آدرس مراکز مشاوره در ایران

مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها

مشاوره تلفنی

مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

جهت آشنایی از مراکز مشاوره تلفنی رایگان  خانواده و ازدواج ، کودک، نوجوان، تحصیلی و شغلی در تهران و شهرستانها با ما در تماس باشید.

مشاوره خانواده و ازدواج تلفن

 

 

انواع و اقسام مشاوره های روانشناسی ، اقتصادی ، آموزشی ، تحصیلی ، پزشکی ، فرهنگی ،

مذهبی ، مشکلات : روانشناسی ، زناشویی ، ازدواج ، کودک و نوجوان و…

 

مشاوره و روانشناسی

تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲

-☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰

۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️??? مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-

?????????????

تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم

– – ???? ?????????

مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com

و اینستاگرام ما ? @DR.RAVANSHENAS1

خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

telegram.me/ravanshenasiii

https://t.me/ravanshenasiiii

مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده—

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

—۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶-

–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

-۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰-

-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۶۸۵۲۹۶۰–

آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد

روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://moshaverehezdevaje.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ravanshenasa.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://khanevadehh.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ppsyc.com

آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد

مشاوره تلفنی رایگان

مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

روان درمانی-۲۲۷۲۸۹۰۴

هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰

مشاوره تحصیلی– ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-

روانشناس– ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

 

76 thoughts on “مشاوره تلفنی رایگان تهران و شهرستانها

  1. سلام و خسته نباشید من و همسرم ۲۷سالمونه همدیگرو دوستداریم و ۱۱ماهه باهم ازدواج کردیم نمیدونم از کجا شروع کنم ولی ما مشکلمون اینه که وقتی بحثی پیش میاد بین من و همسرم ویا بخام هر حرفی رو مطرح کنم شوهرم فورا مخالفت میکنه و همون اولش عصابم خورد میشه که چرا نمیزاره حرفمو تموم کنم ضد من وامیسته و من دلسرد میشم از اینکه باهاش حرف بزنم مشکل بعدیمون وقتی بحثی کوچیک و بزرگ پیش میاد شوهرم باهام قهر میکنه قبل ازدواج ما فامیل دور بودیم و خانواده هامونم خبر داشتن باهم دوست بودیم قهرش و سردیش به هفته ها میرسید ولی الان کمتر شده ولی باز مثلا دعوامون بشه تلاشی نمیکنه از دلم بیرونش بیاره که من احساس توجه و مهم بودن بهم دس بده ،جدا از این چندین روش رو امتحان کردم اگه مثل خودش باشم که تا قیامت ادامه داره و احساس میکنم ظاهرا بیخیال و سرد نسبت به من و حتی چند باری هم با شوخی و طنازانه و محترمانه و هزار روش میرم کنارش باهاش بحرفم هیچی بهم میگه برو کنار حوصلتو ندارم ،خابم میاد خلاصه بهونه ای میاره خب منم مجبور میشم بحال خودش بزارم و بعدش خودم میرم او اتاق و تا میتونم گریا میکنم چشام کور شه و از نفسم بیفتم هیچی همسر من اصلا نمیاد و تنها ارزوی من این بوده که همسرم وقتی من نارحت میشم زیاد ادامه نده با یه بوسه و یا بغل اشتی کنیم ویا بعدا به ارومی درباره موضوع بحرفیم ،میگه مگه تو حرف حالیت میشه ،و اگه هم اشتی کنیم باید از اون موضوع دیگه حرفی نباشه و یا میگه من زندگی ارومی میخام که هرگز هرگز بحث و دعوا نباشه !!!!مگه داریم یکطرفه و همیشه اروم و پر از عشق
    واقعا ما مشکل مالی داریم و خیلی از نظر مادی درکش میکنم ولی من با پول مشکلی ندارم و ضمنا ما از کل نظرهای دیگه بیست بیست هستیم ۰واقعا موندم نمیدونم چیکار کنم خیلی دوسدارم کمکم کنید من قبل از ازدواج خیلی خاهش کردم بریم مشاور ولی قبول نکرد به اینجا رسید من واسه زندگیمون نارحتم

  2. سلام من نامزد دارم و نامزدم یجورایی خیلی غیرتیه اصن غیرتش بیجا هس تو مواردی که من اصلا فکرشو هم نمیکنم گیر میده مثلا من اگه بیرون اتفاقی چشمم بهش بخوره میگه تو چرا برگشتی نگاه کردی خوب من کجای دلم بزارم اینو آخه من چادری ام محجب هم هستم گذشته پاکی هم داشتم خودشم میگه اگ نحابتت نبود نگاهتم نمیکردم که بخوام نامزد کنم باهات ولی رفتارایی از این قبیل داره بار ها هم باهاش صحبت کردم با روش درست اما حرف حرف خودشه میگه چشماتو درویش کن آخه من هیز نیستم انفاقه چشمه ممکنه گاخی سرمو بگیرم بالا ولی میگه سرت باید پایین باشه خوب گردنم میشکنه اوفففف

  3. با سلام من با یک خانمی که فامیلمون هست و میشه دختر پسرعموی مادرم از طریق خانواده آشنا شدم
    ایشون دختر بسیار متین،نجیب،خانگی و خوش اخلاق و سن خوب و خانواده داری هستند و از هر نظر ایده آل جز ظاهر که ظاهرشون هم بد نیست و میشه به دیگران نشونشون داد
    اما پسند من نیست و از طرفی به دلم نشسته و میگم اگه از دستش بدم مثل این شاید پیدا نکنم و از طرف دیگه ظاهرش برام خیلی مورد پسند نیست
    موندم چیکار کنم لطفا کمکم کنید خیلی ناراحتم و اونم منو دوست داره خیلی و ابراز علاقه کرده و کم توقع هم هست
    خلاصه همه چیزش عالیه و فقط ظاهرش به دلم نمیشینه
    ممنون میشم کمکم کنید
    خدا خیرتون بده

  4. سلام خسته نباشید من ۸سال ازدواج کردم حدود یکسال پیش مادرم فوت کرد و یک ارثیه برای ما ۵تا بچه گذاشته که متاسفانه بنا به دلایلی ما به مشکل خوردیم و روابطمون بهم خورده…حالا پدر شوهر بنده بامن دعوا میکنه که چرا نمیری ارث بگیری و اینکه میگه منم باید تو جلسات خوار برادری شما باشم هرچی هم به ایشون میگم که من اصلن ارث نمیخام و میخام ببخشم ایشون با کلمه تو بی خود میکنی جواب میده اینم بگم شوهر من وضع مالی خوبی نداشت ولی خب من خودم شاغل بودم و نسبتا حقووق خوب اوردم تو زندگیش حتی ماشین مجردی خریده بودم بهش دادم الان مشکلم اینه که من تازه فهمیدم این خونواده فقط دنبال پول من بودن من تازگی برای همسرم یک شغل بسیار مناسب هم پیدا کردم ولی الان مرددم نکنه بعد اینکه سرکار رفت من و کامل بزار کنار اخه من دیوونه پول پس اندازی که داشتم که مبلغشم کم نبود دادم به ایشون ..ایشونم میگه من بااون پول از باجناق برادرم زمین خریدم ولی سند نداده تو فامیلی هم نمیشه رفت ازش شکایت کردکه ما سر این موضوع هم کلی بحث داریم هنوز…حالا موندم ایا طلاق بگیرم با توجه به اینکه من کسی ندارم توی دنیا زندگیم بدتر میشه الانم که از خونواده شوهر تحت فشارم که ارث بگیرم بدم بهشون

  5. سلام لطفا کمکم کنید
    من ۱سال و نیمه با اقایی هستم این اقا از شروع رابطمون ازم پرسید تا حالا چیکار کردی و چه رابطه هایی داشتی و چیکار کردی من براش توضیح دادم دادم من بعد دز ۱ سالو نیم به گفتم و الان میگه هیچ اینده ایی بین من و تو نمیتونه باشه و اگه میخوای تا ۱۰سال دیگه هم باهم میمونیم اما اینده ایی وجود نداره خودش میگه خیلی سخته یکی و دوست داشته باشی و اینده نداشته باشی باهاش میگم خب چرا اینجوری میکنی شاید بگذره بعد بشه راجع اینده صحبت کرد اما میگه نه
    اما اینم بگم همه جوره کنارم بوده همه جوره همیشه پایم بوده اما میگه نامردی کردی بهم منم نمیتونم غیرتم اجازه نمیده و انقدر روشن فکر نیستم که بخوام کنار بیام با این مسئله میگه من باهات رو بازی کردم هرچی بوده رو بهت گفتم میگه تو همه چیتو بهم دروغ گفتی من مشکلم اینه که خیلی زود خیلی چیزا رو تجربه کردم و الان هم خیلی پشیمونم خواهش میکنم کمکم کنید

  6. سلام لطفا کمکم کنید
    من ۱سال و نیمه با اقایی هستم این اقا از شروع رابطمون ازم پرسید تا حالا چیکار کردی و چه رابطه هایی داشتی و چیکار کردی من براش توضیح دادم دادم من بعد دز ۱ سالو نیم به گفتم و الان میگه هیچ اینده ایی بین من و تو نمیتونه باشه و اگه میخوای تا ۱۰سال دیگه هم باهم میمونیم اما اینده ایی وجود نداره خودش میگه خیلی سخته یکی و دوست داشته باشی و اینده نداشته باشی باهاش میگم خب چرا اینجوری میکنی شاید بگذره بعد بشه راجع اینده صحبت کرد اما میگه نه
    اما اینم بگم همه جوره کنارم بوده همه جوره همیشه پایم بوده اما میگه نامردی کردی بهم منم نمیتونم غیرتم اجازه نمیده و انقدر روشن فکر نیستم که بخوام کنار بیام با این مسئله میگه من باهات رو بازی کردم هرچی بوده رو بهت گفتم میگه تو همه چیتو بهم دروغ گفتی من مشکلم اینه که خیلی زود خیلی چیزا رو تجربه کردم و الان هم خیلی پشیمونم خواهش میکنم کمکم کنید

  7. سلام من دختری ۲۲ ساله هسم
    با نامزدم بمدت ۵ سال دوست بودیم بعد ازدواج کردی از همون روزای اول ازدواجمون نامزدم جوری رفتار میکرد انگار ک میخواست همه چیه منو دسته خودش بگیره
    هی دنبال گذشتم بود ک مبادا من چیزیو پنهون کرده باشم هی سره چیزای خیلی پیش پا افتاده دعوا راه مینداخت و تا من میگفتم طلاق میخوام کتک کاری میکرد و خودزنی میکرد و میگف طلاقت نمیدم من دوستت دارم و ماله خودمی و از این جور حرفا
    اما الان دو ماه مونده ب عروسیمون روش ب کلی باز شده هرچی از دهنش درمیاد میگه هم ب خودم هم ب خانوادم
    خیلیم توقع داره
    هرکاریم میکنم میاد میگه تو دختره بدی هسی تو خیلی ذاتت بده و شرو میکنه ب دروغ گفتن و حرفای بیجا زدن
    منم طاقت شنیدنشو ندارم میگم میدونی بدم راه بازه برو بهترشو بگیر طلاقم رده راحتم کن میگه از خدامه طلاقت بدم ولی مجبورم تحمل کنم میگم چرا تا وقتی روبرومی حرب از طلاق میارم عصبی میشی ولی پشت تلفن …
    حالام من دختریمو از دست دادم و هیچجوره نمیتونم طلاق بگیرم ولی عین چی توی گل موندم ن پای جلو دارم ن پای عقب تروخدا کمکم کنید چیکار کنم

  8. سلام.من ۲۸سالمه و پنج ساله که ازدواج کردم و دور از خانواده و دوست و آشنا زندگی میکنم.اما مسئله ی من برادرمه که۲۴سالشه،چندساله مخفیانه سیگارمیکشه،هرچند همه ما میدانیم ولی به روش نمیاریم.تااینکه مادرم چندوقت پیش تو جیبش قرص ترامادول پیداکرده و تازگی هاهم یه جور گیاه که میگه می‌ریزه تو سیگارش.مامانم سابقه افسردگی داره و هرروز که باهاش صحبت میکنم حالش بدتر از روز قبله.یه بار خواستم بابرادرم صحبت کنم ولی گوشی رو پرت کرد سمت دیوار و گفت منظورت اینه که من عمل دارم؟فرداش هم خونه نیمد.ماخانواده آبروداری هستیم،پدرومادرم خیلی سختی کشیدن تامابه اینجارسیدیم.برادرم خیلی بافهم و شعوره وای مشکل خانوادمون اینه که نمیتونیم باهم صحبت کنیم.خواهش میکنم بگید باید چیکارکنیم؟چجوری باهاش برخورد کنیم؟

  9. سلام.من ۲۸سالمه و پنج ساله که ازدواج کردم و دور از خانواده و دوست و آشنا زندگی میکنم.اما مسئله ی من برادرمه که۲۴سالشه،چندساله مخفیانه سیگارمیکشه،هرچند همه ما میدانیم ولی به روش نمیاریم.تااینکه مادرم چندوقت پیش تو جیبش قرص ترامادول پیداکرده و تازگی هاهم یه جور گیاه که میگه می‌ریزه تو سیگارش.مامانم سابقه افسردگی داره و هرروز که باهاش صحبت میکنم حالش بدتر از روز قبله.یه بار خواستم بابرادرم صحبت کنم ولی گوشی رو پرت کرد سمت دیوار و گفت منظورت اینه که من عمل دارم؟فرداش هم خونه نیمد.ماخانواده آبروداری هستیم،پدرومادرم خیلی سختی کشیدن تامابه اینحارسیدیم.خواهش میکنم بگید باید چیکارکنیم؟چجوری باهاش برخورد کنیم؟

  10. سلام من خوزستانی هستم ازشهرستان شوش دانیال ب یک مشاوره نیاز دارم ک حضوری باش صحبت کنم یا اگه بشه تلفتی صحبت کنیم لطفا راهنمایی کنید با پیام نمیتونم مشکلم رادرمیان بزارم ممنونم رسیدگی کنید

  11. سلام من ۳ ساله با مردی ازدواج کردم ولی احساس میکنم با کسان دیگه ای هم رابطه داره خودش هم بهم میگه من ببخشید موقع هم خوابی خوبه ولی ارضا نمیشه میگه تو نمیتونی منو ارضا کنی خودش هم قرص اعصاب میخوره بعد با چند نفر میحرفه حتی تو خونه هم اورده ولی متاسفانه میخواستم خودمو بکشم ولی مادرم موند ازش دل بکنم از ابروی خانواده ام ترسیدم ولی عین سگ پشیمانم با همه عشق و حال میکنه متاسفانه به من میرسه همش گلایه میکنه میگه منو نمیتونی سیر کنی با اینکه من میتونم ولی اقا قرص اعصاب هم خورده کاهش میل جنسی داره حالا من چیکار کنم از تریم به کسی چیزی نمیگم

  12. سلام.میشه به من مشاوره انلاین بدید؟ من از حدود سه سال پیش بعد از یه اتفاق دچار استرس شدید و ناامیدی شدم مدتی دارو خوردم ولی هنوزم برای چالش های زندگیم دچار مریضی میشم . نمیتونم برم سر کار حتی وقتی تو مصاحبه قبول میشم .من تو زندگیم خیلی سختی کشیدم .۲۴ سالمه و هیچ منبع یا کمک مالی ندارم.خانواده ام هم از هم جدا زندگی میکنن.

  13. سلام،من یه برادر۱۶ساله دارم،هیمشه ناراحته وتوی خودشه،باهیشکی حرف نمیزنه،مایه خانواده مذهبی هستیم ولی این برادرم باماخیلی فرق داره،بادوستاشه بیشتر،پیش اوناقلیون میکشه،شایدکارای دیگه هم بکنن مانمیدونیم،وقتی باهاحش حرف میزنیم همش سروصدا،فهش،ناراحتی،حرف هیشکی هم گوش نمیده،انگاریه مشکلی داره،مافکرمیکنیم ک گیر یه کسایی افتاده ک ازلحاظ جنسی بهش اسیب میزنن،اونم میترسه ک بگه،مانمیدونیم بایدچیکارکنیم،درموردمشکلاتشم هیچی بهمون نمیگه،همش ازمردن وخودکشی خرف میزنه،چون ما شهرستانیم،اگه میشه یه شماره مشاورتلففنی بهمون بدین ک صحبت کنیم ،لصفا زودترکمک کنین،ببینم بایدچیکارکنیم باهاش،ممنونم

  14. سلام
    من ب شدت افسرده شدم الان سه چار سالی میشه که اینطوری ام ولی هر سال شدیدتر شده..والانم که دیگه واقن احساس میکنم دیگه نمیخام زندگی کنم همش دارم ب خودکشی فک میکنم ولی جرعتشو ندارم واقن از طرفی ام انقد حس بدی ب خودم دارم که دیگه نمیتونم خودمو تحمل کنم خسته شدم از خودم همینا رو جسمم تاثیر گذاشته داعما مریضم همش شونه ها و دستام درد میکنه نفسم میگیره شکم دردای شدید و معده درد امونمو بریده پیش دکتر میرم میگه علاعم استرسو وافسردگیه چنتاشون قرصای افسردگی بهم دادن ولی هیچ تاثیری نداشته مث اینکه …من ۲۰سالمه

  15. سلام.
    من می ترسم مضطربم نه همیشه اما گاهی. وقتی برای پیشنهاد مار بهم زنگ میزنن انقدر هول میشم که نمیتونم اونجوری باشم مه میخام حتا الان اسم واقعیمو اینجا ننوشتم و نکرانم که ایمیلمو ازم خاستید. ممکنه طبیعی باشه یا مال اعتماد بنفسم اما نمی دونم. فقط خسته م. خیلی خسته شدم از ترس اینکه درباره م چی فکر میکنن. ازینکه بهترین باشم و نیستم. الان به اتفاقی برام افتاد که تصمیم گرفتم برم پیش یکی کمک کنه یا نظر بده اما هزینه ها خیلی زیاده و در حال حاضر توان پرداخت ندارم. هی موکول کردم به اینده اما امروز با این وضعی مه پیش اومد دیدم دیگه کافیه. خاستم اول ببینم که ایا این طبیعیه یا نه و اگر طبیعی نیست ایا مرکز شما رایگانه؟ چون من یه چیزایی خوندم که فکر کردم رایگانه. من الان ذهنم خیلی خسته س و شماره تلفن و اطلاعات اینجا خیلی زیاده نتونستم متوجه بشم. حتا الانم دارم به این فکر می کنم که درباره این جمله اخر من شما چه فکری میکنید.

  16. سلام
    یه مدتیه همسرم در انجام کاراش به مشکل میخوره و مجبور میشه بعضی کارا رو دو یا چند بار انجام بده حتی کارایی مثل گذشتن از در و حتی بعضی جاها در راه رفتن هم به مشکل میخوره و چند لحظه توقف میکنه و با اکراه دوباره شروع به راه رفتن میکنه.برخلاف گذشته اصلا به ظاهرش اهمیت و بیشتر اوقات بی حوصله و پرخاشگره. کارای خونه رو به سختی میتونه انجام بده
    خودش میگه در ذهنم میرم به گذشته و جاهایی که در بچگی اونجاها بودم و وقتی ادمهایی که میشناختم و حتی کسایی که فقط یه بار دیدمش و اتفاق بدی براش افتاده و یا فوت شده از ذهنم رد میشه مجبور میشم اون کاری که داشتم انجام میدادم و دوباره انجام بدم تا بتونم با یه فکر وحس خوب تمومش کنم
    مرگ و هر خبری مربوط به مرگ حتی توی فیلما هم اذیتش میکنه و باید شبکه رو عوض کنه و این اتفاق بعد از فوت پدرش که همه خانواده شون شدیدا وابستگی عاطفی داشتن بهش خیلی بیشتر شده
    تحت تاثیر خوابش قرار میگیره مثلا اگه خواب یه نفری که فوت شده رو ببینه تا یه هفته هیچ کاری نمیتونه انجام بده
    خیلی ممنون میشم کمکم کنید

  17. سلام این آزمونای شخصیتی که گذاشتید یا افسردگی یا اضطراب فقط آزمونشو میدیم هیچ نتیجه خاصی چرا نمیاد؟؟فقط نمره رو میگه که به درد نمیخوره .وا اینا دیگه چین؟

  18. سلام من یه دختر ۲۰ ساله ام که از یه پسر ۲۹ ساله خیلی خیلی خوشم میاد عاشقشم واین حسمو بهش گفتم هم تو تلگرام وهم تو اینستا ولی اون به من هیچی نمیگفت ودیروز منو از هردوجاهم بلاک کرد که دیگه بهش هیچی نگم ولی من واقعا ازش خوشم میاد دیشب تا صبح نخوابیدم فقط گریه کردم فقط .دکتره نخبه هستش استاد دانشگاه هست خیلی مقاله نوشته بین المللی و…همه مقاله هاشم چاپ شده .ینی یه پسر خیلی موفقیه ولی من فقط یه دانشجوام وتا قبل از ورشکست شدن پدرم وضع زندگی ما خیلی خوب بوداز لحظ مالی عالی بودیم ولی الان نه اما خب قیافم خوبه ودانشجوی رشته خوبیم .خانوادمم به جز مسائل مالی از هر لحاظ خوبه .ولی فک کنم تو این دوره زمون وضع مالی خیلی مهمه .امروز خیلی تحقیق کردم تا چند تا مقاله بنویسم فقط به خاطر اون .به خاطر اینکه منو ببینه .خیلی دوستش دارم ۲ساله ولی بهش نگفته بودم تا قبل اینکه بگم باهم در مورد درس خیلی صحبت کرده بودیم ولی الان دیگه بلاکم کرد ولی من واقعا میخوامش خیلی خیلی زیاد .میترسم تا من بخوام به یه جایی برسم اون ازدواج کنه .نمیتونم فراموشش کنم خیلی دوستش دارم حتی الانم دارم گریه میکنم .نمیدونم چیکار کنم؟؟دوباره بهش پیام بدم؟؟احساس میکنم غرورم پیشش خیلی شکست.احساس میکنم که آبروم کلا پیشش رفت .دیگه نمیتونم بهش نگاه کنم نه؟؟دیگه حتی اگه دیدمش نمیتونم بهش سلام کنم؟؟؟؟یعنی الان در مورد من خیلی بد داره فکر میکنه؟؟؟؟میشه کمکم کنین دارم دق میکنم من بدون اون نمیتونم ….کاش حداقل یه چیزی بهم میگفت نه اینکه بلاکم کنه………..

  19. سلام. من ۲۷سالمه ویک سال و۲ ماه هست ک ازدواج کردم ۱سال قبلشم نامزدی و عقدبودیم.من شیرازی و همسرم بوشهری(دیر)و ۲۸ سالشه.مشکل من اینه ک همسرم تعصبی،شکاک، فوق العاده حق بجانبو خود بزرگ بین هست.و خیلی ب خانوادش وابسته هس و بخاطر اونها بخصوص مادرش مدام با من بحث و دعوا میکنه. خدا خودش شاهده ک از روز اول تا ب امروز من و خونوادم از هیچ محبت و احترامی ب ایشون و خونوادش دریغ نکردیم. خونواده منم سرشون ب زندگی خودشون گرمه و کوچکترین دخالت و نظری تو زندگی ما نمیدن بخدا. منم شوهرمو دوست دارم ایشونم منو خیلی دوست داره ولی ذهنش نسبت ب من و خانوادم بشدت منفیه. ب خودش و خانوادش اجازه هر حرفی هر رفتاری هر برخوردی و هر دخالتی میده ولی از من انتظار داره تحت هرشرایطی هر خاسته ای داره انجام بدم و احترام بذارم درصورتیکه بی نهایت ب من وخانوادم بی احترامی میکنه. من بخدا هرهفته میریم خونه پدرش ولی ماهی ۱ بارمیرم شیرازخونه پدرم.هرکمکی وهرمحبتی ک ازدستم برمیادو درتوانم هس واسه تموم اعضای خونوادش انجام میدم ولی بجای تشکر میگه وظیفته و تو اصن کاری نکردی وحتی توقعات بیش ازحد داره ازمن.ولی خودش اگه هرازگاهی کاری واسه من یا خونوادم انجام بده روزی هزاربار منت میذاره سرم.شوهرم هییییییچ وقت از زبون کم نمیاره و همیشه خدا میگه حق بامنه و مقصر تویی. درصورتیکه بخدامن هیچ بی احترامی بشون نمیکنم وازهیچ تلاشی هم واسه بهترشدن روابط زندگیم دریغ نکردم وهمیشه هم ازخداخاستم کمکم کنه.خیلی هم بددهنه و چندین مرتبه هم منو کتک زده. احساس میکنم همسرم مشکل روانی داره چون اصن منطق نداره.ی چیزیو هزار بار واسش توضیح میدم ک مثلا منظور من این بوده از فلان حرف ولی باز قبول نمیکنه و بش میگم نمیفهمی یا نمیخای بفهمی میگه نمیخام بفهمم. میخاد اون چیزیو ک خودش تو ذهنشه ب کرسی بنشونه. بخدا هررفتاری رو امتحان کردم ولی جواب نگرفتم.هرچی هم بش میگم هردومون بریم مشاوره میگه من مشکلی ندارم تو مشکل داری خودت برو. خسته شدم دیگه.نمیدونم چجوری باهاش رفتارکنم.خییییییلیییی حق بجانبه در هر موردی.ممنون میشم راهنماییم کنین

  20. سلام من متولد ۵۶ هستم مجردم ۵ ساله ک با پسر خالم ک الان ۲۳ سالشه دوست و رفیقم خیلی دوستش دارم مهر و محبتش تمام وجودمو گرفته.قصد ما ازدواج نبودفقط باهاش حرف میزدم کلا تا باهاش بودم غم و غصه هام یادم نمیفتاد.الان ک مثل سابق نیستیم دنیا رو سرم خراب شده هر ثانیه هر لحظه بهش فکر میکنم .تازگیا عمش فوت کرد یه دختر مجرد داره همش فکر میکنم شاید بخواد با اون دوست بشه یا ازدواج کنه بشدت بهش حسادت میکنم نمیخام تا من زنده هستم ازدواج کنه یا دوست دختر پیدا کنه.زندگی واسم جهنم شده از یه طرف واسه سرنوشت و اینده خودم ناراحتم.از یه طرف هم به اون حساس شدم.کلا احساس نامیدی دارم زندگی برام پوچ و بی هدف شده.استرس و اظطراب دارم همش.تنهایی داره دیوونم میکنه.میشه راهنماییم کنین.ممنون میشم

    1. سلام خواهرم اول از هر چیزی شما باید به این نتیجه برسی که اختلاف سنی شما خیلی خیلی زیاد و اینکه لطف کن به جای اینکه زندگی اون ازش بگیری به فکر این باش که خوشبخت بشه تو تو این سنت قطعا خواستگار هایی داشتی …من معتقدم تا شما تمرکز سر این بنده خدا میکنید زندگی و خوشی رو از این پسر سلب میکنید به جای نا امیدی به فکر چاره ای باش تا خودتو از این حالتی که برا خودت به وجود اومد در بیاری چرا که بنده معتقدم وقتی کسی رو یه نفر تمرکز کنه علم کائنات با توجه به انرژی شما عمل میکنه ازتون خواهش میکنم ولش کنید به خدا گناه داره این پسره این از روی بچگی باهات شده ولی تو که سنی ازت گذشته چرا اینجوری میکنی لطفا بیخالش شووو

  21. ایشون میگن دختر ایرانی چیزی بلد نیست یا مدام فکر میکنن که یک خانوم میخواد شوهرشو تیغ بزنه دلیلش هم همسر قبلی ایشون که بسیار اهل مادیات بودن.خودشون میدونن من دنبال مادیات نیستم.من جوونیم توی این رابطه گذاشتم و الان سی و یک ساله هستم.دوستشون از ازدواج مجدد اون خانوم خبر میارن من بهش گفتم جواب اینهارو نده با بعضیا نباید معاشرت کرد اما ناراحت شد با اینکه میدونم هیج احساسی به اون خانوم نداره.قطعا اینده هم خبر بچه دار شدن و ….. میدن و اینها روی روح و روان ادم تاثیر داره.الان پدرشون ازشون پرسیدن اخلاق این دختر خوبه و ایشون همه چیو به هم ربط میدن که شما تندی بدبینی و صادق نبودی.من تمام بحثام توی زمان دادگاه رفتن ایشون و سر همین جریان بوده چون خیلی سختی کشیدم.الان میگن منو قانع کن چرا صادق نبودی چرا هر شب بحث میکردی.من نمیدونم ایا اشتباه کردم یا رسم دنیا اینه ! همدیگرو دوس داریم و الان مشکل فقط کلید روی این موارد هست.خانواده ها اطلاع ندارن و درست نیست بدونن من چند سال همزمان با دادگاه رفتن ایشون ارتباط داشتم.لطفا به من کمک کنید

  22. سلام من پنج ساله با آقایی که قبلا دو ازدواج ناموفق داشتن رابطه دارم.من چند ماه با ایشون ارتباط داشتم متوجه شدم متاهل هستن و تموم کردم.بعد از چند ماه اومدن و گفتن دارن جدا میشن.ما همو خیلی دوس داریم و من بخاطرش چهار سال صبر کردم تا دادگاه تموم شد.این مدت عصبی شده بودم و بعضی وقتا زیاد از گذشتش میپرسیدم و اینکه مدام میگفت دادگاه ده روز دیگه تمام ماه دیگه و شد چند سال.من چندتا مساله مثل اصلیت مادرم برای کدوم شهره و فامیل دامادمون و شغل خواهرم از ایشون پنهان کردم.در واقع از سر بچه بازی.من توی این چند سال فقط توی ماشین دور زدم مبادا کسی ببینه.البته همسر سابقشون هم با کسی ارتباط داشتن.هر شب از فکر بیدار بودم و بارها گریه میکردم مبادا من زندگی این خانوم خراب کرده باشم.حالا اینها گذشته و خواستگاری هم اومده اما میگه شما اخلاقت خوب نیست و تندی و الان یک ساله توی لاک دفاعی هستی.در صورتیکه من از وقتی شناسنامشو دیدم خیالم راحت شد و ریلکس شدم.من هرگز ادم بدی نبودم.و اینکه میگه صادق نبودی چرا فامیل دامادتون دروغ گفتی چرا اصلیت مادرت پنهان کردی.اصلا تندی.هزاران نفر در حال جدایی با کسی دیگه ارتباط دارن اما آرومن.شرایط من خیلی پیچیدس.این اقا حتی زمانی که به من گفت جدا شدم یک سال و نیم التماس کردم و شناسنامش نیاورد بعدا گفت همچنان دادگاه میره.من واقعا سختی کشیدم و دوسش دارم.همیشه باهمیم.الان مشکلی نداریم.الان لحظه اخر میگن که اخلاقت خوب نیست و صادق نبودی.در صورتیکه من حتی تا سر کوچه هم برم رفت و برگشتم بهشون اطلاع میدم.حس میکنم قربانی شدم.لطفا راهنمایی کنید.من از خانواده تحصیلات و ظاهر هم چیزی کم ندارم خودم بپاش موندم و پشیمون هم نیستم.من الان باید چطور ایشون رو قانع کنم

    1. سلام.من ۳۴ سال سنمه.متاهل هستم یه بچه سه ساله دارم.مرضه من اینه که قبل از به دنیا اومدن بچم من قرصای اعصاب میخوردم در واقع از ۱۵ سالگی میخوردم ولی نه به صورت دائم که به خانومم قول دادم بعده به دنیا اومدن بچه دیگه نخورم ولی الان حول وحوش ۵.۶ ماهه بد به هم ریختم یعنی علائم قبلیم مثل بیرون نرفتن با خانواده.مهمانی نرفتن.بیزار بودن از محیط خارج از خونه امثال این داره داغونم میکنه قبلا قرص میخوردم اتفاقاتی که اطرافم بود برام بی اهمیت بود ولی الان داره عصبیم میکنه.در ضمن خانوم من با قرص خوردن من مخالفه چون کلا خودش و خانوادش نمیدونن قرص چیه یعنی ژلوفنو با سلام و صلوات میخورن.لطفا بفرمایید من چه کار کنم.

  23. سلام من متولد ۵۶ هستم مجردم ۵ ساله ک با پسر خالم ک الان ۲۳ سالشه دوست و رفیقم خیلی دوستش دارم مهر و محبتش تمام وجودمو گرفته.قصد ما ازدواج نبودفقط باهاش حرف میزدم کلا تا باهاش بودم غم و غصه هام یادم نمیفتاد.الان ک مثل سابق نیستیم دنیا رو سرم خراب شده هر ثانیه هر لحظه بهش فکر میکنم .تازگیا عمش فوت کرد یه دختر مجرد داره همش فکر میکنم شاید بخواد با اون دوست بشه یا ازدواج کنه بشدت بهش حسادت میکنم نمیخام تا من زنده هستم ازدواج کنه یا دوست دختر پیدا کنه.زندگی واسم جهنم شده از یه طرف واسه سرنوشت و اینده خودم ناراحتم.از یه طرف هم به اون حساس شدم.کلا احساس نامیدی دارم زندگی برام پوچ و بی هدف شده.مرسی از اینکه به حرفام گوش دادین

    1. سلام سمای عزیز
      دچار افسردگی و وسواس فکری شدید برای چی بره با دحتر عمه ش وقتی شما مدت طولانی هستید. غیر منطقی فکر میکنید. لطفا به روانشناس مراجعه کنید . تا راه کار آموزش بده و شما راه هایی برای نگه داشتن او را آموزش ببینید. سپاس
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  24. سلام من ۲۸ سالمه، یک ساله که با یه آقای ۲۶ سال آشنا شدم،ایشون خیلی به من علاقه دارن،منم حس خوبی بهش دارم،اما همیشه میترسم که نکنه این دو سال اختلاف سنی بعد از ازدواج مشکل بشه برامون..لطفا راهنماییم کنید…ممنون

    1. سلام فاطمه
      میتونید تست قبل از ازدواج بگیرید اگر مناسب بودید ازدواج کنید. مشاور ازدواج میتونه بررسی کنه اگر مسائلی قرار هست ناراحت کننده باشه بهتون آموزش میده. سپاس

  25. سلام ما ۷ سالِ که باهم دوستیم و واقعا همدیگرو دوست داریم و الان میخوایم ازدواج کنیم فقط مشکل معرفی به خانواده هارو داریم چون سخت گیر و سنتی هستند و امکان اینو نداریم که بگیم دوست بودیم میشه راهنمایی بفرمائید که چیکار کنیم؟؟

    1. سلام دنیای عزیز
      باید از سیستم فرهنگی اجتماعی و اقتصادی و گرایش ها و عقاید خانواده هاتون بدونم. بهتره وقت حضوری یا انلاین داشته باشید تا بهتون آموزش بدم. با سپاس

  26. سلام پسری هستم ۲۴ ساله، ۵ ساله که با یک دختر دوست بودم موقعی که خواستیم برای ازدواج اقدام کنیم یهویی همه چیو به هم زد و رفت با یکی دیگه، شبا خوابم نمیره خیلی اذیتم همش فکر خودکشی هستم امروز واقعا دوست داشتم اینکارو بکنم به زور خودمو نگه داشتم و این شرایط سختو تحمل میکنم، با قرص خواب کمی به سختی میتونم بخوابم هنوز خیلی دوسش دارم کمکم کنید لطفا.

    1. سلام سعید
      دچار افسردگی شدید . نیاز هست در مورد ویژگی های خودت و او باید بدونیم تا راهنمایی انجام شود تا بتونید برگردونید. حضوری یا تلفنی مشاوره بگیرید.
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  27. سلام.وقتتون بخیر.
    من یک ساله عقد کردم.نامزدم ساروی ه.منو نامزدم همو دوست داریم.ولی نامزدم نسبت به خانواده ش خیلی وابستگی بیش از حد داره.از طرفی جدیدا به خانواده من خیلی بی احترامی میکنه.توقع شون از من و خانواده م بیشتر از حد عروسه.انگار با بانک مرکزی وصلت کردند.از اول توقعاتی داشتند مثلا اینکه حتی تو ساخت خونه ی داماد خیلی کار ها رو وظیفه ی ما میدونستن.تا کوچکترین حرفی میزنم مقصر شناخته میشم.نمیدونم چیکار کنم؟

  28. سلام من ۲۱ سالمه وازوقتی فهمیدم ک این دنیا وجود داره خانوادم با من مشکل داشتن وهمش تو سری خور بودم والانم با ناپدریم مشکل دارم چون ب منم نظر داره وبارها پیشنهاد رابطه ی جنسی رو داده بچه بارها بزور میخاسته ب من تجاوز کنه ولی بزور در رفتم الانم تو یه خونه باهم زندگی میکنیم ومنم ازترس خراب شدن زندگیه ی مامانم نمیتونم چیزی بگم بهش مادرم همیشه میگفت دخترامو ب کارمند میدم فقط الان ک ی پسره کارمنده اومده خواستگاریم گیر داده وهرچی حرف ک نباید بهش زده وسرمهریه مشکل ایجاد کرده منم بخاطر شرایطم میخام فقط ازاین خونه برم چون دیگه دارم افسرده میشم ک دست ب خودکشی بزنم تورو خدا کمکم کنید ی راه حلی جلو پام بزارید

    1. سلام فاطمه عزیز
      در مورد ناپدری ت به مادرت خبر بده تا بتونه سریعتر شما رو از ان خونه دور کنه . خودت باید برای خودت احترام قائل بشی . سپاس

  29. سلام
    خسته نباشید
    من یه دختر هفده سالم
    تو خانواده ما برادرم شبا دیروقت میاد خونه ، دختری نیست که باهاش رابطه نداشته باشه و حتی با وجود این که خانواده مذهبی داریم علنن با دخترا میگرده و پدرم هیچی نمیگه،حق هم داره چون سنی ازش گذشته و برادرم هم به شدت عصبی و حتی میشه گفت مریضه،جوری که با کوچکترین حرفی یه چاقو در میاره و تهدید میکنه
    با وجود این کاراش به شدت هم غیرتیه،و مشکل اینه که نه تنها پدرم به خاطر این ویژگی اون رو تشویق میکنه،بلکه خودشم هر روز اخبار حوادث رو میخونه و به شدت بدبینه
    حالا اصل مطلب: من ادمی نیستم که بتونم تو قفس موندن رو دووم بیارم،دوس دارم درس بخونم برم تویه یه شهر دیگه تحصیل کنم و میشه گفت مستقل باشم،اما خوب در شرایطی که اونا حتی اجازه نصب تلگرام رو به من نمیدن من همچین ارزوهایی دارم
    بارها فکر خودکشی به ذهنم رسیده،یا بهتر بگم روزی نیست که بهش فکر نکنم،بعضی وختا هم میگم یه چاقو بزنم تو شکمه برادرم و برم زندان بهتر از خودکشیه
    تو خونه هم تنها نیستم که بخوام تلفن بزنم،و خوب پدر و مادرم پول نمیدن که برم مشاوره
    چند سالی هم هست که با برادرم یه کلمه هم حرف نزدم
    ممنون میشم اگه بتونید کمکم کنین

  30. سلام.من عاشق همیرم هستم ما باهم دوست بودیم و بعد ازدواج کردیم و صاحب ۱فرزند ۲ساله هستیم.اما متوجه شدم همسرم قبل از ازدواج خیلی دوست دختر داشته.به من گفت همه چی تموم شده،تا اینکه تلگرامشو هک کردم و دیدم با یکی که قبلا باهاش بوده دوسته.به روش اوردم گفت بخدا خواستم ازش مدرک بگیرم که بعدا مزاحمم نشه .و من میخواستم جدا شم که کلی ابراز علاقه کرد و گفت خیانت نکرده فقط خواسته مدرک جم کنه اما من عینا فهمیدم که خیانت کرده و اینو میگه که من بتونم ببخشمش.بعدش فک کردم دیگه باهاش نیست اما احساس میکنم هست مثلا وقتی شوهرم تو واتس آپ انلاین بود اونم انلاین بود ساعت ۴صبح بود.منم شک کردم زنگ زدم به شوهرم بهش گفتم اون همزمان باتو انلاینه.بعدش دختره اخرین بازدید واتس اپ رو مخفی کرد برای همین شک میکنم که حتما شوهرم بهش گفته.اینم به شوهرم گفتم اظهار بی اطلاعی کرد.دیوونه شدم نگرانم کمکم کنید

    1. سلام معصومه عزیز
      بهتره مشاوره فردی بگیری تا تکنیک عدم خیانت به شما اموزش داده بشه هر چی بیشتر به روش بیاری خودت اذیت میشی. راه حل داره اما برای هر خانواده راه حلش فرق داره . سپاس.۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  31. سلام من ۳۰ سالمه ۴ساله ازدواج کردم شوهرم خیلی به من ابراز علاقه میکنه ولی من گاهی شک میکنم چون خیلی رفیق بازه تمام طول روز درمورد دوستاش حرف میزنه تمام حرفاش با رفقاش ختم میشه علاقه شدید به پسرهای خوشکل و خوش اندام داره من شک کردم که همجنس باز باشه چون درمورد این موضوع خیلی سوال میپرسه شوهرم ۳۸ ساله اس تا اینکه مدتی پیش شک من شدید شد چون گاهی به بهونه های مختلف مجبورم میکرد از خونه برم خونه پدرم سراغ گوشیش رفتم و پیاماشو دیدم متوجه شدم با پسری قرار گذاشته در ازای پرداخت پول رابطه داشته باشه و اون پسر اومد منو با اصرار فرستاد خرید بعد از اون من نمیتونم بهش اعتماد کنم بار ها قصد متارکه کردم شدیدا از لحاظ فکری معذبم احساس افسردگی شدید دارم حس میکنم چون خانواده اش سختگیر بودن( البته همسرم قبلا طلاق گرفته و یک فرزند پسر۱۶ ساله داره) و اجازه نمیدادن با دوستاش ارتباط داشته باشه ازدواج کرد تا ازاد بشه خواهش میکنم طریقه برخورد با این مسیله رو به من اموزش بدید.

    1. سلام دوست عزیز
      باید مساله رو با شوهرتون در میان بزارید تا مجبور به گرفتن درمان بشه. خودتون هم لازم هست راه هایی را برای از بین بردن افسردگی و کمک به همسرتون یاد بگیرید. حضوری یا تلفنی . با سپاس

  32. سلام
    من یه دختر ۳۵ساله هستم…چهار ساله ازدواج کردم..که دو سال اون مدت عقد ما بود….از اول همسرم رو دوست نداشتم ولی چون خانواده با من روابط خوبی نداشتن برای فرار از شرایط ازدواج کردم…نه اینکه اذیت کن باشم نه…از اول نقش دایه و نوکرو به من داده بودن..تو همه مسایلم نظر میدادن..بهم ازادی نمیدادن..محبت که کلا تو کارشون نبود..دانشگاه و کار رو برام لطف میدونستن..چون میگفتن مامان مریضه تو باید نگهش داری..مامانمم همین جوری بود..از یهطرف منت میذاشتن که چرا ازدواج نمیکنی بری….از یه طرف وقتی خواستگار خوب داشتم زورشون میومد..علنا جلوی خودم میگفتن که این پسره حتما یه مشکلی داره که از این خوشش اومده…کلا خانواده ما ضعیف کش بودن ..حالا بخاطر فشار اونا ازدواج کردم…ولی الان بیشتر دارم اذیت میشم..نه راه برگشت دارم چون اونا اونقد منت سرم بزارن و دوباره میشم پرستار شبای مادرم و روزا هم کار بیرون خودم….موندم چیکار کنم….همسرم به شدت ادم منزوی و سختگیریه….اصلا اهل تفریح و مسافرت نیست…البته با دوستای خودش روزی سه چهار ساعت میره میگه و میخنده و بعدم میاد خونه….متاسفانه کم توانی جنسی هم داره..اوایل ازدواج چون من از دخول میترسیدم فکر میکردم بخاطر من اقدام نمیکنه..ولی الان میبینم کلا بیست روز یه بار بدنش توان رابطه رو داره..یعنی برای بچه دار شدن دکتر گفت دوران تخمک گذاری تا یه هفته شب در میون رابطه داشته باشید دلی دیدم نمیتونه و مدام دنبال اینه این مشکلشو بندازه پای رفتار من…میگه تو این حرفو زدی من ناراحت شدم نمیتونم…کلا باید نقش یه زن دهه پنجاه رو داشته باشم که بزنه تو سرم و من هیچی نگم…سر کار هم نمیزاره برم چون یه شهر حدید پروژه ورداشته دیگه نذاشت برم شرکت جدید پیدا کنم و کار کنم .چون من ارشد عمران دارم و میدونه تو کار خیلی باهوشم….رفتار خانوادم با منم دیده میگه از اینجا بری خونه پدرت جا نداری..خیلی دوست دارن که دنبال جدایی هستی….متاسفانه پس اندازمم بخاطر این موسسات بالا کشیده شد..موندم چیکار کنم..هر روز کلرم گریه است…نه میتونم برگردم نه میتونم بمونم….اینم بگم همسرم پیش بقیه خیلی خوش صحبت و خندانه…یعنی اگه به کسی بگم اخلاقش تو خونه اینجوریه تعجب میکنن…همیشه یه عینک نقد روی چشمشه..منتقد همه است…خیلی از کارامو مسخره میکنه…از مسایل دینی تا رفتاری…خودش پایبند شدیدیه ولی اسمی…نوحه بلند کنه بزاره…ولی پای مال مردم میشه زرنگ میشه….لطفا راهنماییم کنید….نمیدونم چیکلر کنم سنم داره بالا میره و شانس بچه دار شدنو از دست میدم…بخوام ادامه بدم برام سخته…راه برگشتم ندارم…..بعضی اوقات میگم خدا واقعا منو دوست نداره…اونکه دید خانوادم با من چیکار کردن..چرا همچی کسیو برام فرستاد…اینم بگم خیلی خیلی خواستگارای خوبی داشتم..بیرون منو نیدیدن امکان نداشت همکارام برام خواستگار نفرستن..ولی به خانواده میرسید همه پشیمون میشدن…الانم اگه جدا شم بازم سایه اونا بالای سرمه…نکبت بودنشون دنبالم هست….نمیدونم چیکار کنم..

    1. سلام دوست عزیز
      شما خودتون باید تغییر کنید نه خانواده و شوهر شما . احتمالا سیستم قربانی بودن شما باعث ای ن مسائل میشه. مشاوره حضوری یا تلفنی داشته باشید تا تکنیک ها ارائه بشه. سپاس
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  33. باسلام من پسری رو۹سال دوست داشتم ومدت یه ماهی هستم که بهش رسوندم ومدت یه ماه باهام تلفنی وپیامی ارتباط داشتیم تااینکه یه روز به من گفتفکرازدواج بامن روازسرت بیرون کن ؛ومن هم تمام راههای ارتباطی روباهاش مسدود کردم ؛اما مشکلی که دارم اینکه نمی تونم ازفکرم بیرونش کنم وگاهی دوباره وسوسه میشم که باهاش دوباره ارتباط برقرار کنم ونمی تونم برنفسم غلبه کنم ؛وازتنهایی میترسم ووقتی تنهام دچار دلشوره واضطراب میشم وازوقتی ارتباطم روقطع کردم بی حوصله وکسل شدم همش ترس دارم توروخدا کمکم کنید ازنظری روحی وروانی بتونم آروم شم

  34. سلام ، حدود ۲۴ ساله ازدواج کردم و دو تا دختر ۲۰ و ۱۴ ساله دارم ، همیشه به دلیل دروغگو بودن همسرم بهش کمی شک داشتم ، تا اینکه تازگیا متوجه ارتباط پیامکیش با خانمی از همکاراش شدم ، قسم خورد که فقط در حد پیامک بوده و مدت خیلی کوتاهیه شروع شده ، الان محل کارش هم تغییر کرده ولی همش فکر میکنم داره خیانت میکنه ،،، کمکم کنید قوی بشم

    1. سلام دوست عزیز
      نیاز هست که شما شناخت درمانی بگیرید که برای هر فرد برنامه ریزی می شود . حضوری_ تلفنی یا آنلاین . با سپاس

  35. با سلام خدمت شما. من ۳۷ساله هستم از ۱۷سالگی دانشگاه رفتم کاردانی علوم آزمایشگاهی بعد طرح و کار از سال ۷۹دارم آزمایشگاه کار میکنم ۱۸ساله. کارشناسی هم در ضمن کار گرفتم.ملی دوره های مختلف آزمایشگاه با علاقه زیاد گذراندم. ویه خاطر علاقه به روانشناسی کارشناسی آن هم پیام نور گرفتم و ارشد آن هم که بعد. از بازنشستگی از آزمایشگاه در حیطه روانشناسی کار کنم. چون آزمایشگاه سختی کار دارد دو سال دیگر بازنشسته میشم. و آدم خونه بودن نیستم. این از موفقیت های من. ولی مشکلاتم از ۱۷سالگی از شهر پدر و مادر دور شدم آنها همیشه دنبالم هستند همیشه کمکم هستند ومن شرمنده محبتهای آنها هستم تا حای که دکترا قبول شدم از خجالت زحماتی که به مادر میدم نرفتم مگر گناه کرده همه اش دنبال من باشه خودش بازنشسته شده دیگر موقع استراحتش است نه اینکه همه اش بیاد تهران دنبال من باشه و رفتار زشت خانواده همسرم را ببیند…. مشکل اینجا است خانواده همسرم خیلی عذابم میدهند هیچ کدام درس نخوندند کار نمیکنند و چشم دیدن موفقیت من را ندارند. من از خواب و خوراک و تفریح میزنم که خانه تمییز خرید کامل بچه ام عالی از تفریح بازی درس کلاس. کاری میکنم که بچه ام هیچ کمبودی نداشتن باشه از یک مادر خونه دار بیشتر باهاش بازی میکنم…. برای همسرم هیچ کم نمیگذارم که نگه درس نخون کار نکن….. ولی خانواده اش همیشه آن را علیه من و خانواده ام تحریک میکنند…. شوهرم همیشه شش ماه سه ماه نه ماه بیکار میشه من نمیگذارم سختی به خانه وارد بشه ۱۸سال کار کردم هزار تومان برای خودم ندارم خانه و ماشین را به اسم همسرم خریدم….. در حالی که حاصل تلاش خودم است ولی مادر شوهر و پدر شوهر خواهر و برادر ش حرفه‌ای زشت فحش های زشت میدهند….. از اول خانواده ام به این ازدواج موافق نبودن. خانواده ما تحصیل کرده از پدر بزرگ ها مادر بزرگ ها خاله دایی پدر مادر همه…. ولی خانواده همسرم سواد خواندن و نوشتن هم ندارند…. نه بگم سواد شعور میاره نه ولی کلا شرق و غرب هستیم من دوستش داشتم همه چیز را گذشتم تا بهش رسیدم هشت سال بچه دار نشدم چون آینده خوبی ندیدم ولی دیدم بیرون همسرم نمیتونم زندگی کنم…. ابرو خانواده سرشناسم تو شهر میره….. پس بچه دار شدم پسرم هشت ساله است. ولی از آزار های خانواده همسرم به ستوه آمدم….. هر چه بی احترامی من باز احترام میگذارم ولی حس حماقت میکنم….. خسته شدم از این همه بدو بدو از این همه گذشت از اینکه بی احترامی زیادی میبینم از اینکه پدر مادر م این همه کمک مالی و روحی میکنند ولی با این خانواده بی ادب گیر افتادیم…. به خاطر پسرم مجبورم تحمل کنم….. آنها از موفقیت کاری و درسی من حسادت میکنند یک بار به من تبریک نگفتند یک بار خسته نباشید نگفتند یک بار نگفتند پسر ما بیکار است دستت درد نکند که زندگی و پسر و نوه ما را به بهترین نحو اداره میکنی….. تازه فحش میدهند که باید خرج پدر مادر شوهرم هم من باید بدهم….. من همین که از پس زندگی خودم بر بیام بسته….. شوهرم در زمان مجردی خیلی برای پدر مادر و خواهر برادر تلاش کرده بود همه چیزش را گذاشته بود تا خرج اشتباهات آنها را بدهد حالا انتظار دارند الان هم همیشه در خدمت آنها باشد…. اصلا چشم دیدن من بچه من را ندارند…… هر چه صبوری میکنم بد تر میشوند گستاخ تر بی ادبتر……من مثل آنها نیستم پدر مادر من فقط صبر و سکوت یاد من دادند….. بلد نیستم جواب بدهم….. به خاطر آرامش خودم و بچه خیلی کم کردم رفت و آمد را ولی شوهرم هم جبران میکنه که منم خونه پدر مادر نرم….. متوجه نمیشه این کجا و آن کجا…….. یک کلمه بریدم… خسته ام…. کمکم کنید

    1. سلام دوست عزیز
      مسائلی که مطرح فرمودید از یک نوع قربانی بودن خبر میدهد . انسانها خودشان طوری رفتار می کنند که دیگران آنها را قربانی می کنند . دفعه اول که قربانی شدید اگر ایستادگی نمی کردید اوضاع به این صورت وخیم نمی شود نیاز هست که شنا به طور کلی تغییر کنید لطفا تماس بگیرید تا تست روی ششما انجام تا ویژگی های شخصیتی تان بررسی و تکنیک ها تعلیم داده شود. با سپاس

  36. سلام
    خسته نباشید…
    من الان ۱سال و نیمه ازدواج کردم…عقد و عروسی کلا از تقریبا۳ماه بعداز عقدم خونواده شوهرم برامون مشکل درست کردن آخه منو شوهرم خیلی همو دوست داریم من شوهرم مادر نداره نامادری داره اونم خیلی بی بده خیلی ما با هزار جور زحمت ازدواج کردیم الان که ازدواج کردیم خانواده شوهرم ی خونه دادن بهمون الان میخوان خونتون پس بگیرن…وسایلایی که خریدن شوهرم سربازه خیلی باهامون بحث کردن من واقعا خسته ام بهم میگن طلاق بگیر من خیلی دوسش دارم نمیدونم باید چیکار کنم اونا دنبال جدایی ماهستن توروخدا کمکم کنین هزینه اینو ندارم که بدم مشاوره راهنمایی کنینن

  37. سلام
    خسته شدم ۲۶ سالمه یه زندگی ناموفق داشتم با یه بچه جدا شدم بچم پیش خودم بود با یکی دوست شدم بخاطر ازدواج باهاش قید بچمو زدم
    شوهرم فعلیم بیکاره یکساله با همه چی کنار اومدم ولی دیگه نمیکشم به همه گیر میده حتی به دستشویی رفتن من
    تمام فکرش خانواده و فامیلش و رفیقاشن اینقدری که واسه اونا احترام و ارزش میزاره برای من نمیزاره دایما به من گیر میده
    مامانش بارها باعث اذیت من شده ولی حالا که نمیرم بهونه میارم چرا
    با اینکه عاشقش بودم الان از زندگی باهاش متنفرم دیگه نمیکشم امروز قرص خوردم واسه خودکشی میدونم آخرشم خودمو میکشم
    از زندگی متنفرم
    همه عشقا دروغ محضه
    شوهر من یه آدمیه که هیچ وقت کسی تو زندگی نخواستدش حالا منم که میخوامش براش مهم نیست عقده محبت داره
    ممنون میشم از طریق ایمیلم باهام تماس بگیرید

    1. سلام دوست عزیز شماعلایم افسردگی رو پیدا کردید ابتدا باید افسردگی درمان بشه . و چرا شوهرتون گیر میده لطفا علت رو توضیح بدید. مرسی

  38. باسلام دختری ۱۷ساله هستم که ازاینده خود بسیار نگران هستم مدام نگران هستم که نکند من مشکلی داشته باشم و کسی مرا نپذیرد پول ندارم که برم مشاوره خواهش کمکم کنید خسته شده ام

  39. سلام خسته نباشید من ١٠ ساله ازدواج کردم ویه دختر۶ ساله دارم ۴ ساله به علت بیکاری و خیانت همسرم متارکه کردم جدا زندگی میکنم ولی جرّأت جدایی ندارم همه میگن جدا شو و تصمیم بگیرولی اصلا توان این کارو ندارم نمیدونم واقعا چی کنم

      1. نزدیکه ۴ ساله إز هم جدا هستیم زندگی مستقل دارم حاضرم همینجوری ادامه بدم ولی اسم مطلقه روم نباشه إز اینکه بچه أم بشه بچه طلاق متنفرم و إز طرف دیگه این بلاتکلیفی أذیت أم میکنی
        هروقت میرم سمت دادگاه که جدا بشم تپش قلب میگیرم برمیگردم( حق طلاق با منه)
        أز این شرایط واقعا خسته شدم
        ازتون کمک میخوام . ممنون

  40. سلام من دختری هفده ساله هستم مدتی است اضطراب و غم درونی دارم چیزی خوشحالم نمیکنه همش دلم میخواد گریه کنم و احساس تنهایی میکنم گرایش ذهنیم بیشتر سمت جنس مخالفه و این اذیتم میکنه و دلم نمیخواد که اینجوری بشه
    فکر خیلی پریشونه و ته قلبم نمیدونم که چه مشکلی دارم و چی میخوام
    نمیتونم ذهنم رو متمرکز کنم
    لطفا کمکم کنین

  41. باسلام.
    من دو ساله که ازداج کردم و یک سال عقد بودم، یک سال هم نامزد. شوهرم کسی بوده که از بچگی همدیگه رو دوست داشتیم و برای رسیدن به هم خیلی تلاش کردیم . مرد اهل کار، دلسوز و مهربونیه و خیلی دوستم داره . اما متاسفانه به شدت نسبت به تمام اطرافیانمون، چه فامیلها و دوستان من و چه خودش بدبینه و دائم فکر میکنه همه دارن بهش حسادت میکنن و منتظر شکستش اند. حتی وقتی عصبانی میشه من رو هم با بقیه جمع می بنده! با اینکه من از ته دل دلسوزش هستم و خب اگر اون به جایی برسه به شدت به نفع منم هست ! متاسفانه به شدت جوشیه و سر هر چیز کوچیکی جوش میکنه و بددهنی میکنه و حتا دست بزن هم داره . من نمیگم خودم خیلی عالی ام. من هم خیییلی زودرنج و دلنازک هستم. و از بچگی هم هروقت با کسی خیییلی بد دعوام میشه متاسفانه بالاخره یه جای کار صدامو‌میبرم بالا و شاید داد بزنم ولی شوهرم خیلی به این موضوع حساسه و همیشه هروقت این اتفاق میفته منو میزنه و میگه زن نباید صداشو بلند کنه. وقتایی که ارومیم زندگی به شدت شیرینی داریم و علاقه شدیدی هم به هم داریم اما دعواهای خیلی بدی هم گاهی داریم. من چیکار باید بکنم. خواهش میکنم یه راهکاری بهم کعرفی کنین . واقعا از این قاعده ی مسخره که مدام تکرار میشه خسته شدم!

  42. من مشکلات جنسی فراوانی دارم ، یعنی گرایش فیزیکی بدنم و ذهنیتم بیشتر به جنس مخالف است و اصلا برایم خوشایند نیست لطفا مرا راهنمایی کنید چیکار کنم، ممنون

      1. سلام من دوساله عروسی کردم, دوسالم نامزد و عقد بودیم,کلا قبل اشنایی با همسرم (پسر داییم هستن )خواستگار زیاد داشتم بعد پسر داییم فهمید و با اینک مامانش شدیدا مخالف بود ولی باهم ازدواج کردیم قبل ابنک بیاد خواستگاری هم هیچگونه رابطه ای باهم نداشتیم حتی بزور جواب سلام همو میدادیم اولین برخورد من با مادر شوهرم این بود یقه منو گرفت و گفت تورو قران دیگ ب پسرم پیام نده! منم از همون روز ازش خوشم نیومد,یجوری رفتار میکرد انگار من اومدم خواستگاری پسرش و بزور گرفتمش, بعدشم نامزدم دانشجو بود وقتی میخواست بیاد خونمون باااااید مامانش اجازه میداد چندماهی یبار میومد, اونم هروقت میومد دیگ کلی از فامیلاش بهم زنگ میزدن ک این پسرو چرا هی میبری خونتون مامانش ناراحت میشه راه دوره, درس داره, یکی یدونه س فردا بلایی سرش میاد خلاصه کلی ازین چیزا! بعد عروسی هم پیششون بود داخل ی خونه, خونشونم فقط ی اتاق داشت وسایلمون داخل هم بود کلا زنگی باها شون سخت بپد خیلی خیلی دخالت میگرد مادرش منم چند باری قهر کردم ولی خونه بابام نرفتم رفتم خونه خاله و داییهام بهشم, ما حتی میخواستیم بریم پارک یا باهامون میومد یا میگفت نرید,بخدا حتی موقع نامردی ک دوسال بود من فقط یبار باشوهرم رفتم پارک اونم خواهر و مادر و عمه ش هم باهامون اومدن, الانم بزور ک تهدیدشون کردم اگ طبقه بالارو نندازید میریم یجای دیگ برامون خونه رو ساختن, الانم با اینک جدا شدیم بازم غذا رو ب اصرار مادرشوهرم و شوهرم پیش هم میخوریم, با اینک من خیلی مخالفم, میگم حتی اگ نون خالی هم بخوریم ارامش دارم و بهتره تا اینک با اونا غذا بخورم, ولی بازم شوهرم زیاد ب خانوادش بها میده و بازم همون مشکلات رو داریم, کلی دخالت میکنن, ولی شوهرم هیچی بهش نمیگ, میگ مادرمه میگم منم مادر دارم پس چرا اون دخالت نمیکنه یعنی میخوا دخالتم کنه بخدا نمیزارم, مادرشوهرم با من رقابت میکنه میگ چون من ازت جوونتر نشون میدم دوس نداری باهات بیام لینطرف و اونطرف, بخدا هنوز هیچ چوابی بهشونم ندادم, چیکار کنم من؟؟؟؟؟؟؟

        1. سلام سپیده عزیز
          این مادر بند ناف را از فرزندش جدا نکرده و این ۲ نفر هنوز به هم وصل هستن بهتره شوهرت مشاوره بگیره. باید سعی کنی اولا از امروز تمام موارد منفی همسرت رو نادیده بگیری و موارد مثبت او رو بیشتر نشون بدی وقتی توی خونه س احساس شعف کنی و افراطی بهش توجه کنی تا توجهات مادرش به چشم نیاد نیاز هست در مورد ویزگی ها ی شما مادرش و همسرت بیشتر بدونم تا تکنیک های اصلی و فردی رو ارائه بدم . برای هر چیزی چندین راه حل هست که همه فردی هست . میتونی حضوری – تلفنی یا آنلاین مشاوره داشته باشید .۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

  43. سلام
    من ۱۵ سالمه
    خیلی خیلی با خانوادم مشکل دارم ، میگن تو این سن عادیه ولی من واقعا دیگه بریدم از دعواهای هر روزه با مادرم
    هر کاری میکنم مقایسه میشم ، مامانم میگه اینو ببین نمرش بیسته ، اینو ببین چه جوری به مامانش کمک میکنه ، اینو ببین فلان میکنه اونو ببین فلان میکنه و هر کار و هر حرف و هر رفتار من مورد مقایسه با دیگران از طرف مادرم قرار میگیره . خیلی خسته شدم خیلی ، شاید واقعا چیزی نباشه از نظر بقیه ولی نمیدونن که حرفای مادرم چجوری منو زمین میزنه . هیچوقت خوبی های منو ندیدن ، دنبال این بودن که یه عیب برام پیدا کنن و هر عیبو چقد بزرگ میکنن
    نشده تا حالا بگم مامان نمرم بد شد بگه دخترم اشکال نداره قبول کن ایندفعه کم خوندی دفعه دیگه بیشتر تلاش میکنی
    همش دعوا که چیه این نمرهه که تو گرفتی نگاه کن فلانی ۲۰ شد از بس نمیخونی . فک میکنن انسان هر موقع بخونه مغزش پذیرای اطلاعات هستش و یاد میگیره و همش میگن برو درستو بخون امروز هیچی نخوندی
    یه بار موقع درس نیومده بگه خب کجا مشکل داری با هم مرور کنیم یا بشینه پیشم بگه خب امروز چیشد . مادرم برای غریبس ، نمیتونم باهاش راحت باشم ، کم پیش میاد چیزی رو باهاش در میون بزارم و ازش مشورت بخوام چون عکس العملش برای چیزای کوچیک بیش از اندازس چه برسه به مشورت کردن که میفمم از اول تا آخرش دعوا و سرکوفت میشنوم ازش …
    اشتباهامو بهش نمیگم ، باهاش درد و دل نمیکنم ، درسته بعضی چیزا رو فقط به اون میگم ولی نه برای مشورت ، فقط در حد اینکه گفته باشم ..
    دوستام و فضای مجازی شدن سنگ صبورم . بخدا بعضی وقتا به خودم آسیب جسمی میزنم تا یه جاییم درد کنه و درد حرفاشو فراموش کنم و به درد جسمم فک کنم .. چندصد بار گفتم تو که اینهمه تو گوشیتی برو دو تا مطلب بخون درباره همسن های من ، بفهم رفتار درست با ما چجوریه ، بدون تو این سن بچه ها چه جوری میشن و چه رفتارهایی پیدا میکننن
    لحظه های خوبمون گرچه کم هستن ولی خیلی لحظات فوق العاده ای هستن
    ۹۰ درصد زندگیم شده دعوا در حالی که اون ۱۰ درصد بهترین لحظات زندگیمن
    وقتی کنار هم میخندیم و شادیم ولی حیف همیشه همیشه عمرشون کمه
    دارم دیوونه میشم دیگه ، شاید از نظر بقیه این رفتارا چیز خاصی نباشه ولی نمیدونن چه آسیبی به روحم زده شده …. نمیدونم باید چیکار کنم و رفتار درست چیه در مقابلشون .. راهنماییم کنید لطفا

  44. سلام
    من و همسرم ۹ سال است که ازدواج کردیم در عرض این ۹سال مادرم از روز اول ازدواج که خودش در امر ازدواج من دخیل بوده، به همسرم تهمت های زیادی مثل دزدی، چشم بد بودن، اگه بری تهران چادرت رو برمی داری، سوء ظن، دعا نویسی و هر عقده ای که از بقیه عروس هاش داره سر زن من خالی میکنه و همچنین به ما دستور میده که فلان جا باید باید بری کادو ببری و فلان جا چرا رفتین و شب رو آنجا ماندین؟ و وقتی از تهران به شهرستان می آیید باید اول خونه ما بیایید و بعدا برید خونه مادرزنت، حتی به مادرزنم هم اهانت میکنه. حالا بعد از ۹ سال یه حرفهایی پیش آمده و ما می خواهیم از خودمان دفاع کنیم و بگیم چرا فقط به ما دستور میدی به بقیه برادرهام دستور نمی دی، در زندگی ما دخالت نکن، چرا با زندگی بقیه عروس ها کاری نداری. برادرم میگه پدر و مادر اگه بدی کردند نباید چیزی به آنها بگی و احترام آنها را نگه داری. در حالیکه اگه مادرم چیزی به همسر برادرهام بگه آنها مجکم دفاع می کنند. ما همیشه احترام پدر و مادر رو نگه داشتیم و وقتی از شهرستان به خانه ما می آیند آنقدر بهشون احترام و پذیرایی می کنیم که هیچکدام از زنهای برادرم چنین پذیرایی و احترام نکردند. من فرزند سوم خانواده هستم و همسرم سومین عروس. موقع به دنیا آمدن بچه ام به ما گفتند که شما نقشه کشیدین من بیمارستان نباشم در حالیکه ما به کمک مادرم احتیاج داشتیم. و … خواهشا ما رو راهنمایی کنید.

    1. سلام
      شما شخصیت قربانی دارید . حتما باید روانشناس به شما تعلیم بده. تا قربانی ای نباشد قربانی کننده نخواهد بود. با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *