقیت های من. ولی مشکلاتم از ۱۷سالگی از شهر پدر و مادر دور شدم آنها همیشه دنبالم هستند همیشه کمکم هستند ومن شرمنده محبتهای آنها هستم تا حای که دکترا قبول شدم از خجالت زحماتی که به مادر میدم نرفتم مگر گناه کرده همه اش دنبال من باشه خودش بازنشسته شده دیگر موقع استراحتش است نه اینکه همه اش بیاد تهران دنبال من باشه و رفتار زشت خانواده همسرم را ببیند…. مشکل اینجا است خانواده همسرم خیلی عذابم میدهند هیچ کدام درس نخوندند کار نمیکنند و چشم دیدن موفقیت من را ندارند. من از خواب و خوراک و تفریح میزنم که خانه تمییز خرید کامل بچه ام عالی از تفریح بازی درس کلاس. کاری میکنم که بچه ام هیچ کمبودی نداشتن باشه از یک مادر خونه دار بیشتر باهاش بازی میکنم…. برای همسرم هیچ کم نمیگذارم که نگه درس نخون کار نکن….. ولی خانواده اش همیشه آن را علیه من و خانواده ام تحریک میکنند…. شوهرم همیشه شش ماه سه ماه نه ماه بیکار میشه من نمیگذارم سختی به خانه وارد بشه ۱۸سال کار کردم هزار تومان برای خودم ندارم خانه و ماشین را به اسم همسرم خریدم….. در حالی که حاصل تلاش خودم است ولی مادر شوهر و پدر شوهر خواهر و برادر ش حرفه‌ای زشت فحش های زشت میدهند….. از اول خانواده ام به این ازدواج موافق نبودن. خانواده ما تحصیل کرده از پدر بزرگ ها مادر بزرگ ها خاله دایی پدر مادر همه…. ولی خانواده همسرم سواد خواندن و نوشتن هم ندارند…. نه بگم سواد شعور میاره نه ولی کلا شرق و غرب هستیم من دوستش داشتم همه چیز را گذشتم تا بهش رسیدم هشت سال بچه دار نشدم چون آینده خوبی ندیدم ولی دیدم بیرون همسرم نمیتونم زندگی کنم…. ابرو خانواده سرشناسم تو شهر میره….. پس بچه دار شدم پسرم هشت ساله است. ولی از آزار های خانواده همسرم به ستوه آمدم….. هر چه بی احترامی من باز احترام میگذارم ولی حس حماقت میکنم….. خسته شدم از این همه بدو بدو از این همه گذشت از اینکه بی احترامی زیادی میبینم از اینکه پدر مادر م این همه کمک مالی و روحی میکنند ولی با این خانواده بی ادب گیر افتادیم…. به خاطر پسرم مجبورم تحمل کنم….. آنها از موفقیت کاری و درسی من حسادت میکنند یک بار به من تبریک نگفتند یک بار خسته نباشید نگفتند یک بار نگفتند پسر ما بیکار است دستت درد نکند که زندگی و پسر و نوه ما را به بهترین نحو اداره میکنی….. تازه فحش میدهند که باید خرج پدر مادر شوهرم هم من باید بدهم….. من همین که از پس زندگی خودم بر بیام بسته….. شوهرم در زمان مجردی خیلی برای پدر مادر و خواهر برادر تلاش کرده بود همه چیزش را گذاشته بود تا خرج اشتباهات آنها را بدهد حالا انتظار دارند الان هم همیشه در خدمت آنها باشد…. اصلا چشم دیدن من بچه من را ندارند…… هر چه صبوری میکنم بد تر میشوند گستاخ تر بی ادبتر……من مثل آنها نیستم پدر مادر من فقط صبر و سکوت یاد من دادند….. بلد نیستم جواب بدهم….. به خاطر آرامش خودم و بچه خیلی کم کردم رفت و آمد را ولی شوهرم هم جبران میکنه که منم خونه پدر مادر نرم….. متوجه نمیشه این کجا و آن کجا…….. یک کلمه بریدم… خسته ام…. کمکم کنید

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۲۸, ۱۳۹۷ at ۱۱:۴۰ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    مسائلی که مطرح فرمودید از یک نوع قربانی بودن خبر میدهد . انسانها خودشان طوری رفتار می کنند که دیگران آنها را قربانی می کنند . دفعه اول که قربانی شدید اگر ایستادگی نمی کردید اوضاع به این صورت وخیم نمی شود نیاز هست که شنا به طور کلی تغییر کنید لطفا تماس بگیرید تا تست روی ششما انجام تا ویژگی های شخصیتی تان بررسی و تکنیک ها تعلیم داده شود. با سپاس

فاطمه

تیر ۲۵, ۱۳۹۷ at ۴:۱۱ ب.ظ

سلام
خسته نباشید…
من الان ۱سال و نیمه ازدواج کردم…عقد و عروسی کلا از تقریبا۳ماه بعداز عقدم خونواده شوهرم برامون مشکل درست کردن آخه منو شوهرم خیلی همو دوست داریم من شوهرم مادر نداره نامادری داره اونم خیلی بی بده خیلی ما با هزار جور زحمت ازدواج کردیم الان که ازدواج کردیم خانواده شوهرم ی خونه دادن بهمون الان میخوان خونتون پس بگیرن…وسایلایی که خریدن شوهرم سربازه خیلی باهامون بحث کردن من واقعا خسته ام بهم میگن طلاق بگیر من خیلی دوسش دارم نمیدونم باید چیکار کنم اونا دنبال جدایی ماهستن توروخدا کمکم کنین هزینه اینو ندارم که بدم مشاوره راهنمایی کنینن

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۲۶, ۱۳۹۷ at ۱۱:۴۱ ق.ظ

    سلام دوست عزیز شما علت تلاش اونها رو برای جدایی شما ننوشتید. با سپاس

نگار

تیر ۲۵, ۱۳۹۷ at ۲:۳۷ ب.ظ

سلام
خسته شدم ۲۶ سالمه یه زندگی ناموفق داشتم با یه بچه جدا شدم بچم پیش خودم بود با یکی دوست شدم بخاطر ازدواج باهاش قید بچمو زدم
شوهرم فعلیم بیکاره یکساله با همه چی کنار اومدم ولی دیگه نمیکشم به همه گیر میده حتی به دستشویی رفتن من
تمام فکرش خانواده و فامیلش و رفیقاشن اینقدری که واسه اونا احترام و ارزش میزاره برای من نمیزاره دایما به من گیر میده
مامانش بارها باعث اذیت من شده ولی حالا که نمیرم بهونه میارم چرا
با اینکه عاشقش بودم الان از زندگی باهاش متنفرم دیگه نمیکشم امروز قرص خوردم واسه خودکشی میدونم آخرشم خودمو میکشم
از زندگی متنفرم
همه عشقا دروغ محضه
شوهر من یه آدمیه که هیچ وقت کسی تو زندگی نخواستدش حالا منم که میخوامش براش مهم نیست عقده محبت داره
ممنون میشم از طریق ایمیلم باهام تماس بگیرید

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۲۶, ۱۳۹۷ at ۱۱:۴۴ ق.ظ

    سلام دوست عزیز شماعلایم افسردگی رو پیدا کردید ابتدا باید افسردگی درمان بشه . و چرا شوهرتون گیر میده لطفا علت رو توضیح بدید. مرسی

فاطی

تیر ۲۰, ۱۳۹۷ at ۱۱:۵۵ ق.ظ

باسلام دختری ۱۷ساله هستم که ازاینده خود بسیار نگران هستم مدام نگران هستم که نکند من مشکلی داشته باشم و کسی مرا نپذیرد پول ندارم که برم مشاوره خواهش کمکم کنید خسته شده ام

فاطمه

تیر ۱۶, ۱۳۹۷ at ۵:۲۲ ب.ظ

سلام خسته نباشید من ١٠ ساله ازدواج کردم ویه دختر۶ ساله دارم ۴ ساله به علت بیکاری و خیانت همسرم متارکه کردم جدا زندگی میکنم ولی جرّأت جدایی ندارم همه میگن جدا شو و تصمیم بگیرولی اصلا توان این کارو ندارم نمیدونم واقعا چی کنم

    دکتر افتخار حمیدی

    تیر ۱۷, ۱۳۹۷ at ۴:۱۱ ق.ظ

    سلام دوست عزیز. نوشتید متارکه کردید منظورتون چیه که جرات جدایی ندارید؟ سپاس

      فاطمه

      تیر ۱۷, ۱۳۹۷ at ۸:۰۹ ب.ظ

      نزدیکه ۴ ساله إز هم جدا هستیم زندگی مستقل دارم حاضرم همینجوری ادامه بدم ولی اسم مطلقه روم نباشه إز اینکه بچه أم بشه بچه طلاق متنفرم و إز طرف دیگه این بلاتکلیفی أذیت أم میکنی
      هروقت میرم سمت دادگاه که جدا بشم تپش قلب میگیرم برمیگردم( حق طلاق با منه)
      أز این شرایط واقعا خسته شدم
      ازتون کمک میخوام . ممنون

هدیه

تیر ۹, ۱۳۹۷ at ۴:۳۷ ب.ظ

سلام من دختری هفده ساله هستم مدتی است اضطراب و غم درونی دارم چیزی خوشحالم نمیکنه همش دلم میخواد گریه کنم و احساس تنهایی میکنم گرایش ذهنیم بیشتر سمت جنس مخالفه و این اذیتم میکنه و دلم نمیخواد که اینجوری بشه
فکر خیلی پریشونه و ته قلبم نمیدونم که چه مشکلی دارم و چی میخوام
نمیتونم ذهنم رو متمرکز کنم
لطفا کمکم کنین

At

تیر ۲, ۱۳۹۷ at ۷:۱۱ ب.ظ

باسلام.
من دو ساله که ازداج کردم و یک سال عقد بودم، یک سال هم نامزد. شوهرم کسی بوده که از بچگی همدیگه رو دوست داشتیم و برای رسیدن به هم خیلی تلاش کردیم . مرد اهل کار، دلسوز و مهربونیه و خیلی دوستم داره . اما متاسفانه به شدت نسبت به تمام اطرافیانمون، چه فامیلها و دوستان من و چه خودش بدبینه و دائم فکر میکنه همه دارن بهش حسادت میکنن و منتظر شکستش اند. حتی وقتی عصبانی میشه من رو هم با بقیه جمع می بنده! با اینکه من از ته دل دلسوزش هستم و خب اگر اون به جایی برسه به شدت به نفع منم هست ! متاسفانه به شدت جوشیه و سر هر چیز کوچیکی جوش میکنه و بددهنی میکنه و حتا دست بزن هم داره . من نمیگم خودم خیلی عالی ام. من هم خیییلی زودرنج و دلنازک هستم. و از بچگی هم هروقت با کسی خیییلی بد دعوام میشه متاسفانه بالاخره یه جای کار صدامو‌میبرم بالا و شاید داد بزنم ولی شوهرم خیلی به این موضوع حساسه و همیشه هروقت این اتفاق میفته منو میزنه و میگه زن نباید صداشو بلند کنه. وقتایی که ارومیم زندگی به شدت شیرینی داریم و علاقه شدیدی هم به هم داریم اما دعواهای خیلی بدی هم گاهی داریم. من چیکار باید بکنم. خواهش میکنم یه راهکاری بهم کعرفی کنین . واقعا از این قاعده ی مسخره که مدام تکرار میشه خسته شدم!

شاهین

خرداد ۹, ۱۳۹۷ at ۱۲:۳۸ ق.ظ

من مشکلات جنسی فراوانی دارم ، یعنی گرایش فیزیکی بدنم و ذهنیتم بیشتر به جنس مخالف است و اصلا برایم خوشایند نیست لطفا مرا راهنمایی کنید چیکار کنم، ممنون

    دکتر افتخار حمیدی

    خرداد ۲۱, ۱۳۹۷ at ۴:۱۳ ق.ظ

    سلام باید به سکس تراپیست مراجعه بفرایید. با سپاس

      سپیده

      تیر ۲۹, ۱۳۹۷ at ۷:۲۱ ق.ظ

      سلام من دوساله عروسی کردم, دوسالم نامزد و عقد بودیم,کلا قبل اشنایی با همسرم (پسر داییم هستن )خواستگار زیاد داشتم بعد پسر داییم فهمید و با اینک مامانش شدیدا مخالف بود ولی باهم ازدواج کردیم قبل ابنک بیاد خواستگاری هم هیچگونه رابطه ای باهم نداشتیم حتی بزور جواب سلام همو میدادیم اولین برخورد من با مادر شوهرم این بود یقه منو گرفت و گفت تورو قران دیگ ب پسرم پیام نده! منم از همون روز ازش خوشم نیومد,یجوری رفتار میکرد انگار من اومدم خواستگاری پسرش و بزور گرفتمش, بعدشم نامزدم دانشجو بود وقتی میخواست بیاد خونمون باااااید مامانش اجازه میداد چندماهی یبار میومد, اونم هروقت میومد دیگ کلی از فامیلاش بهم زنگ میزدن ک این پسرو چرا هی میبری خونتون مامانش ناراحت میشه راه دوره, درس داره, یکی یدونه س فردا بلایی سرش میاد خلاصه کلی ازین چیزا! بعد عروسی هم پیششون بود داخل ی خونه, خونشونم فقط ی اتاق داشت وسایلمون داخل هم بود کلا زنگی باها شون سخت بپد خیلی خیلی دخالت میگرد مادرش منم چند باری قهر کردم ولی خونه بابام نرفتم رفتم خونه خاله و داییهام بهشم, ما حتی میخواستیم بریم پارک یا باهامون میومد یا میگفت نرید,بخدا حتی موقع نامردی ک دوسال بود من فقط یبار باشوهرم رفتم پارک اونم خواهر و مادر و عمه ش هم باهامون اومدن, الانم بزور ک تهدیدشون کردم اگ طبقه بالارو نندازید میریم یجای دیگ برامون خونه رو ساختن, الانم با اینک جدا شدیم بازم غذا رو ب اصرار مادرشوهرم و شوهرم پیش هم میخوریم, با اینک من خیلی مخالفم, میگم حتی اگ نون خالی هم بخوریم ارامش دارم و بهتره تا اینک با اونا غذا بخورم, ولی بازم شوهرم زیاد ب خانوادش بها میده و بازم همون مشکلات رو داریم, کلی دخالت میکنن, ولی شوهرم هیچی بهش نمیگ, میگ مادرمه میگم منم مادر دارم پس چرا اون دخالت نمیکنه یعنی میخوا دخالتم کنه بخدا نمیزارم, مادرشوهرم با من رقابت میکنه میگ چون من ازت جوونتر نشون میدم دوس نداری باهات بیام لینطرف و اونطرف, بخدا هنوز هیچ چوابی بهشونم ندادم, چیکار کنم من؟؟؟؟؟؟؟

        سپیده

        تیر ۲۹, ۱۳۹۷ at ۱۰:۰۳ ق.ظ

        جواب منو بدید لطفا

          دکتر افتخار حمیدی

          تیر ۳۰, ۱۳۹۷ at ۵:۳۳ ق.ظ

          سلام دوست عزیز
          چه فرمایشی داشتید؟

        دکتر افتخار حمیدی

        تیر ۳۰, ۱۳۹۷ at ۷:۱۴ ق.ظ

        سلام سپیده عزیز
        این مادر بند ناف را از فرزندش جدا نکرده و این ۲ نفر هنوز به هم وصل هستن بهتره شوهرت مشاوره بگیره. باید سعی کنی اولا از امروز تمام موارد منفی همسرت رو نادیده بگیری و موارد مثبت او رو بیشتر نشون بدی وقتی توی خونه س احساس شعف کنی و افراطی بهش توجه کنی تا توجهات مادرش به چشم نیاد نیاز هست در مورد ویزگی ها ی شما مادرش و همسرت بیشتر بدونم تا تکنیک های اصلی و فردی رو ارائه بدم . برای هر چیزی چندین راه حل هست که همه فردی هست . میتونی حضوری – تلفنی یا آنلاین مشاوره داشته باشید .۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

هانیه . ز

خرداد ۲, ۱۳۹۷ at ۷:۲۵ ق.ظ

سلام
من ۱۵ سالمه
خیلی خیلی با خانوادم مشکل دارم ، میگن تو این سن عادیه ولی من واقعا دیگه بریدم از دعواهای هر روزه با مادرم
هر کاری میکنم مقایسه میشم ، مامانم میگه اینو ببین نمرش بیسته ، اینو ببین چه جوری به مامانش کمک میکنه ، اینو ببین فلان میکنه اونو ببین فلان میکنه و هر کار و هر حرف و هر رفتار من مورد مقایسه با دیگران از طرف مادرم قرار میگیره . خیلی خسته شدم خیلی ، شاید واقعا چیزی نباشه از نظر بقیه ولی نمیدونن که حرفای مادرم چجوری منو زمین میزنه . هیچوقت خوبی های منو ندیدن ، دنبال این بودن که یه عیب برام پیدا کنن و هر عیبو چقد بزرگ میکنن
نشده تا حالا بگم مامان نمرم بد شد بگه دخترم اشکال نداره قبول کن ایندفعه کم خوندی دفعه دیگه بیشتر تلاش میکنی
همش دعوا که چیه این نمرهه که تو گرفتی نگاه کن فلانی ۲۰ شد از بس نمیخونی . فک میکنن انسان هر موقع بخونه مغزش پذیرای اطلاعات هستش و یاد میگیره و همش میگن برو درستو بخون امروز هیچی نخوندی
یه بار موقع درس نیومده بگه خب کجا مشکل داری با هم مرور کنیم یا بشینه پیشم بگه خب امروز چیشد . مادرم برای غریبس ، نمیتونم باهاش راحت باشم ، کم پیش میاد چیزی رو باهاش در میون بزارم و ازش مشورت بخوام چون عکس العملش برای چیزای کوچیک بیش از اندازس چه برسه به مشورت کردن که میفمم از اول تا آخرش دعوا و سرکوفت میشنوم ازش …
اشتباهامو بهش نمیگم ، باهاش درد و دل نمیکنم ، درسته بعضی چیزا رو فقط به اون میگم ولی نه برای مشورت ، فقط در حد اینکه گفته باشم ..
دوستام و فضای مجازی شدن سنگ صبورم . بخدا بعضی وقتا به خودم آسیب جسمی میزنم تا یه جاییم درد کنه و درد حرفاشو فراموش کنم و به درد جسمم فک کنم .. چندصد بار گفتم تو که اینهمه تو گوشیتی برو دو تا مطلب بخون درباره همسن های من ، بفهم رفتار درست با ما چجوریه ، بدون تو این سن بچه ها چه جوری میشن و چه رفتارهایی پیدا میکننن
لحظه های خوبمون گرچه کم هستن ولی خیلی لحظات فوق العاده ای هستن
۹۰ درصد زندگیم شده دعوا در حالی که اون ۱۰ درصد بهترین لحظات زندگیمن
وقتی کنار هم میخندیم و شادیم ولی حیف همیشه همیشه عمرشون کمه
دارم دیوونه میشم دیگه ، شاید از نظر بقیه این رفتارا چیز خاصی نباشه ولی نمیدونن چه آسیبی به روحم زده شده …. نمیدونم باید چیکار کنم و رفتار درست چیه در مقابلشون .. راهنماییم کنید لطفا

    Prmc

    تیر ۱۵, ۱۳۹۷ at ۹:۴۷ ب.ظ

    Moshkele mnm dghighn hamine o ba tfvt inke mdr mn hanoz az inm bdtreho hata chn bar khod koshi krdm o mn 17 slme toro khoda kmkm knid????

      دکتر افتخار حمیدی

      تیر ۱۷, ۱۳۹۷ at ۴:۱۳ ق.ظ

      سلام دوست عزیز توضیح بیشتر بفرمایید. سپاس

حسین

آبان ۱۰, ۱۳۹۶ at ۳:۵۰ ب.ظ

سلام
من و همسرم ۹ سال است که ازدواج کردیم در عرض این ۹سال مادرم از روز اول ازدواج که خودش در امر ازدواج من دخیل بوده، به همسرم تهمت های زیادی مثل دزدی، چشم بد بودن، اگه بری تهران چادرت رو برمی داری، سوء ظن، دعا نویسی و هر عقده ای که از بقیه عروس هاش داره سر زن من خالی میکنه و همچنین به ما دستور میده که فلان جا باید باید بری کادو ببری و فلان جا چرا رفتین و شب رو آنجا ماندین؟ و وقتی از تهران به شهرستان می آیید باید اول خونه ما بیایید و بعدا برید خونه مادرزنت، حتی به مادرزنم هم اهانت میکنه. حالا بعد از ۹ سال یه حرفهایی پیش آمده و ما می خواهیم از خودمان دفاع کنیم و بگیم چرا فقط به ما دستور میدی به بقیه برادرهام دستور نمی دی، در زندگی ما دخالت نکن، چرا با زندگی بقیه عروس ها کاری نداری. برادرم میگه پدر و مادر اگه بدی کردند نباید چیزی به آنها بگی و احترام آنها را نگه داری. در حالیکه اگه مادرم چیزی به همسر برادرهام بگه آنها مجکم دفاع می کنند. ما همیشه احترام پدر و مادر رو نگه داشتیم و وقتی از شهرستان به خانه ما می آیند آنقدر بهشون احترام و پذیرایی می کنیم که هیچکدام از زنهای برادرم چنین پذیرایی و احترام نکردند. من فرزند سوم خانواده هستم و همسرم سومین عروس. موقع به دنیا آمدن بچه ام به ما گفتند که شما نقشه کشیدین من بیمارستان نباشم در حالیکه ما به کمک مادرم احتیاج داشتیم. و … خواهشا ما رو راهنمایی کنید.

    دکتر افتخار حمیدی

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۷ at ۷:۲۴ ق.ظ

    سلام
    شما شخصیت قربانی دارید . حتما باید روانشناس به شما تعلیم بده. تا قربانی ای نباشد قربانی کننده نخواهد بود. با سپاس

Leave a Reply