مشاوره قبل از ازدواج آنلاین

مشاوره ازدواج رایگان تلگرام توسط روانشناس و مشاور خانوادهtelegram.me/ravanshenasiiii

مشاوره رایگان تلگرام روانشناس و مشاور خانواده

telegram.me/ravanshenasiiii

مشاوره ازدواج رایگان تلگرام  توسط روانشناس و مشاور خانوادهtelegram.me/ravanshenasiiii

تلگرام

احتمال داره خیلی از ما توانایی انجام مشاوره را نداشته باشیم. قطعا تلگرام می تواند یک پلی باشد تا با تلگرام بتوانیم با دکتر مشاوره کنیم.

تلگرام این روزها بهترین روش ارتباطات می باشد و دکتر های متخصص هم می توانند از طریق تلگرام مشاوره دهند.

پس با تلگرام با ما همراه باشید.

آدرس تلگرام ما هم به صورت زیر است.

تلگرام : telegram.me/ravanshenasiiii

مشاوره و روانشناسی

مشاوره ازدواج تلفنی رایگان، خدمات روانشناسی – مشاوره خانواده – روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲

-☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰

۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️??? مشاوره ازدواج آنلاین – مشاوره خانواده و ازدواج حضوری، مشاوره ازدواج تلفنی – دکتر اعصاب و روان ، نوروفیدبک- بایوفیدبک-

مژده به افرادی که مشاوره ازدواج رایگان می خواهند . به زودی روزهای مشاوره ازدواج رایگان اعلام خواهد شد.

تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم

– – ???? ?????????

مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com

و اینستاگرام ما ? @DR.RAVANSHENAS1

آدرس : خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

telegram.me/ravanshenasiii

https://t.me/ravanshenasiiii

مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده—

۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶

—۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶

۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶-

–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴

-۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰-

-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۶۸۵۲۹۶۰–

آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد

روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق- دکتر روانشناس

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://moshaverehezdevaje.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ravanshenasa.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

http://khanevadehh.com

مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج

https://ppsyc.com

آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد

مشاوره تلفنی رایگان

مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶

روان درمانی-۲۲۷۲۸۹۰۴

هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴

مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰

مشاوره تحصیلی– ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-

روانشناس– ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-

روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶-۲۲۷۲۸۹۰۴

آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

 

 

272 thoughts on “مشاوره ازدواج رایگان تلگرام توسط روانشناس و مشاور خانوادهtelegram.me/ravanshenasiiii

  1. سلام وقتتون بخیر دختری هستم۱۹ساله از ۱۸سالگی با پسری آشنا شدم که همسن خودم است پنهونی باهم ارتباط داریم دو دفعه مامانش رو فرستاده برا خاستگاری اما بابام شرایط گذاشته خانواده مذهبی هستند و من بخاطر اونا حجابم رو درست کردم آرایش رو کنار گذاشتم و پسره با دانشگاه مخالف بود و من نرفتم جایی مراسمی باشه به هزار بدبختی و شرط و شروط که کسی صورتت نبینه برو اگه مردی رو دیدی صورتت میپوشونی کسی نبینه و…. اگه جایی بخوام با مامانم برم میگه نه مامانت تنها بره تو نری اگه خونه کسی بخوایم بریم میگه اگه مامانت پیشنهاد داده برو ولی تو پیشنهاد دادی نباید بری تلگرام من رو نصب کرده و میگه اگه میخوای با کسی حرف بزنی فقط اینجا که من بخونم جاها دیگه حق نداری حرف بزنی خونه عمو هم بخوام برم میگه نباید بری در حالی که پسر کوچیک داره یه مادر بزرگ پیری هم دارم که فقط من شرایطش دارم که بتونم برم پیشش و بهش رسیدگی کنم ولی نمیذاره میگه احتمال داره پسری بیاد اوجا و تو رو ببینه  میگه من بعد اینکه پیش هم باشیم خوب میشم. میخواستم ببینم به این آقا دل سیاه میگن؟ازدواج باهاشون درسته؟ و امکانش هست این وضعیت ادامه داشته باشه و خوب نشه؟ انتخابشون اشتباهه؟

  2. سلام .من پسری هستم ۲۴ ساله الان ۳ ساله که عاشق دختری از کلاسمون شدم و با هم در ارتباطیم و خیلی هم بهم علاقه داریم چون درست مثل همسر رفتار میکنیم خیلی همه چیز عالیه ولی بعضی وقتا ک خیلی هم تعدادش کم بوده بحث هایی پیش میاد مثلا چند روز پیش من از روی دلتنکی‌و این که میخام برای عشقم نفر اول باشم درد دل کردم و ایشون ناراحت شدن چون من یه حرفم درست نبود. و در مورد عشق اول ایشون ک‌چند سال پیش. ب رحمت خدا رفتن بود ولی ار روی قصدنبود ایشون هم دلکیر شدن و‌کلافه و کفتن ک دیکه سپردن بخدا رابطه مارو و ممکنه اصلا برن با کس دیگه ازدواج‌کنن همش حرف های نا امید کننده و‌حتی ب من برکشتن کفتن بترس از الان ب بعد ک‌ممکنه رابطه رو تموم‌کنم خیلی حرفش برام سنگینه چون همه افسوس عشق مارو میخورن الان خیلی بهم ریختم نمیدونم چی کنم که باز همه چیز درست شه البته توی حرف زدن ابراز بهم‌میکنه ولی سرد شده باهام کمی
    چی کنم ؟؟

  3. با سلام، من به تازگی کمتر از دو ماه با آقایی اشنا شدم، تو همون روزای اولیه آشنایی اجازه خواستن که با خانواده برای خواستگاری منزل ما بیان، من چند هفته ای برای آشنایی بیشتر جلسه خواستگاری و عقب انداختم، الان دو جلسه هست که خانواده ایشون برای خواستگاری و مقدمات نامزدی منزلمون اومدن و قراره تا حدود سه هفته دیگه یعنی عید غدیر رسما نامزد بشیم و صیغه محرمیت جاری بشه و بعد از مدتی عقد محضری،، چیزی که در مورد این رابطه نگرانم کرده درخواست های مکررشون برای داشتن رابطه جنسی البته نه رابطه جنسی کامل بعد از محرمیتمونه،، نگرانی دیگه م اینه که نکنه تنها نیاز جنسی هست که ایشون میخوان ازدواج کنه و منو اونجور که باید دوست نداره، هر چند خودش میگه دوستم داره ولی انگار قدرت غریزه جلوتر از محبت و علاقه افتاده که برام ناخوشاینده،، میخوام بدونم در مورد همه رابطه ها اینجوریه یا فقط من این مشکل و دارم؟ من بارها در موردش باهاش صحبت کردم که یه کم تو رابطه صبور باشه ولی بحثمون به جایی نمیرسه چون میگه محرم بشیم این نوع صمیمیت ها هم باید باشه، من واقعا باید چیکار کنم تو برخورد با ایشون، ممنون میشم راهنماییم کنید😔

  4. با سلام، من به تازگی کمتر از دو ماه با آقایی اشنا شدم، تو همون روزای اولیه آشنایی اجازه خواستن که با خانواده برای خواستگاری منزل ما بیان، من چند هفته ای برای آشنایی بیشتر جلسه خواستگاری و عقب انداختم، الان دو جلسه هست که خانواده ایشون برای خواستگاری و مقدمات نامزدی منزلمون اومدن و قراره تا حدود سه هفته دیگه یعنی عید غدیر رسما نامزد بشیم و صیغه محرمیت جاری بشه و بعد از مدتی عقد محضری،، چیزی که در مورد این رابطه نگرانم کرده درخواست های مکررشون برای داشتن رابطه جنسی البته نه رابطه جنسی کامل بعد از محرمیتمونه،، نگرانی دیگه م اینه که نکنه تنها نیاز جنسی هست که ایشون میخوان ازدواج کنه و منو اونجور که باید دوست نداره، هر چند خودش میگه دوستم داره ولی انگار قدرت غریزه جلوتر از محبت و علاقه افتاده که برام ناخوشاینده،، میخوام بدونم در مورد همه رابطه ها اینجوریه یا فقط من این مشکل و دارم؟ من بارها در موردش باهاش صحبت کردم که یه کم تو رابطه صبور باشه ولی بحثمون به جایی نمیرسه چون میگه محرم بشیم این نوع صمیمیت ها هم باید باشه، من واقعا باید چیکار کنم تو برخورد با ایشون، ممنون میشم راهنماییم کنید😔

    1. سلام
      من یه آقا هستم و مردها رو بخوبی میشناسم. این پاسخ رو هم میدم فقط شاید بتونم یه دریچه رو به روی شما باز کنم. به نظرم این آقایی که شما درموردش صحبت کردید همونطور که خودتون هم حدس زدید یه کم عجول و البته غیر طبیعیه. حتما حتما دست به عصا باشید ممکنه خدایی نکرده حدستون درست باشه و بعد از رابطه جنسی… پس قبل از هر اقدامی با چندین مشاوره و بزرگترهاتون حتما مشورت کنید. به انید خوشبختیتون

  5. سلام من ۱۷ سالمه و مدتی هست که میخوام چاکرامو باز کنم و پیش یک مشاور هم رفتم ک توی این زمینه کمکم کنه ولی ایشون همش میگفتن ک خطر داره و میخواستن منو از این کار پشیمون کنن بخاطر همین من تصمیم گرفتم از یک مشاور انلاین کمک بگیرم ممنون میشم اگه در این زمینه کمکم کنید

  6. سلام من ۲۳ سالمه یه ماهه فارغ التحصیل شدم راستش از یه پسر تو کلاسمون که درسخون و سر به زیر و مودب بودن خوشم اومد تو گروه هم کلاسی ها آیدیشونو پیدا کردم تو تلگرام و بارها به بهانه جزوه درسی پیام دادم اون هم بعضی وقتا اول پیام میداد و سوال درسی میپرسید اما حرفای ما همش در خصوص درس بود هر وقت میگفتم مزاحم نشم میگفت مزاحم نیستین خوشحال شدم راستش دوس دارم باهاشون آشنا شم نه بعنوان همکلاس اما از اونجایی که اون آقا منو دیده ومیشناسه اصلا روم نمیشه بهشون حرف دلمو بزنم و بعد نه بشنوم خیلی اذیت میشم از یه طرف اون آقا هم چون مودبو درس خون هستن فکر نمیکنم اون هم روش بشه همچین درخواستی بده چاره چیه موندم تو بلاتکلیفی میخوام بدونم اون هم آیا موافقه با آشنایی یا فقط در حد یه دوسته همکلاسی بهم نگاه میکنه؟!

    1. سلام
      این نیاز داره که شما روش هایی را یاد بگیرید. ابتدا نیاز به بررسی ویژگی های شخصی هست بعد راه حل ارائه شود. با ما در تماس باشید
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

  7. سلام
    وقتتنون بخیر .
    من دختری ۲۶ ساله هستم و معلم با تحصیلان کارشناسی ارشد
    امسال اولین ساله کاری منه که در یکی از روستاها مشغول به کار هستم …
    من برای رفت و امد به مدرسه با سرویسی می رم که یکی از همکاران دبیر آقا راننده ی سرویس من هستن .
    البته من و این اقا در یک مدرسه کار نمی کنیم چرا که من آموزگار ابتدایی هستم ولی این آقا دبیر هستن
    این آقا ۲ سال از من بزرگتر هستن من دختری آروم هستم ولی این آقا شلوغ کار و پرسر و صدا
    احساس می کنم دلبسته ی این اقا شدم …
    چرا که با رفتارایی که انجام داد دچار این حس شدم …
    مثلا چون روستایی که من به اونجا رفت و امد می کنم هواش خیلی سرده یه پتو مسافرتی گذاشتم تو ماشین همکارم که هروقت سردم می شه پتو رو بندازم رو خودم و من هر وقت صبح به صبح که سوار ماشین همکارم می شم و می خوام پتو رو بندازم رو خودم می بینم پتو گرمه گرمه چرا که پتومو قبل اومدنش سراغ من می ندازه رو بخاری و چون فاصله ی خونشون با ما نزدیکه گرمای پتو از بین نمی ره و یا اینکه چند روز پیش که رفتم سوار ماشینش شدم دیدم قطره هایی مثل آب رو صندلی ماشین ریخته شده وقتی دستمو رو قطره ها کشیدیم دیدم دستم بوی عطر گرفته و متوجه شدم که قطره های عطر بوده …
    رفتارایی از این قبیل از این آقا زیاد دیدم
    ولی این آقا بعد این ۴ ماه که با سرویش رفت و آمد می کنم تا حالا به من حرفی نزده … احساس می کنم خیلی مغروره ….
    اصلا نمی دونم اونم به من علاقه ای داره یا نه …
    می شه در این رابطه کمکم کنید .

    1. سلام وقت بخیر
      این آقا علاقه به شما داره. اگر شما مایل هستید با او به جایی برسید با من در تماس باشید تا راه کار به شما آموزش دهم. با شماره ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶ مشاوره تلفنی آنلاین یا چت تعیین وقت شود. با سپاس

  8. سلام
    من برای ازدواج با مردی اشناشده ام که ساکن شهر خودم نیست. او را از نظر اخلاقی می پسندم و به نظر آدم خوبی می اید.اما اوشرط ازدواج را رها کردن کارم (کارمند دانشگاه هستم)و رفتنم به شهر او است .با خودم میگویم که حیف است او رااز دست بدهم و دیگر از لحاظ اخلاقی مثل او برایم خواستگار نیاید و بعدا پشیمان بشوم. هرچند که ممکن است در شهر او بیکار بمانم و شغلی نداشته باشم بعلاوه دوری خانواده هم مسئله دیگری است…
    لطفا راهنمایی ام کنید. که قید ازدواج با او را بزنم یا کار و خانواده ام را رها کنم..لطفا راهنمایی ام کنید..با تشکر

    1. سلام نگین عزیز
      ازدواج مهم تر است برای خانمها اگر خواستگار مناسبی دارید زود ازدواج کنید. موفق و پیروز باشید

  9. سلام من ۶ سال ازدواج کردم ویک دختر۲ سال و ۷ماهه دارم.چند وقته با شوهرم به مشکل خوردم همش دعوا و بحث و ناراحتی دارم.چند سال پیش همسرم با پدرم دعوای شدیدی کردن و بخاطر همین هم به یک شهر دیگر نقل مکان کردیم اولاش خوب بود الان یه مدته همش بحث و دعوا داریم بیشتر هم سراین موضوع بود که مادرش اینا یه همسایه دارند اونا میخواستن بیان شهری که ما زندگی میکنیم امتحان داشتن من دوست ندارن غریبه بیاد تو خونم مادرشوهرمم میگفت بزار بیان زشته و این حرفا تصلا نظرمن براشون مهم نبود بعد به همسرم گفتم نباید نظر من رو بپرسی اگه برات ارزش داشتم میگفتی زنم دوست نداره بیان چون خونمون یه خوابه است بخاطر همین معذب بودم.ولی شوهرم برگشته میگه خونه منه خونه تو نیست هرکیم دلم بخواد میگم بیادش تو ارزش نداری تو بی ارزشی باید همون موقع حرف بابات رو گوش میکرم ولت میکردم میرفتی. تا یه چیزی هم میشه زود حرف قدیم رو پیش میکشه .تا اینکه من. خواستم برم شهر خودمون که میگفت تو سرخود پاشدی رفتی به بابات گفتی بیاد دنبالت. همشمیگه بابات اینا به من تیکه میندازن درصورتی که هروقت میریم بخدا چقدر بهش احترام میزارن همین پدرمم هی موقع غذاخوردن بزار جلو شوهرت غذا بخوره زشته .پول بخواد بنده خدا خواهرم همون موقع میریزه به حسابش ولی بازم زبونش درازه. میگه برو. بروخونه بابات تا بپوسی بدبخت بشی تولیاقت نداری این زندگی لیاقت نداری من بعد ۵ ماه رفتم یه سربزنم به خونوادم مادرشم خیلی اذیت میکنه همش دو بهم زنی میکنه ولی همیشه حرف مادرش رو گوش میکنه چند وقت پیظ بهم میگه چرا سرد شدی دیگه منم گفتم اخلاقت عوض کن تا خوب بشم تو بد شدی منم اینطوری شدم اصلا نمستونم تحملش کنم همش تظاهر میکنم عصبی شدم همش تو دلم انگار دارن رخت میشورن. هیج احساسی دیگه بهش ندارم بهش گفتم از چشمم افتادی برمیگرده بهم میگه ها کسی درمیونه که من ازچشمت افتادم اخه چه ربطی داره خیلی بی ادبه بعد میگه تو میری مسافرت من شرکت هرجی باشه میخورم اصلا نیازی ندارم بیام خونه غذایی بپزم بخورم یعتی منظورش اینه که تو نباشی من نیازی ندارم به تو. بخاطر دخترمم هست که میخوام زندگی کنم نه بخاطر تو و خودم. اصلا بادخترم بازی نمیکنه از م.قعی که بدنیا امد همش خودم مسولیتش برعهده من بوده صبح تا شب بیدار باشم همه کار را رو بکنم اون اصلا همیار و کمکمم نبود همش خودم کمک حال اصلا نبود .شبا بچه بیدار میشه اصلا بغل باباش نمیره تازه شبا پامیشه میزنتش میگه تا اروم بشه بخوابه تا نزنیش که اروم نمیشه .اصلا دخترم بریم مسافرت اصلا سراغی از باباش نمیگیره..همش به خودم وابستس. اصلا یه پارک نمیبرتش. فقط از سرکار نیاد میگه خستمه خوابم میاد پاهام رو بمال سرم درده ویا سرش تو گوشیه دیگه غیر قابل تحمله.. چیکارکنم بنظرتون…

  10. سلام
    دانشجو اقا هستم ۲۱ سالمه .۷ یا۸ سال پیش بابام زن دوم گرفت بخاطر مریضی اعصاب روان مادرم ولی از همدیگه جدا نشدن دوتا برادر یکی بزرگ که متاهله و یکی کوچیک دارم بی محبتی برای ما دوتا بردار داره داد میزنه بخاطر همین وقتی وارد دانشگاه شدم میخاستم ازدواج کنم و خانوادم بد جور مخالف ازدواج بودن .قبل دانشگاه با دختر داییم اشنا شدم میخاستم نامزد بشیم ولی خانواده اجازه نداد از دختر دایی جدا شدم و رابطه خانوادگی ما اونا بهم خورد .بعدش تو دانشگاه با یه دختر اشنا شدم بعد یه سال اون دختره ازم جدا شد .همیشه دنبال این بودم که از خانواده دوری کنم چون برای ما هیچ کاری نکردن فقط بفکر این بودن که درس بخونم نمیدونستن که داشتم زجر می کشیدم رابطم با خانوادم سر شد منظورم از خانواده پدرم و مادربزرگم هس .و اون موقع بود که افسردگی گرفتم و اعتیاد جنسی پیدا کردم .دنبال ازدواج بودم البته بفکر دانشگاه هم بودم .تو روستا با یه دختر اشنا شدم که عشقمون دو طرفه بود اینبار خانواده مخالف دختره بود .چون مادر بزرگ این دختره با پدرمامانم قبلا ازدواج ناموفق داشتن بخاطر همین مادر بابام مخالف بود .همچنین با طایفه دختر هم مشکل داشت و می گفت که طایفش به ما نمیخوره و مادر دختر هم مثل مادر من مریضه.من خاطر خواه این دختر شدم دختره هم همینطور ۲ ساله با خانوادم دارم بحث میکنم و قبول نمی کنن.چند بار بهم گفتن که قبوله ولی بازم می گفتن مخالفیم.من موندم چیکار کنم دارم نابود میشم .کمک کنید لطفا

  11. Yalda Ghaedrahmati:
    من و همسرم ۲۴ سالمونه.عقد هستیم.هردو کارشناسی داریم من مدیریت بازرگانی و شوهرم گرافیک.همسرم پسر داییم هستن.
    یک ماه بعد نامزدیمون (یعنی قبل عقد)چهارماه پیش،الان یک ماه و نیم از عقدمون میگذره،همسرم یک فیلم از مهمونی فارغ التحصیلی دختر عمه ی من اینستا دید ک گذاشته بودن،ک من توی اون فیلم رقصیده بودم مهمونی هم مختلط بود،اونموقع تا چندروز بحث و قهرداشتیم ک میگفت فکر نمیکردم اینطور دختری باشی ک تو مهمونی مختلط بدون روسری باشی و برقصی و دیگه بهت اعتماد ندارم.درصورتی ک من همین یه دفعه فقط اینطور چیزی واسم پیش اومد.خلاصه بعد چندروز اشتی کردیم و تموم شد ولی همچنان میگفت دیگه بهت اعتماد ندارم و اینکه تو زود تحت تاثیر جو قرارمیگیری مث اون مهمونی.و ازاون ب بعد سخت گیریاش بیشتر شد.تاالانم من همه سخت گیریا یا محدودیت هاشو تحمل کردم و چشم گفتم تااینکه دیشب باز بخاطر اینکه من با خانوادم پیک نیک رفته بودم و اون گوشیش خاموش بود نشد خبر بدم و وقتی روشن کرد اطلاع دادم ک بیرونم،باعث دعوا شد و اینکه میگفت چرا زنگ زدی خونمون اجازه بگیری و بازم اون بحثو پیش کشید ک من دیگه بهت اعتماد ندارم و بد و بیراه بعدم قهرکرد(اینم بگم ک من تهران و ایشون شهرستانن)بعد اینکه قهر کرد من ب مامانم گفتم ک تلفن کرد و سعی کرد قانعش کنه ک اونم چیزی نگفته بود ولی الان یه روزه ک خبری ازش نیست منم نمیخوام ک باز من برای اشتی یا صحبت و حل مشکل پیش قدم بشم.شما بگین چکارکنم انقد بدبین نباشه و مشکل حل بشه

    1. سلام لیلا
      اینکه بهش خبر نددید اشتباه از طرف شما بوده و شما برای آشتی قدم بردارید اما مساله زیر بنایی دیگه ای وجود داره که باعث ایراد گرفتن او از شما میشه. باید به صورت دقیق تر بررسی بشه. . لطفا با شماره ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶ تعیین وقت حضوری، تلفنی یا آنلاین شود

  12. سلام چند سالی است همسرم با (پدر ومادرم که در شهرستان زندگی میکنند وگاهی برای مهمانی یا درمان بیماری خودشان به خانه من میایند )رفتار بد وطعنه امیز دارد وهرچقدر سعی در ارام کردن اوضاع را دارم ولی اعتراف میکنم موفقنیستم تا جاییکه از کنایه ها وچشم خوره هاوسایر رفتارها ییکه همسرم دارد من از این موضوع بشدت عصبی وشرمنده میشوم حتی احساس بدی پیش خانواده وبچه هایم دارم لطفا راهنمایی نمایید چکار کنم با تشکر از شما

    1. سلام یوسف عزیز
      مهمترین قسمت زندگی اینکه هر فردی جایگاه خودش رو بعنوان مذکر یا مونث یک زندگی تاهلی تعیین و احترام به خود رو ایجاد کنه که شما اینکار رو نکردید. اگر دیگری بر شما تسلط داره موضوع او نیست موضوع اینکه رفتار شما چی بوده . بهتره مشاوره بگیرید تا رفتار در مقابل دیگران را آموزش دیده و جایگاه ویژه خودتون رو یاد بگیرید. کتاب بازیهای اریک برن را هم بخوانید .
      مشاوره خانواده رایگان ، خدمات روانشناسی و رواندرمانی – مشاوره خانواده و ازدواج – روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
      ☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره ازدواج آنلاین – مشاوره ازدواج حضوری، مشاوره ازدواج تلفنی -متخصص اعصاب و روان، نوروفیدبک- بایوفیدبک

  13. باسلام من دوسال است باپسری آشناشدم که پدرش راازدست داده مابه یکدیگر خیلی علاقه داریم ولی مادرم مخالفه وهنوزپدرم اطلاع نداره من قبل ازاشنایی باین پسر به یکی ازپسرهای فامیل علاقه داشتم که احتمال داردبه خواستگاری بیاید خانواده من باازدواج بااوموافق هستند من نمیدانم کدام یک رابایدانتخاب کنم

    1. سلام فاطمه
      باید ویژگی های مثبت و منفی هر دو ازدواج رو بنویسی بعد جمع جبری کنی و تصمیم بگیری. سرپلند و پیروز باشی

  14. سلام خسته نباشید من حدود ۱۰ ماه پیش عاشفق دختری شدم که ی سال ازم بزرگ تر شد بعد از دو ماه از گدذشت این قضیه رو با خونواده مطرح کردم ولی مخالفت کردن شدید هر چی گفتم مادر مت پدر من اگه مخالفین دلیل بیارین گفتن نه الا بالله باید بیخیال بشی هر چی گفتم ده برابر حرف و توهین شنیدم
    گفتم اگه مخالفت میکنین بیاین تحقیق کنین دلیل بیارین خب
    نه قبول نکردن ۹ ماه از این رابطه گذشت اما بالاخره راضی شدن زنگ بزن خونواده اش و زنگ زدن که بیان واسه ی اشنایی بیشتر اما هنه چی داشت خوب پیش میرفت اما یهو همه چی بهم خورد از هر کی میپرسیدم ی چیز میگفتن از مامان بابا عمم خود دختره نمیدوسنتم حرف کیو باور کنم حال خونواده ام خیلی بد بود جوری که مامانم چند بار بستری شده بود اما من کلا بی خبر الان
    با این که دلایل زیادی داشتم و یکی از اون ها خونوادهدام بود همه جی رو بهم زدم ولی باز این وجود دو ماهه گذشته از این قضیه اما هم چنان به گوشه نگاه میکنم حالم بده اعصابم خورده جوری که هر شب تا یکم گریه نکنم خوابم نمیبره یهو حالم بد میشه بعضی وقت ها اینقدر بد میشه با سیلی خودم رو اروم میکنم یهو مثل موجی ها حالم بد میشه خواب بد مطبینم دائم
    لطف کنین راهنمایی کنین

  15. سلام
    سعی میکنم واضح و کوتاه خدمتتون عرض کنم
    من یه پسر ۲۲ ساله هستم الان ترم اخر دانگشاهمه
    ترم دوم دانشگاه عاشق همکلاسیم شدم
    اما درهمان ترم فهمیدم با یه پسر دیگه ای هستش که اون پسر از کرج هستش ومنو اون دختر مشهدی هستیم
    حالا این که چطوری باهم آشنا شدن رو نمی دونم

    من ترم ۵ طاقت نیاوردم و بهش گفتم دوسش دارم
    از ترم ۵ تا این ترم اخر زیاد گروهی با همکلاسیامون بیرون می رفتیمو و بعضی رفتارا ازش می دیدم که انگار منو میخوادو نظرش عوض شده مثلا ازم در مورد ازدواجو اینا می پرسید و خیلی چیزای دیگه

    والان هم متوجه شدم که با اون پسر روابطش بد شده (چون دردو دلاشو با من میکنه)
    البته هنوز باهم روابط دارن و ۴ساله باهم هستن

    می خواستم بدونم آیا امکانش هست نظرش نسبت به من عوض بشه
    اگه این امکان وجود داره من باید چه کار بکنم که نظرشو نسبت به خودم تغییر بدم و به خودم علاقه مندش بکنم
    ممنون اگه راهنماییم کنید🙏🙏

  16. سلام
    میشه لطفا هرچه سریعتر جوابمو بدین
    ۱۹سالمه ۸ماه هستش که با یه دختری تو رابطم از شهره دیگه که خیلی هم دور نیست ولی دو سه ماه یبار میبینمش خیلی دوسش دارم و نمیخام رابطمون خراب بشه از هر لحاظ هم پاک بودیم این ۸ ماه حتا دستشم نگرفتم نزدیک هم نشدم نه اینکه خودم نخام اون نزاشته منم قبول کردم فقط مشکل اینجاست تاحالا بارهاخاسته که ازم جدا بشه منم نمیتونم ترکش کنم هر دفعه یه چیزیو بهونه میکنه بهانه گیر شده تاحالا هم نتونستم کاری کنم عاشقم بشه نمیدونم مشکل ازمنه یااون همه تکنیک هایه عاشق کردن رو هم پیاده کردم جواب نداده خودم احساس میکنم بخاطر اینه که تاحالا دستشو نگرفتم یا نزدیکش نشدم حسی نداره بهم این مسئله مهمیه واسم که نزارم جدابشه ولی نمیدونم چجوری عاشقش کنم

  17. سلام
    متاسفانه خیلی وقته داره یه حالتی شدم که از همه چی بدم میاد احساس میکنم اگه نباشم واسه همه بهتره حتی چندین بارم اقدام به خودکشی کردم تا همه از دستم راحت شن وقتی کسی بهم حرفی میزنه اون لحظه یه جوری نشون میدم که انگار از دستش ناراحت نشدم ولی واقعا دلم میشکنه و به خاطر حرف اون نفر کلی خودمو سرزنش میکنم و دلم میخواد همون لحظه بمیرم همیشه تظاهر میکنم به چیزی که نیستم و اینو خونوادم نمیدونن و بابتش واقعا دارم اذیت میشم من دوسشون دارم ولی علاقه ای به این که اینو بهشون بگم ندارم اونا همش میگن تو اصلا محبت نداری خیلی بی عاطفه ای شرایط روحیم خیلی بده ولی دوست ندارم کسی چیزی بدونه چون تحمل دیدن ناراحتیشونو ندارم.

  18. سلام من دختری ٢٠ساله هستم
    تو ١۶سالگی حدود ٣ماه نامزد بودم و جدا شدم

    الان با یکی اشنا شدم که ایشون خیلی از لحاظ اجتماعی و اینا خوب هستن
    و اصرار دارن ک منم حتماااا کنکوًر بدم و شاغل شم

    اوایل دوستییی خیلیییی صمیمی بودیم
    جوری ک من الان عاشق شدم و وابسته ایشون
    و اونم میگه که واقعا دوستم داره
    مشکلم اینه که یبار گفت مامانم راضی نمیشن تو یبار تامزد بودی
    من دوروز گریه کردم و بدجوری حالم بد شد
    اما بعد دوروز گفت شوخی کردم نگفته بودم تازه گفتم مامانم میگه اگ همو دوس دارین
    اشکال نداره
    تا اینکه بعد دوماه دوباره دیدم یهو سرد شد خیلیییی سرد
    میگه راضی نیستن نمیگیرنت از این حرفا
    باز من گریه کردم و حالم بد شد
    جالب اینه خودشم گریه میکرد
    اما بعد اینکه حال منو دید باز میگه تورو خدا قبول شو
    ولی قول نمیدم راضی بشن نمیدونم

    من چیکاررر کنم هم دوسش دارم هم حس میکنم یه مشکلی داره

  19. سلام
    خسته نباشید واقعا این همه پیام رو جواب میدید
    من ۱۷س سالمه و خارج از کشور حدود یه ساله مهاجرت کردیم ولی مادرم و برادرم هنوز ایرانن و تا چندماه دیگه میان ،
    من از اون دسته بچه هام که خیلی وابسته مادرمم ینی در واقع هرچی الان هستم همش زیر سایه ی مادرمه تا حدودی مامانم حکم خدا رو داره هرچی اون بگه از نظر منم درسته البته کم پیش میاد که حق با اون نباشه مامانم آدم فهمیده ای یه و من باهاش راحتم از همه خبر داره و واقعا بهترین دوستمه و هست
    الان اینجا بدون مامانم برام خیلی سخته و اصلا با بابام راه نمیام اذیتم میکنه و آدم حسابم نمیکنه میتونم بگم کل کارای مادرم و خودمون رو من کردم تو این کشور غریب اخه زبونشون رو زود یادگرفتم والان میاد به من میگه مگه چیکار کردی!
    یه کلمه از زبونشون نمیفهمه از مدرسم زدم باهاش رفتم وقت قرار ملاقات هایی که لازم نبوده من بیام انگاری مترجمشم بعدش هم پیش بقیه میگه من بلدم و فلان و بهمان میدونید خیلی وقته از کش بیزار شدم تا اون موقع که مادرم بود حتی جرات نمیکرد از گل نازکتر بگه الان سرم داد هم میزنه !!
    به خاطر برادرم و مامانم تحمل میکنم هر کاری میکنم ، یه بار هم بین این دعوا ها و سروصدا بی احترامی نکردم همیشه سعی کردم از اون محل برم بیرون و از اون جو بیام بیرون حتی از کوچکترین مکالمه باهاش بیزارم ، پیش بقیه دنیا جان ، گلم و… اول اینکه میخواستم بپرسم میشه من مشاوره بگیرم فقط تلگرام چون نمیخوام کسی بفهمه بعدش هم من وابسته مادرمم خیلی جوری که فک میکنم اگه چیزی بشه من چیکار کنم
    مادرم دوسال پیش دچار سرطان سینه شد ولی نجات پیدا کرد ولی اخه میدونید این شیمیدرمانی چه بدبختی یه من جون دادنشو جلو چشمام دیدم سخترین زمان بود ولی هیچی نگفتم گریه هم نکردم ولی الان هم کابوس میبینم شبا تا صب خوابم نمیبره ، واقعا به یه نفر نیاز دارم راهنماییم کنه یا اصن فقط باهاش حرف بزنم

    1. سلام.دختری۲۳ساله هستم۹ماه با پسری ۲۶ساله عقد کردم.ازهمون روزای اول متوجه شدم سطح هوشی پایینی داره در یادگیری ضعیفه.پدرم متوجه این موضوع شده ولی میگه باید ازهم جدا شین.من دانشجوی کارشناسی هستم و نامزدم تا دوم راهنمایی خونده و ترک تحصیل کرده.خوندن و نوشتن درحد دوم ابتدایی بلده.من باید چیکار کنم ممنون میشم کمکم کنین

      1. سلام
        تشریف بیاورید بررسی بشه امکان اینکه بتوان با تکنیک هایی یادگیری را آموزش ببیند . سپاسگزارم

  20. سلام روز بخیر
    ۲۰ سالمه و دانشجوام. این ترم بنا به دلایل رفت و امدی که دانشگاهمون کمی از شهرمون دوره مجبور شدم خوابگاه بگیرم و همون روز اول با کسی اشنا شدم. نمیدونم به خاطر دور افتادن از خونوادم بود یا چی که برای چی که درخواست اشناییش رو قبول کردم و قرار شد یه مدت هم رو بشناسیم و ازدواج کنیم. از همون اول ماجرا خونوادمو در جریان گذاشتم و اونم با خونوادش درمیون گذاشت. ولی مشکلی که داشتیم این بود که از همون اول باهم خیلی اختلاف داشتیم. مثلا بهم می گفت وقتی میخوای بری تلگرام یا اینستاگرام بهم خبر بده که واسه چی میری. با دوستات نرو بیرون هرجا هم خواستی بری از من اجازه بگیر. حتی یه بار من میخواستم برم یه شرکتی واسه کاراموزی که بابام گفته بود میاد محیطشو می بینه منم بهش گفتم گفت منم باید ببینم بعد من گفتم سرپرست من هنوز بابامه تو شوهرم نیستی که بخوای اینقدر از حدت بگذری و دعوا سر گرفت و در نهایت هرکاری کرد باعث شد من نرم اونجا. کلا طرز فکرامون متفاوته من الان ۲۰ سالمه ایشون۲۱ سالشونه هنوز داره درس میخونه و امسال تموم کنه درسشو ۲ سال میره سربازی و به گفته ی خودش یکی دوسال بیاد دنبال کار بگرده و سرمایع جمع کنه پنج سالی طول میکشه. از طرفی خونواده ی من هم میگن پنج سال زیاده و شما بهم نمیخورید فاصله ی سنیتون کمه اختلاف نظر دارید باهم و همش همو ناراحت میکنید. خلاصه تا الان ک‌خونوادم حمایتم می کردن با دیدن ناراحتی بیش از حدم مخالفت ادامه ی این دوستی شدن و مامانم شدیدا مخالفه و چند روزیه به خاطرش باهام حرف نمیزنه. از طرفی طرف هم خیلی دوسم داره و هر موقع خواستم تموم کنم گفته زمینم به اسمون بیاد ولت نمی کنم و باهم مشکلاتمونو حل میکنیم ولی جالبش اینجاس از پسشون برنمیاییم و احساس میکنم اون احساس خوبی که قبلا به اون و رابطمون داشتم رو دیگه ندارم و من چون از بچگی ازاد بزرگ شدم نمیتونم با محدودیت کنار بیام و مطمئنم تو اینده ک ازدواج کردیم مشکل ایجاد میکنه از طرفی این مشکلات و از طرفی مخالفت خونوادم دیگه نمیتونم تحمل کنم و از اونجا که امسال کنکور کارشناسی دارم میخوام تموم فکرم رو بدم به درسم و بعد تموم شدن درسم یه شغل خیلی خوب داشته باشم. الان نمیدونم چیکار کنم هر دفعه میخوام تموم کنم اجازه نمیده و وقتی انقدر دوسم داره دلم نمیاد دلشو بشکنم. خیلی خیلی ادم خوب و دلرحمیه حتی میتونم بگم با همه فرق داره میدونم تو اینده نمیتونم همچین ادم خوبی رو پیدا کنم ولی نمیتونم رو حرف خونوادمم حرف بزنم چون تک فرزندم و بیش از حد بهشون وابسته. لطفا راهنماییم کنید چیکار میتونم بکنم ؟

  21. سلام ۲۲سالمه یک سال و اندی میشه با پسری ۲۶ساله دارتباطم حسمون دوطرفس،پیشنهاد ازدواج داد با هماهنگی مادرشون و پدرم قرارشد جلسه ای برگزار شه همدیگرروببینیم و حرف بزنیم بعد به بقیه مراسم برسیم ،پسرباخواهروهمسرش برای دیداراومدن بعدازاتمام جلسه نتیجه دیدارروجویاشدم گفت مادرش مخالفه پرسیدم چرا?گفت نمیدونم هرباربهونه آوردمادرش جهاز,رسم ورسوم،مسافت راه، کلا لج کرده ،نه منوپدرومادرش دیدن نه صحبتی کردم باهاشون نمیدونم چرا مخالفن! بهش گفتن بیخیالم شه😔خیلی اوضاع روحیم خرابه😔نمیخوام بخاطر بهونه های بیخود از دستش بدم

    لطفا کمکم کنید

  22. با سلام من ۲۳ دارم از دوران بچگی قبل از رفتن به مدرسه مشکلات روانی بسیاری داشتم تابه حالا البته نه اینکه تمام مدت همینجورباشه نه.شب ها خیلی کم اتفاق میفیته راحت بتونم بخوابم.فشارهای عصبی زیادی مثل دلتنگی.احساس تنهایی وسرخوردگی .دردوران راهنمایی ودبیرستان اوج دلتنگی من بود تا جاییکه بارها به فکر خودکشی بودم وتاحدود زیادی مشروب مصرف میکردم وسیگارمیکشیدم.البته بعد از پایان دوران دبیرستان باز فشارهای عصبی روم بیشتر شد اما سرم باکار وورزش مشغول شد(رشته درسی من تربیت بدنی هستش وخودم مربی شنا هستم) که تاحدی تونستم کنترلش کنم.الان من یک مغازه سوپرمارکت دارم وبراارشد کنکورمیخوامبدم اما دوباره باز شروع شده اون مشکلات واین بار خودمو ضعیفتر میدونم ونمیتونم باهاش مقابله کنم.زندگیم. شبیه یک کابوس وحشتناک شده گاها احساس میکنم قلبم از شدت دلتنگی وافسردگی داره وامیسته.این احساسات زندگیمو داره نابود میکنه .گاها میگم میشه خدایااز این گنگی بلاتکلیفی ومشکلات آزادبشم‌وبتونم برا رسیدن به اهدافم تلاش کنم ………ممنون از زحماتتون نمیدونم چجوری اززحماتتون تشکر کنم همین جایی پیدا کردم حرف های دلم رو بگم خیلیه.

  23. همیشه درحال گریه کردنم وقتی اهنگ گوش میدم چ شادچ غمگین گریه میکنم
    وقتی نشستم ی جا تنها بغض میکنم
    کارم شده گریه همش پرخاشگر شدم نمیدونم چیکارکنم …ن حال مهمونی دارم ن حال شلوغی ن حال اینکه بخوام کاری کنم هیچی

  24. سلام
    من الان عقد کرده ام همسرمودوس دارم … خیلی خوبه
    ولی من چون ی نفر دیگه رودوست داشتم ویکسال ونیم باهاش بودم همه جاباهم رفتیم الان ک عقد کردم همش همسرموبااون طرف مقایسه میکنم ک مثلا اگه الان اون بود اینجوری میشد اون بود اونجوری میشد چون همسرم دوره ماموریته نمیبینمش زیاد بخاطرهمون خیلی سختمه فراموش کردن اون طرفو
    باخودم میگم اگه اینحا بود همسرم میتونستم فراموشش کنمم ولی الان نمیشه نمیدونم واقعاا چیکارکنم
    کارم شده فقط گریه و فکرکردن ب گذشته
    ازطرفی خانواده اون طرف منونمیخواستن بعدش ک متوجه شدن ک خواستگاردارن تماس گرفتن ولی من لج کردم و گفتم نمیخوام
    الان نمیدونم چیکارکنم درواقع کاری نمیشه کردد ازنگاه من فقط باید کاری کنم ک فراموش شه حتی مادرمم میگه ک بافکرکردن ب یه نفردیگه ب همسرت خیانت میکنی میگن ک فراموش کن نمیددنم چیکارکنمم واقعاا
    لطفا راهنماییم کنید

  25. سلام من ۱۷ سالمه و یک ساله نامزد هستم جدیدا بیش از حد عصبانی و پرخاشگر شدم و از درون هم استرس دارم و با هر حرفی زود میزنم زیر گریه یه دلشوره ای دارم ک رفع نمیشه نیاز به مشاوره دارم ولی امکان مشاوره ی حضوری برام فراهم نیست فقط میتونم با تلگرام حرف بزنم

  26. سلام دو سال پیش مکالمه تلفنی خانمم با همکار مردش که مجرد هم هست شنود کردم. خیلی خودمانی با هم حرف می‌زدند و از آن موقع خانمم از چشمم افتاد. خودش می‌گفت من منظور خاصی نداشتم و با همه همکاران اینطوری صحبت میکنم. ولی من دیگه ایشون رو دوست ندارم. و فقط بخاطر بچه که بدون پدر بزرگ نشه طلاق نگرفتم . اتفاقاً از اون موقع زنم به من خیلی محبت می‌کنه. ولی واقعاً زندگی برام سخت شده. کمکم کنید.

  27. سلام وقتتون بخیر.۲۲سالمه و دانشجوهستم.
    خیلی سوالات دارم که احتیاج به حل شدن داره
    اولین مشکلم بلاتکلیفم.بلاتکلیفی تو ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف.وقتی پسری بهم‌پیشنهاد میده نه میتونم بگم آره نه میتونم بگم‌نه.چرا نمیتونم بگم‌نه میگم دلش میشکنه ناراحت میشه از یه بابت میگم اگه بگم‌آره شاید یه کیس بهتر بیاد .من ظاهر برام‌مهمه نه بگم خیلی ولی خب تو ذهنم یه معیارهایی دارم که تاالان اون شخصایی که بهم‌پیشنهاد دادن بااون معیارام یکی نبودن.
    دومین مشکلم اینه وقتی بایکی وارد رابطه میشم‌اوایلش خیلی خوبو خوشم با طرف میگم میخندم ولی بعد مدتی خسته میشم .البته بگم مثلا با پسری که الان در ارتباطم اون از صب که چشم باز میکنه چت میکنه باهام تا اخر شب که تا ۳صب هم طول میکشه من خوشم‌نمیاد از زیاد چت کردن
    مشکل بعدی حرف دیگران برام خیلی مهم شده همش تو ذهنم دارم دنبال جواب میگردم که اگه فلانی پرسید چرا اینجوریه چی بگم
    برای مثال این اقا پسری که من باهاش در ارتباطم قصدش ازدواجه از نظره اخلاقی خوبه قیافتن معمولی و تیپ هم‌معمولی که یکی از دو دولیهام همین تیپ و قیافشه.
    این پسر کُردِ و اسلامشهر میشینه از نظره من هر قومیت یه اخلاقایی دارن خب ولی هی با خودم‌میگم بیاد جلو و خواستگاری کنه بقیه میخوان بگن ععععع کُردِ عه اسلامشهر میشینه
    عه چقد قیافش سادس خانوادش چرا اینجوری چرا اونجوری
    همش تو ذهنم بااینجور سوالات کلنجار میرم
    تورو خدا کمکم کنید

  28. سلام خسته نباشید.
    فک میکنم بهتره ازینجا شروع کنم که‌‌..حدود دو ساله با شخصی درارتباطمو ..حسمون دوطرفس و شدیده…ولی این ارتباط مجازیه..و تو این دوسال فقط دوبار همدیگه رو دیدیم..
    ک اونم توی دوروز پشت سر هم بود…در کل میخام بگم که…تو رابطمون با اینک مجازی شروع شد..چیزی از بی اعتمادی و چیزای دیگه نیست..شدید ب هم اعتماد داریم و میدونیم ک همو دوست داریم…
    ولی چیزی هست ک مدتیه منو تو فکر برده…
    وقتی ک با هم بصورت تصویری صحبت میکنیم…حس میکنم اون کسی نیست ک من دوساله باهاشم…چجوری منظورمو بهتون بفهمونم…ن اینک اون عیبی داشته باشه..انگار ک من عادت کرده باشم به یه رابطه مجازی …و اون شخصو توی مجازی دوست داشته باشم…‌وقتی واقعی میشه..وقتی چهرشو تو ص گوشی میبینم…انگار اون شخص یکی دیگس…چون بیشتر چت بوده ارتباطمون و تلفن..دیدنش برام سنگینه….ازینطرفم زیاد حرفم درست نیست..چون بوضوح حس میکردم ک همون دو روزی ک من اون شخصو دیدم و با هم ارتباط داشتیم..ارامشو حس میکردم…خاستنو..دلتنگیو..
    ولی نمیدونم این چ حسیه ک جدیدا ایجاد شده باعث شده از خودمم بدم میاد…چون باعث شد ب حسم شک کنم..ک جرا اینجوری شدم…و دقیق چی میخام…یجور دوگانگی شدید…نمیدونم درست تونسم منظورمو بفهمونم یا نه…این رابطه با هدف ازدواج شروع شد و همینو میخایم و دارین براش تلاش میکنیم…ولی این قضیه بدجور بردتم تو فکر..ینی چون همه ارتباطمون چتی بوده ..دیدتش انقد منو تو فکر نیبره؟
    پس اگه روزی همش کنار هم باشیم و برین زیر یه سقف..ممکنه چ حسی بوجود بیاد…ینی سازگار میشم؟؟

  29. سلام من ۳ساله که ازدواج کردم قبلش با همسرم دوست بودیم و خیلی بهم علاقه داشتیم سه سال همسرم غز من کوچیکتره مادرش مخالف بود ولی باین همه بازم راضیش کردو ازدواج کردیم ولی بازم مادزش رفتار مناسبی باهلم نداشت و همسرم هیچ وقت جوابشو نمیداد و میگفت خودت جواب بده اگه مادرم به من اعتراض کرد من اون وقت دخالت میکنم ولی نمیشه که باید اونم پشتم وایمیستاد حالا دیگع زیاد با مادر شوهرم رابطه نداریم و همسرم بنابه دلایلی با مادرش قهره ولی چند ماهه که احساس میکنم اونطور که باید باهام مهربون باشه نیست بی تفاوته بیشتر با. وستاشه که هم که خوابه یا با گوشیه….بهش گفتم باید رفتارشو تغییر بده چون من نمیتونم سردیشو تحمل کنم اونم به جای تغییر رفت خواهرشو که کوچیکتره اورد دو سه روز خونمو نگه داشت بعد رفتن اونم دوستش اومد به من گفت برم تا یکم با دوستش باشن وقتی هن اعترتض میکنم میگه کاری نکردم که معذرت بخوام من واقعا دارم داغون میشم حتی فکر خود کشی هم کردم واقعا نمیدونم چیکار کنم من نمیتونم حظوری بیام پیشتون چون تبریز هستم کمکم کنید ممنون میشم

  30. سلام،من بشدت دچار کمبود اعتماد بنفس هستم و این موضوع در همه جهات زندگیم بهم ضربه میزنه،من دردانشگاه بعد سه سال اخراج شدم و ضربه بزرگی خوردم و کلا ازاون ب بعد تمام اعتماد بنفسمو ازدست دادم حتا اگه کاریم بلدم جلویه شخص دیگه نمیتونم اون مهارتو نشون بدم بااینکه الان دوباره درحال تحصیلیم و نمرات عالی دارم اما بازم احساس میکنم خنگم و هیچ استعدادی ندارم،و اگر کسی ی مهارتو کمی بیشترمن بلد باشع من خودمو میبازم و دیگه دنبال این مهارت نمیرم،الان کلاس گیتارمیرم بااینکه همه میگن خیلی خوبی دراین حیطه اما من احساس میکنم هیچی نیستم و کنار استادم ک قرارمیگیرم کلا انگارگنگم و هیچی یادنمیگیرم درحالیکه تو خونه خودم عالی میزنم این مسائل واقعا منو عذاب میده اینا فقط در ی وجه زندگیمه،لطفا منو راهنمایی کنید،واینکه اگه مشاوره تلفنی بخام یاتلگرامی باکدوم یکی ازاین شماره ها باید تماس بگیرم؟

  31. باسلام و خسته نباشین خدمت شما. علی هستم. ۱۷ سالمه. من میترسم با کسی درمورد مشکلم حرف بزنم. اما تصمیم گرفتم‌مشکلم را بع روانشناس بگم.‌ من متاسفانه متاسفانه مشکل دارم. مشکل من اینه که خیلی معذرت میخام اینجوری میگم. آلت من کوچیک است و راضی نیستم. و نمیدونم چیکار کنم که در زندگی آیندم به مشکل برنخورم. آیا راه و روشی هست برای درمان این بیماری؟ آیا دیدن فیلم تاثیر میگذارد، آیا درمانی هست که آلت بزرگ تر شود؟ لطفا جواب بدین. باسپاس از شما

  32. سلام خسته نباشید …ببخشید من سه ماه با یکی از همکلاسیام دوست بودم همدیگرو دوس داشتیم خوب بودیم باهم اما ی سری رفتارای بچگونه داشت زیاد رفیق باز بود منم تقریبا سرد بودم تو رابطه م من معمولا آدمیم که وقتی ی چیزی رو دارم قدرشو نمیدونم وقتی از دستش میدم ارزش دار میشه واسم من اومدم باهاش بخاطر رفتاراش بحث کردم اون روز خیلی عصبی بودم گفتم کات اونم خیلی مخالفت کرد گریه کرد اما من کوتاه نیومدم کات شدیم اولش مخالفت زیاد کرد بعد گفت باشه چون تو میخوای فرداشم دیدمش حالش خوب نبود منم به لجبازیم ادامه دادم با اینکه شبش خیلی گریه کردم چون کات شدیم باهم در ارتباط نبودیم تا ۷ هفته بعد بعدش کم کم اوکی شدیم حرف میزدیم اما انگار دودل بود ی شب صمیمی عالی ی شب روز سرد منم تو دوراهی بودم داشتم اذیت میشدم دوس داشتم برگرده مثل اول من ۴ ماه فقط تو بلاتکلیفی بودم تا با پادرمیونی یکی از دوستای اون باهاش دعوا کرد اینا که از بلاتکلیفی در بیاد دیگ واسم قیافه گرفت اینا من هرروز کارم شده بود گریه کردن اصلا نمیتونم درس بخونم یا کاری انجام بدم فقط دوس دارم بشینم ی جارو نگاه کنم گریه کنم دیروز شمارمو پاک کرد متوجه شدم چون من روز قبلش از لجبازیش با همکلاسی پسر حرف زده بودم الان دارم خیلی اذیت میشم همش گریه میکنم اصلا نمیتونم آروم شم احساس میکنم دارم دیوونه میشم کلی درس دارم نمیتونم بخونم من چ کار کنم تورو خدا ی راهنمایی کنید من الان خیلی دارم درد میکشم

  33. سلام زهره هستم ۲۰ سالمه مبتلا به دوقطبی و وسواس فکری هستم پشت کنکوریم تمرکز ندارم از دست فکرام ساعت ها تو خونه راه میرم گاهی اوقات حتی میدوم الکی با خودم میخندم به روانپزشک مراجعه کردم قرص هم میخورم ولی به محض اینکه خواستم یکی از قرص هام رو قطع کنم حالم بد شد میخوام فقط از شر فکرام راحت شم چی کار کنم؟

  34. سلام من ازدواج سنتی کرده ام و هم اکنون دارای دو فرزند میباشم اما بعدا دو طرف متوجه شدیم به درد هم نمی خوریم منتها دو عامل فرزند و مهریه از جدایی من و همسرم جلوگیری کرده است همسرم تو روابط زناشویی سردمزاج است یا به قول خودش تو زمینه فقط آزار دیده و هیچ لذتی نبرده است و ایراد را به من وارد میکنند چون به گفته ایشون از لحاظ روحی ایشان را آماده نکرده ام و الان هم طلاق میخواهند منتها به شرط دادن خونه به جای مهریه و حاضر نیستند از مهریه چشم پوش کنند و از طریق دادگاه هم حاضر نیست مهریه را اجرا بگذارد چون میگوید دادگاه میخواهد چند ماهی یک سکه را مقرر کند و ایشون را راضی نمی کند و اعلام میکنند دیگر روابط عاطفی با هم نخواهیم داشت و حتی به من پیشنهاد گرفتن دوست دادند که الان انکار میکنند آیا من میتوان برای ارضای نیاز جنسی خود زن صیغه ای داشته باشم یا این موضوع به آینده فرزندانم آسیب میزند

  35. سلام، وقتتون بخیر..
    من حدودا سی سالمه و مدتی هست با پسری دوست هستم که دو سال ازم کوچیکتره و مدت ۷ ماهی هست که باهم دوست هستیم.. تو این مدت چند باری شده که یک روز کامل خبری ازش نباشه و مشکلی پیش اومده باشه که نتونه خبری بده، علتش هم اینه یه گوشی داغون داره که باتریش خرابه و شارژ زیاد نگه نمیداره و به علت مشکلات مالی نتوسته گوشی شو عوض کنه، در واقع داره پولاشو جمع میکنه خونه بگیره، یعنی داریم انرژی مثبت می فرستیم که بتونه خونه بگیره..
    مجموعاٌ پسر مهربون و انرژی مثبته، فقط یه بدیه که داره همینه،
    مشاوره و کمکی که ازتون میخوام در این زمینه است، من کتاب هایی که خوندم اینو درک کردم که نباید زیاد غر بزنم یا اعتراض کنم و یا زیاد در دسترس باشم..
    قبلا راجع به این موضوع باهم صحبت کردیم و میدونه که من ناراحت میشم از اینکه یک روز کلا ازش خبری نباشه و همیشه بهانه خرابی گوشیشو میاره و البته اینم بگم اگه بتونه یواشکی یکی دو بار با گوشی مادر یا پدرش بم پیام داده نگران نباش گوشیم خاموشه و درگیرم بت توضیح میدم..
    از اینسری از ۵ شنبه که باهم قرار داشتیم تا امروز صبح دوشنبه است هیچ خبری نیست، میدونم حتما موضوعی پیش اومده و نمی تونسته بم پیام بده یا زنگ بزنه ..
    هر جفتمون شاغلیم بیشتر تایم سرکار میتونیم باهم صحبت کنیم و بعد سرکار چون من دانشجو درگیر درسم و اونم مطالعه داره کمتر مزاحم هم مشیم..
    امروز دیگه قطعا باید بره سرکار، اگه امروز تماس گرفت یا پیام داد، چطوری باهاش برخورد کنم؟
    چی بهش بگم؟
    نمیدونم برخورد درست تو این لحظه چیه؟
    میدونم نباید قهر کنم، قهر کار آدم ضعیفه
    نباید غر بزنم، اعتراض کنم
    اگه خیلی خوبم برخورد کنمانگار چیزی نشده این عادت میکنه که، همانطور قبلا هم یکی دو باری شده و یک روز البته فقط نتونسته خبر بده، اما اینسری شده سه روز
    لطفا کمکم کنین

  36. من ۱۹سالمه و یک سال نامزد بودم و ۳ماهه ازدواج کردم. ازدوران نامزدی همیشه بحث وقهر کردن سرچیزای کوچیک بود تا الان ک خیلی داره بدترمیشه. دگ زیاد بهم توجه نمیکنه یعنی قبلا ک ناراحت میشدم یاگریه میکردم زیادنازمومیکشید ولی الان تقریبابی توجهه و صداشو روم بلندمیکنه.. البته منم وقتی ناراحتم حرفایی رو میزنم ک نباید بزنم. چن روز پیشم ک دعوامون شده بود به شب خونه نیومد گفت حالم بدبود فلان. بنظرتون دگ واسش مهم نیستم؟ دوسم نداره؟ من چیکاربایدبکنم؟

  37. سلام من ۱۷ سالمه و دخترم . خانواده ی خیلی سختگیر و منزوی و اجتماع گریز دارم. با اینکه سالی یک بار هم کسی پاشو خونه ی ما نمیزاره و همیشه این خونه افسرده و پر از دعواست ولی ما مدام باید طوری رفتار کنیم که در جامعه برامون حرف در نیارن . مادرم صبح تا شب جیغ میزنه و داد . کلا نمیتونه نرمال صحبت کنه و من سردرد ها و دردهای زیادی دارم و هیچوقت نمیتونم روی درس خوندنم تمرکز کنم به ویژه امسال که کنکوریم تا الان هیچی نتونستم بخونم . خودمم افسرده و بی انگیزه شدم و پدر و مادرم هر روز میگن تو قبول نمیشی هیچ جا و ما پول دانشگاه ازاد نمیدیم بهت . اونا از محتاج بودن من لذت میبرن و من بعد از ۱۷ سال زندگی کردن توی همچین جوّی مریضی های روحی مختلفی گرفتم که به نظر خودم بی ارزش ترینش افسردگیمه . من ادم خیلی کم حرف و خجالتی شدم از بس که لای مردم نبودم بلد نیستم باهاشون ارتباط برقرار کنم و انقدر بد و نا بجا و مزخرف حرف میزنم که همه ازم دوری میکنن . به یه سنی رسیدم که دیگه بچه حسابم نمیکنن و یه انتظارایی ب نسبت سنم میره ک من بلد نیستم حتی انجامشون بدم و حتی یک بار پسری که دوستش داشتم بخاطر اینکه انقدر سرد و کم حرف بودم و خیلی حرفای چرت و بی ربطی میزدم رهام کرد . همه همینکارو میکنن
    چیکار کنم ؟

  38. سلام خسته نباشید من چند سال با پسری دوست بودم هر کاری براش کردم از خونه دزدی کردم و و کارهای دیگ یروز پسره اومد راه پلمون وسایلشو ببره خونوادم منو دیدن و از اون وقت تا حالا مادرم بهم همه چی میگ الانم با گوشی مادرم پیام دادم نمیدونم چیکار کنم دیگ مامانم همش سرکوفت میزن نمیتونم با کسی حرف بزنم با کسی درد و دل کنم ابروم میره

  39. سلام و خسته نباشید
    من حدود یکساله عروسی کردم ک از همون شب اول عروسی خانواده ها باهم دعواشون شد و بماند ک چ ب ما گذشت همش استرس و نگرانی شوهرم دیگه نذاشت با خواهرم رفت و امد کنم و خونه پدرم وقتایی ک خواهرم بود نمیذاشت برم منم سر این موضوع خیلی باهاش درگیری داشتم ولی چون دوسش دارم کوتاه اومدم خانواده اش خیلی بدجنس هستن و همیشه وقتی خونشون میرم استرس دارم و ناارومم از برخوردهاشون ولی ب شوهرم نمیتونم خرفی بزنم و ازشکن حمایت میکنه درعین حال ک خیلی منو دوست داره.من خیلی دوست دارم باخواهرم بتونم رفت و اومد کنم ولی هیچ جوره راضی نمیشه میگه اون باعث شد عروسیمون اینجورشه درصورتی ک خواهرای خودش باعث شدن و خیلی زبون دارن و …
    رفت و اومدم با خانوادم خیلی کمه بنظرتون چیکار کنم دارم افسرده میشم

  40. سلام خیته نباشید من ۱۸ سالمه و امسال کنکوری هستم …
    یه خانواده ی خوب دارم که از لحاظ مالی و اجتماعی جایگاه خوبی داریم و جو خانواده هم صمیمی هستش
    اماا تازگی متوجه شدم که پدرم با خانم دیگه ای در ارتباط هست و احساااس میکنم که اونم زن به خاطر نوقعیت پدرم به اون نزدیک شده و حتی شماره و محل زندگیشم پیدا کردم اماااا نتونستم باهاش حرف بزنم و حتییی به پدرمم نمیتونم چیزی بگممم و فقط درد و سختیشو میکشم وقتی میبینم باهاش حرف میزنه و عذاب وجدان درگیرم کرده و هرشب فقط گریه میکنم که به مادرم چیزی‌نمیتونم بگم
    واقعااااا نمیدونم چیکار کنم که پدرم متوجه بشه و واقعااا حالت بدی دارم چون امسال کنکور هم دارم تمام فکرم درگیر این مسئله شده و بدتر از همه این که نمیتونم مشاور بیرون برم تا یکم سبک بشم و بتونم راهی رو انتخاب کنم
    ازتون میخوام یه راهی برام بزارید و کمکم کنید که چیکار کنم

  41. سلام.یه پسر ۱۸ ساله هستم و خیلی سالهاست که اتفاقات پی در پی تو زندگیم میفته و دیگه هیچ انگیزه ای واسه زندگیم ندارم و از هر طریقی که شده ضربه های روحی و روانی زیادی خوردم.بار ها سعی کردم که گذشته رو فراموش کنم و دوباره از نو زندگی کنم اما دوباره یه اتفاق افتاده واسم.امکان پرداخت هزینه رو واسه مشاوره ندارم و فقط از طریق چت تلگرام میتونم ارتباط داشته باشم.لطفاً اگه کسی هست که بتونه بهم مشاوره بده اطلاع بدین ممنون میشم.

  42. سلام من یه پسر ۱۹ساله هستم و تویه رابطه گیر افتادم ادم خیلی ساده ای هستم همه جیزو باور میکنم خیلی زود . . .
    الان نزدیک به ۷ماه هستش که با دختری در ارتباطم قبل از اون هم فقط بایکی دیگه بودم که از اون هم خاطراتی تلخی دارم که نمیخام دوباره تجربشون کنم
    بعد از گزشت این ۷ماه هنوز دختره عاشقم نشده و اینو بارها بهم گفته در صورتی که تقریبا هرروز بهم میگه که دوسم داره و میگه اگه حسی داشته باشم ننیتونم بیان کنم یبار ازش پرسیدم که جرا عاشق نیستی گفت چون هنوز اتفاقی برام نیوفتاده هرچی ازش خاستم منظورشو واضح بگه هیچی نگفت شاید بخاطر اینه که تو این ۷ماه من هنوز حتی دستشم نگرفتم البته یبار این موضوع دست گرفتن رو براش مطرح کردم گفت به هیچ عنوان حاضر نیست اینکارو بکنه اگه یروز هم یدفعه دستشو بگیرم باهام بهم میزنه کلا نمیزاره نزدیکش بشم الان واقعا سردرگمم که جیکار باید بکنم فک میکنم یکی دیگه تو زندگیشه که دلش دسته اونه چون هیچوقت حاضر نشد تلگرامشو بده بهم گرچه که هردوتامون تلگرامو حذف کردیم ولی هنوز اون حسه اعتماده قبلا رو ندارم بهش

    واسه عاشق کردنه دختر زیاد تو اینترنت و مقاله گشتم کادو خریدم محبت کردم از خودم گزشتم حتی بهش گفتم دوس داری چجوری باشم تا خودمو بخاطرت عوض کنم ولی بازم فایده ای نداشت از طرفی نمیتونم ولش کنم نه بخاطر اینکه عاشقشم نه فقط بخاطر اینکه دیگه حوصله ندارم با کسه دیگه ای برم تو رابطه
    الان نمیدونم اگه نزدیکش بشم بطوریکه ناگهانی باشه و غافلگیر بشه میتونم عاشقش کنم یا وضع بدتر میشه
    فکر اینکه با کسه دیگه ای در ارتباط باشه داره داغونم میکنه نمیدونم چرا میخام ازش بشنوم که عاشقمه ولی جون تاحالا بهم نگفته یجور عقده شده واسم
    خوش قیافه و بااخلاق هستم خیلی هم مهربونو بخشندم ولی یکم لاغرم شاید بخاطر خصوصیت ظاهریمه که عاشقم نمیشه شایدم بخاطر اینه که تا حالا حتی دستشم نگرفتم نمیدونم اگه میشه کمکم کنید
    اگه براتون مقدور بود جواب رو به ایمیلم بفرستید اگه نه که همینجا ممنون میشم

    ممنون از سایته خوبتون

  43. سلام ۲۱ سالمه یه مدت با پسری اشنا شدم دوسش دارم و حسمون دوطرفه س ولی یه مشکل داره که قبلا عقد کرده طلاق گرفته چون راضی به ازدواج نبوده خودم میگم مشکل ندارم ولی از درون داغونم که با یکی دیگه پای سفره عقد بوده بهش گفتم مشکلم حل شده ولی وقتی بامامانم حرف زد اونم گف خونه خیلی گوشه گیر ده ناراحت هستش گف چرا اینو پیش خودت حل نکردی از یه طرف دوسش دارم از یه طرف نمیتونم فکر نکنم دوس ندارم پای حرفاش بشینم تعریف کنه برام
    نمیدونم چیکار کنم واقعا منتظر جوابن که نامزد کنیم….

  44. سلام من دختری ۲۰ساله ام و درکودکی وتقریبا اوایل نوجوانی خاطرات مبهمی از تعرض جنسی توسط خواهرم دارم که بد از این ماجرا من چند وقتی شروع به خودارضایی کردم ولی الان ترک کرده ام متاسفانه هرازگاهی خاطرات کودکی را بخاطر میاورم وموجب ناراحتی وتشویش من میشود وجرات درمیان گذاشتن احساسات خود با خواهرم را ندارم چون او را خیلی دوست دارم ورابطه ی خوبی باهم داریم.گناه من چیست؟ من که با این مسائل اشنا نبودم ولی مورد یک حماقت وبازی بچگانه قرار گرفتم راه حل شما برای فراموشی چیست؟چون به طور دائم من را درگیر نمی کند به صورت دوره ای است که یاد این مسائل افتاده وذهنم درگیر میشود ونمیتوانم باکسی درمیان بگذارم الان زندگی خوبی دارم مجردم ورابطه ی خوبی با خانواده دارم راه حل شما برای رهایی از این افکار چیست؟خواهش میکتم راهنمایی کنید

  45. سلام دختری هستم ۲۳ ساله دو ساله با پسری آشنا شدم داخل محیط کاری و یکی از دوستای هم دانشگاهی به این آقا علاقه داشت ولی ایشون به این خانم علاقه ای نشون نمی داد حتی با اصرار من ک میگفتم ی فرصتی بهش بده ولی بعد از دو سال ایشون دوبار به من ابراز علاقه کرد دفعه دوم ک ۱ سال و نیم ازش گذشته بود من قبول کردم و بعد از سه ماه خانواده بنده متوجه شدم و گفتن اگه همدیگر و دوس دارین باید زیر نظر خانواده باشه و نامزد بشین این آقا میخاستن با برادرم صحبت کنن ولی بردارم قبول نکردن و اونم گفت الان شرایط لازم و نداره و مهلت میخاد و قرار براین شد رابطمونو قطع کنید ولی حالا مسئله اینکه من شک دارم به حرف ایشون و فکر میکنم در حد حرف بوده چون دیگه کلا ارتباطشو ب جز کار حتی در کلا و یک پیام ساده با بنده قطع کرده و من از طرف خانوادم و دوست هم دانشگاهیم ک از رابطه ما با خبر شده تحت فشارم و نمیدونم چیکار باید بکنم ممنون میشم راهنمایی کنید

  46. سلام.
    من ٢۴ سالمه من قبلاً دوست پسر داشتم دیوونه وار دوسش داشتم اونم پسر خیلی خوبی بود ولی یه مدت یه مشکل خانوادگی داشت از هم جداشدیم،من الان ١سال با یه پسر دیگه دوست شدم اصلا دوسش ندارم اون خیییلی دوسم داره خانوادم به خاطره موقعیتش منو مجبور میکنن باهاش ازدواج کنم،ولی ٣ ماه که دوسپسر قبلیم برگشته اونم خیلی دوسم داره ما میخوایم باهم ازدواج کنیم خانوادم اون پسره نمیزارن پسره میدونه که من دوسش ندارم میدونه من یکی دیگرو دوس دارم همش تعقیبم میکنه هرجا میرم تو تلگرام و اینستا هکم میکنه میگه بزورم که شده باید با من ازدواج کنی،خانوادمم طرفه اونن میگن باید با این ازدواج کنی،چندروز دیگه قراره بیان خواستگاری من نمیدونم چیکارکنم واقعاً ازتون کمک میخوام،نمیتونم بیرون برم مشاوره،خانوادم همش مجبورم میکنن من به اون پسره که دوسش دارم حرف نزنم بهش بگم دوسش ندارم،اونم ازم ناراحته میگه تو چرا پشته من نیستی چرا تا خانوادت میگن منو ول کنی تو به حرفشون گوش میدی از اینکه پشتش نیستم ازم خیلی ناراحته دیگه باهام حرف نمیزنه ولی همدیگرو خیلی دوست داریم،اگه میشه کمکم کنید واقعاً کالم خوب نیست

  47. سلام حدود یک سال و نیم پیش من تو یه گپی رفتم ک همشون دوستای خودم بودن یکی از دوستام یه فردی وارد گپ کرد تا بیشتر بشیم اما هنوز ک هنوز ه به ما نگفته ک پسره یا دختر معتقد ع جسم انسان مهم نیست روح انسان مهمه و آدم کاملا منطقی هستش و بار علمی زیادی داره بعد از چند ماه ک خیلی با هم حرف زدیم و خوب شدین متوجه شدم ک کلا آدم گوشه گیری ع و از آدما تو دنیای واقعی متنفره و نمیتونه ارتباط برقرار کنه و فقط در مجازی فعالیت داره طبق گفته های خودش هم از همون اول اینجوری بوده و مثل اینکه یه سری مشکلات خانوادگی داره و میگه که مادر و پدرش ازش متنفر هستن. دوستم حتی اسم واقعی خودش رو هم بهم نمیگه و با اسم مستعار جوری از دنیای واقعی و آدماش فاصله داره ک وقتی وارد سوپر مارکت میشه جز سلام حرف دیگه ای نمیزنه و تو زندگیش هیچ دوستی نداشته تا به حال
    خلاصه از حدود ۴ ماه پیش من و اون خیلی با هم صمیمی شدیم جوری ک اون شو بهترین دوستم و من اولین و بهترین دوستش توی خیلی از مسائل بهش کمک کردم و سعی کردم به زندگی امیدوارش کنم و همیشه بهم میگه بهترین و مهربون ترین آدمی هستم ک دیده و حالا دوستی ما خیلی شدیده و من خیلی بهش وابسته شدم
    چند وقتی هست ک به شدت افسردگی داره و بعد از یک ماه با حرف های من راضی شد بره پیش روانشناس اما روانشناس نذاشته اون اصلا حرفی بزنه و فقط ازش یه تست گرفته و گفته که آدم گوشه گیری هستش همین
    اینم بگم ک بهمون گفته ک قبلا دچار بیماری اسکیزوفرنی بوده اما الان و نمیدونه ک هنوز هست یا نه
    یه مدتی ک افسردگی اون بیشتر شده و از خودش متنفره ساعت خوابش بیشتر شده و اشتهاش کم تر و خیلی نا امید و نمیتونه راحت درس بخونه و بفهمه و به شدت از خودش متنفره و اراده نداره کارهایی ک دوست داره رو انجام بده
    من خیلی دوست دارم به بهترین دوستم کمک کنم میشه بگید چه حوری میتونم بهش کمک کنم؟ چون نزدیم ترین فرد تو زندگیش به گفته خودش منم

  48. سلام حدود یک سال و نیم پیش من تو یه گپی رفتم ک همشون دوستای خودم بودن یکی از دوستام یه فردی وارد گپ کرد تا بیشتر بشیم اما هنوز ک هنوز ه به ما نگفته ک پسره یا دختر معتقد ع جسم انسان مهم نیست روح انسان مهمه بعد از چند ماه ک خیلی با هم حرف زدیم و خوب شدین متوجه شدم ک کلا آدم گوشه گیری ع و از آدما تو دنیای واقعی متنفره و نمیتونه ارتباط برقرار کنه و فقط در مجازی فعالیت داره طبق گفته های خودش هم از همون اول اینجوری بوده و مثل اینکه یه سری مشکلات خانوادگی داره و میگه که مادر و پدرش ازش متنفر هستن. دوستم حتی اسم واقعی خودش رو هم بهم نمیگه و با اسم مستعار جوری از دنیای واقعی و آدماش فاصله داره ک وقتی وارد سوپر مارکت میشه جز سلام حرف دیگه ای نمیزنه و تو زندگیش هیچ دوستی نداشته تا به حال
    خلاصه از حدود ۴ ماه پیش من و اون خیلی با هم صمیمی شدیم جوری ک اون شو بهترین دوستم و من اولین و بهترین دوستش توی خیلی از مسائل بهش کمک کردم و سعی کردم به زندگی امیدوارش کنم و همیشه بهم میگه بهترین و مهربون ترین آدمی هستم ک دیده و حالا دوستی ما خیلی شدیده و من خیلی بهش وابسته شدم
    چند وقتی هست ک به شدت افسردگی داره و بعد از یک ماه با حرف های من راضی شد بره پیش روانشناس اما روانشناس نذاشته اون اصلا حرفی بزنه و فقط ازش یه تست گرفته و گفته که آدم گوشه گیری هستش همین
    اینم بگم ک بهمون گفته ک قبلا دچار بیماری اسکیزوفرنی بوده اما الان و نمیدونه ک هنوز هست یا نه
    یه مدتی ک افسردگی اون بیشتر شده و از خودش متنفره ساعت خوابش بیشتر شده و اشتهاش کم تر و خیلی نا امید و نمیتونه راحت درس بخونه و بفهمه و به شدت از خودش متنفره و اراده نداره کارهایی ک دوست داره رو انجام بده
    من خیلی دوست دارم به بهترین دوستم کمک کنم میشه بگید چه حوری میتونم بهش کمک کنم؟ چون نزدیم ترین فرد تو زندگیش به گفته خودش منم

  49. سلام من نمیدونم چرا وقتی میخوام به جنس مخالفم نزدیک بشم یا حتی اگه یه کوچولو خیلی نگاش کنم استرس میگیرم سرخ میشم خیلی اذیت میشم اصلا نمیتونم خوب صحبت کنم نمیتونم اونچه ک دوس دارم رو انجام بدم خواهشا کمکم کنید

    1. سلام دوست عزیز شما دجار اختلال فرا گیر شدید. نیاز به درمان است .
      مشاوره و روانشناسی
      مشاوره خانواده رایگان ، خدمات روانشناسی و رواندرمانی – مشاوره خانواده و ازدواج – روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
      ☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره ازدواج آنلاین – مشاوره ازدواج حضوری، مشاوره ازدواج تلفنی -متخصص اعصاب و روان، نوروفیدبک- بایوفیدبک-
      🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
      تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره خانواده – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج –مشاوره پیش از ازدواج، مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی،درمان وسواس،درمان استرس،درمان بیش فعالی –درمان اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
      😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
      مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
      و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
      ادرس : خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      Telegram.me/ravanshenasiii
      https://t.me/ravanshenasiiii
      مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره خانواده اینترنتی، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده، مشاوره ترک اعتیاد، داروی ترک اعتیاد، ترک اعتیاد شیشه، ترک اعتیاد علف، ترک اعتیاد به گوشی، ترک اعتیاد به اینترنت، ترک اعتیاد به اینستاگرام، ترک اعتیاد به مواد مخدر—
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰-
      -۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۶۸۵۲۹۶۰
      آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
      روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق، مشاوره قبل از طلاق، مشاوره جدایی، مشاوره بله برون-
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://moshaverehezdevaje.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ravanshenasa.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://aaam.ir
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://aaap.ir
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      دیوار-مشاوره.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      Ppsyd.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      Ppsyb.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://moshb.com/
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://khanevadehh.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ppsyc.com
      آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
      مشاوره تلفنی رایگان
      مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      زوج درمانی توسط متخصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      روان درمانی-۲۲۷۲۸۹۰۴
      هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
      مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
      روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
      آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

  50. سللم خسته نباشید من ۱۷ سالمه تا به حال سعی کردم‌تمام مشکلاتم‌رو خودم حل کنم چون از نظرم مشاور‌ نمیتونه وضعیت زندگی‌ مارو کاملا درک کنه ولی ی مشکل هست ک واقعا هرچی فکر میکنم و هر راهی میرم بن بسته…
    پدر من بسیار خودخواه خیلی زیاد البته حس میکنم ب دلیل عقده های بچگیشه
    اصلا هیچی کس تو خانواده جرئت مخالفت با اونو نداره..مادرم واقعا نمیدونه چیکار کنه..از راهی ک فکرشو بکنید رفتیم صحبت منطقی،دعوا ،مثال
    هرچی ک بگید مادرم به خاطر منو داداشم تا الان طلاق نگرفته
    فقط و فقط به خاطر ما
    سر مسائل خیلی خیلی کوچیک مثل طرز لباس پوشیدنم دعوا میگیره و میخواد نظر خودش باشه پ برسه ب بیرون رفتن ودرس خوندن هدفشم اصلا موفقیت ما نیس فقط میخواد حرف حرف خودش باشه ی جور عقدست انگار
    الانم ک من دلم میخواد کنکور بدم و درس بخونم میگ نه دختر رو باید شوهر داد انگار عهد بوقه
    ی مشکل دیگ ک هست اینه حلوی دیگران خیای خودشو خوب نشون میده خیلی دو روعه یعنی مادرم حتی نمیتونه پیش مشاور بره چون خودشو خوب و مظلوم‌نشون‌میده پیش همهههه همین کارو میکنه…فامیل دوست آشنا هرکس
    دلم‌واسه مادرم‌میسوزه ک خودشو فدای ما کرد
    وگرنه من این وضعیتو نمیتونم تحمل کنم امکانش هسد اصلا فرار کنم و مطمئنم داداشمم همین کارو میکنه
    ولی گفتم قبلش بیام از یه آدمی ک بیشتر از من میدونه راهنمایی بگیرم…

  51. سللم خسته نباشید من ۱۷ سالمه تا به حال سعی کردم‌تمام مشکلاتم‌رو خودم حل کنم چون از نظرم مشاور‌ نمیتونه وضعیت زندگی‌ مارو کاملا درک کنه ولی ی مشکل هست ک واقعا هرچی فکر میکنم و هر راهی میرم بن بسته…
    پدر من بسیار خودخواه خیلی زیاد البته حس میکنم ب دلیل عقده های بچگیشه
    اصلا هیچی کس تو خانواده جرئت مخالفت با اونو نداره..مادرم واقعا نمیدونه چیکار کنه..از راهی ک فکرشو بکنید رفتیم صحبت منطقی،دعوا ،مثال
    هرچی ک بگید مادرم به خاطر منو داداشم تا الان طلاق نگرفته
    فقط و فقط به خاطر ما
    سر مسائل خیلی خیلی کوچیک مثل طرز لباس پوشیدنم دعوا میگیره و میخواد نظر خودش باشه پ برسه ب بیرون رفتن ودرس خوندن هدفشم اصلا موفقیت ما نیس فقط میخواد حرف حرف خودش باشه ی جور عقدست انگار
    الانم ک من دلم میخواد کنکور بدم و درس بخونم میگ نه دختر رو باید شوهر داد انگار عهد بوقه
    ی مشکل دیگ ک هست اینه حلوی دیگران خیای خودشو خوب نشون میده خیلی دو روعه یعنی مادرم حتی نمیتونه پیش مشاور بره چون خودشو خوب و مظلوم‌نشون‌میده پیش همهههه همین کارو میکنه…فامیل دوست آشنا هرکس
    دلم‌واسه مادرم‌میسوزه ک خودشو فدای ما کرد
    وگرنه من این وضعیتو نمیتونم تحمل کنم امکانش هسد اصلا فرار کنم و مطمئنم داداشمم همین کارو میکنه
    ولی گفتم قبلش بیام از یه آدمی ک بیشتر از من میدونه راهنمایی بگیرم…لطفا بگید راهی هسد یا ن؟

  52. سلام من ب تازگی علاقمند ب لستاد دانشگاهمون شرم البته من ژنتیک میخونم و ایشون کامپیوتر تدریس میکنن من داخل محیط دانشگاه دیدمشون.اصلا نمیدونم چطور باهاش ارتباط برقرار کنم چون شنیدم مردا از خانومایی که برن طرفشون فراری میشن.چهره خوبی دارم و خانواده ی کاملا منطقی و تحصیل کرده میخواستم بدونم باتوجه ب اینکه اصلا استاد من نیست و اصلا از وجود من بی اطلاع هست چطور یک رابطه ی رسمی رو شروع کنم و بهش نزدیک بشم تا بتونم نظرشو جلب کنم

  53. سلام پریچهر هستم ۱۸ سالمه..تهران زندگی میکنم ..یه چند سالیه که دچار افسردگی شدم و واقعا حال خوبی ندارم..البته پیش روانشناس یا روانپزشک نرفتم ولی تمام علائم افسردگیو دارم دوبار خودکشی داشتم..میخوام که با یه روانشناس یا روانپزشک صحبت کنم ولی مطمئن نیستم کدوم برام بهتره ..لطفا کمکم کنید

  54. سلام وقت بخیر.مم قبلا یه داستانی خونده بودم که سرکلاس نمره ی یکی از بچه ها از بقیه کمتر میشه.برای اینکه بچه ناراحت نشه معلم برمیگرده بهش میشه شاید تو نمرت از بقیه پایین تر شد اما بقیه با دیدن نمره ی تو اعتماد بنفس گرفتن و از نمرشون راضین..این خودش یه کار خوبه.من امسال کنکور دارم و از وقتی این مطلب چرتو خوندم یه سوالی همش تو ذهنمه که من چون دارم با بقیه رقابت میکنم و تلاش میکنم که رتبم خوب بشه و خودمو از بقیه بالاتر کنم در این صورت یسریا ناراحت میشن و رتبشون پایین من میشه؟؟باعث میشه که ناراحت بشن.؟من حس بدی نسبت به این موضوع دارم و حسابی انگیزه و روحیم پایین اومده.تو رو خدا کمکم کنین

  55. سلام خیلی مشکل دارم نمیتونم اینجا مطرح کنم دختر درون گراییم بزور میتونم دردامو بگم بیشتر میریزم تو خودم خیلی سختی کشیدم هم از خانواده هم دوست و هم زندگی با اینکه ۱۷سالمه ولی این دردایی ک میکشم بیشتر از سنمه اقای دکتر خواهش میکنم آیدیه تلگرامتونو بدین اونجا راحت تر میتونم مشکلاتمو بگم لطفا
    تا حالا از کسی واسه مشکلام کمک نگرفته بودم ولی دیگع بریدم حتی چند بار دست به خودکشی زدم ولی جراتشو نداشتم

    1. سلام بله . میتونید از تکنیک چگونه دیگران را عاشق خود کنید که بر حسب ویژگی های هر فرد تکنیک ساخته می شود. با سپاس

  56. سلام
    من یه دختر ۱۹ ساله هستم از اصفهان به دلایل متعددی ک تو زندگیم بوده و الانم بعضیاش هست هر چند وقت یکبار تصمیم به خودکشی میگیرم دو بار هم پیش اومده از پشت بام خودمو داشتم مینداختم منتها منو گرفتن نزاشتن بمیرم متاسفانه واقعا از وضعیی ک دارم خسته شدم هر شب که میخوابم ارزو میکنم مرده باشم وقتی عصبی میشم اصلا رو کارام کنترل ندارم هر کار غیر منتظره ای ممکنه انجام بدم همش به مرگ فکر میکنم و ترسی ندارم منتها اگه تا الان اقدام دیگه ای نکردم بخاطر اینه ک میبینم مامانم انقد مهربونی میکنه برام دلم نمیاد تنهاش بزارم واقعا از اینکه هروز ب مرگم فکر میکنم و هر دفعه میرم از پل خودمو بندازم نمیتونم خسته شدم انقد افسرده شدم ک حتی نمیتونم صحبت کنم زیاد نمیدونم احتمالا ی بیماری دارم ک اینجوریم اگه میشه راهنماییم کنید

  57. خسته نباشید من یه دانشجو ترم یک روانشناسی هستم…یکی از دوستام ک ۱۷ سالشه ‌و باهم صمیمی هم هستیم اکثرا دپرسه و بعضی مواقع پیش میاد ک یهو می نه زیر گریه و هم زمان میخنده…هرچقدرم ازش میپرسم میگه واقعا چیزیم نیست و بی دلیله!
    لطفا کمکم کنید ک پطور میتونم بهش کمک کنم

  58. سلام – من پسری هستم از مشهد سال پیش از طریق تلگرام با دختری آشنا شدم و باهم در ارتباط بودیم . الان تقریبا یکساله با هم در ارتباطیم و همدیگرو دوست داریم قرار ازدواج گذاشتیم باهم . خانواده هامونم فهمیدن ما با هم در ارتباطیم ولی الان من موندم چطوری موضوع رو با خانوادم در جریان بذاریم
    من ۲۳ سالمه از مشهد و ایشون ۲۴ سالشونه از لرستان – خرم آباد هستن

    اگه میشه از طریق چت آنلاین مشاوره بگیرم ازتون ممنون میشم
    با تشکر

  59. درود
    دخترکم دو سال و سه ماه داره
    کم خواب و بد خوابه و هنوز نتونستم خوابش رو منظم کنم
    ضمن اینکه عادت بدى داره براى خوابیدن باید شیر بخوره
    الان در شبانه روز دو سه بار شیر میخواد دوبار قبل از خواب شب و خواب عصرش، یکبار هم وقتى از خواب بیدار میشه
    غذا خوب میخوره و میدونه که وقتى گرسنه ست باید غذا بخوره، مثلا میگه فرنى بده یا پلو بده، فقط براى خوابیدن شیر میخواد، و البته یکى دوبار هم وسط خواب بیدار میشه و دنبال سینه میگرده تا دوباره خوابش ببره.
    چطور باید از شیر بگیرمش و جاى خوابش رو جدا کنم؟؟ و عادت خوابیدنش رو تغییر بدم؟؟

  60. سلام تقریبا یکسال پیش با پسری اشنا شدم و بعد از دو سه قرار خیلی قاطع از ازدواج حرف زد و مصمم بود ، چند هفته پیش به طرز عجیبی دو سه روزی ازش بی خبر بودم تا اینکه بهم گفت مادرم (که تبریز زندگی میکنن) مخالفت کرده و خیلی ناراحت شده منم سخت بود برام بگم و رفت! من الان واقعا نمیدونم باید چه عکس العملی داشته باشم با وجود اینکه واقعا از نظر من مورد تایید بود و مطمئنم که بهم علاقه داشت ولی واقعا عجیب بود برام که چرا بعد از این همه اصرار و پافشاری با یه کلمه مخالفت جا زد!

  61. سلام ، منو جدی بگیرین …
    دنبال یه مشاور تلگرامی میگردم ، ن وقت اومدن تو مطب دارم و ن پول . فقط یه اصلحه دارم و میخوام انتقاممو از کسایی که به هر نحوی اذیتم کردن و یا رو مخم بودن و هستن بگیرم و با یک تیر خلاصشون کنم ، نظرتون چیه ؟ . از کشتن آدما هیچ ترسی ندارم و میدونم خودمم یروزی میمیرم اما قبلش باید انتقام بگیرم . این آیدی تلگرام منه دست بکار شین میخوام نظرتون رو بدونم ، کشتن حرامزاده ها حقشونه

  62. سلام من مشلکم مادرم هست خیلی بین بچه هایش فرق می‌ذاره برادرم رو از منو خواهرم بیشتر توجه می‌کنه حتی بعضی اوقات ما رو به خطر میندازه تا پسرش در امان باشه سر همین من خیلی از برادرم متنفرم چون اون هم از این موقعیت سواستفاده می‌کنه اصلا مادرمو دوست ندارم و می‌خوام سر به تنش نباشه/۱۹سال سن دارم /فکر میکنم من بد بین هستم ولی واقعا به عینه همه میبینن که واقعا فرق میزارم بین بچه هایش/برادرم خیلی اذیتش می‌کنه ولی اون همش باهاش خوبه ولی من وخواهرم که براش کاری انجام میدیم همش سرمون غر میزنه خیلی خرافاتی و بی فرهنگ مثل یه موجود اضافی توی زندگیم حسش میکنم /می‌خوام اعصابم اروم باشه و به رفتاراش فکر نکم چه پیشنهادی بهم میدین لطفا جواب بدین ممنون

  63. سلام من۲۸ سالمه و یه برادر دارم که ۹ سال ازمن کوچیکتره وبا پدرم زندگی میکنه مادرم پارسال بعد از چند سال مریضی فوت کرد. برادرم چند سال پیش از طریق اینترنت با دختری آشنا شده و تازگیا اصرار به آشناییه بیشتر واسه ازدواج با اون دختر داره. از طرفی ام همه ما مخالف این رابطه هستیم چون اون دختر تو یه شهر دیگه ای زندگی میکنن و اصلا خانواده ی خوبی نداره خودشم اصلا موقعیت خوبی نداره حتی درسم نمیخونه. برادر منم ۱۹ سالشه و خیلی بچه اس برای تصمیم گیریه عاقلانه. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم تا اون رابطه از سرش بیوفته. خواهش میکنم راهنماییم کنین

  64. سلام من الهامم ۱۵سالمه پدرم مشکل روانی داره و افسردگی شدید کوچک ک بودم اصلا ب چشمم تمیومد اما الان ک بزرگتر شدم حس میکنم بیشتر ازارم میده پدر نداشتن حس کمبود دارم
    من خاستم این کمبودو با دوس پسر داشتن حل کنم بعد یک بار ک شکست خوردم و خودکشی های پی در پی و ناموفق روحیه بدی داشتم تا یکی دیگ وارد زندگیم شد عاشق اون نیسم اما وابستشم نمیدونم چیمار کنم چندین ماه هس ک باهمیم و بعد چن وقت خیلی عوض شده اصلا بهم توجه نمیحنه و حال منو داغون کرده از وقتی ک توی نه سالگیم پسر خالم بهم دست درازی کرد همیش تصویر های ازاردهنده ای جلوی چشممه ک اذیتم میکنه حس میکنم از همون موقع ی اه و یا شاید ی نفس روی سینم سنگینی میکنه
    حالا پدرم یک طرف
    دوس پسرمو بی توجهی هاش ی طرف
    خاطرات بد نه سالگیمم یکی
    امسال هم انتخاب رشته دارم و این افکار از درس خوندنم جلو گیری میکنه
    راهکار شما چیه
    بنظرتون چیکار باید بکنم
    ممنون

    1. سلام الهام عزیز
      شما افسردگی دارید که باید حتما درمان باشه. با من تماس بگیرید. ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰-۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

      1. سلام خوبید
        من امسال کلاس نهمم درسم ضعیف شده طوری که معدلم پارسال ۱۷ شد
        با اینکه ۱۵سالمه ولی خیلی ذهنم مشغول همه چیزه یجورایی تنبل شدم حوصله درس خوندن ندارم انگار حافظه م هم نسبت به قبل ضعیف تر شده خیلی فکرم درگیر زندگیه از همه چی نا امیدم یجورایی بی احساس شدم یه بارم دست به خودکشی زدم بابام زن دوم داره همش حس میکنم به ما احمیت نمیده اعتماد به نفسم پایین اومده توجمع استرس دارم یه انشایی بخوام بخونم دست پام میلرزه تا مرز سکته میرمو برمیگردم ادم جدید بیاد خونمون روم نمیشه بیام بیرون به همه حس بدی دارم خودمو تو فضای مجازی گم کردم دیگه نمیکشم….الان فقط من میخام مشکل درسم حل بشه امسال انتخاب رشته دارم قراره مسیر زندگیم مشخص بشه باید درس بخونم ولی نمیتونم تو روخدا کمک کنید هزار تا مشکل دارم که نمیتونم بنویسم بگید چیکار کنم.

  65. سلام ببخشید من یه راهنمایی میخواستم ..من وقتی دوم دبستان بودم پدر مادرم جداشدن ولی من پیش مادرم موندم پدرم اعتیاد داشت من که کلاس هفتم بودم مادرم ازدواج کرد الان شوهر مادرم معتاده ما همش دعوا میکنیم کلا ادم عوضیه من الان اول دبیرستانم من خسته شدم ایا بنظر شما من برم خونه پدرجونم ..یعنی پدر مادر …درضمن اون اقا زن داره خودش خانواده داره و همسرش نمیدونه شوهرش زن داره من خیلی فکرم متفاوته با مادرم فقط اینکه تنهاس ازارم میده من چیکار کنم من موندم نمیتونم درس بخونم همش فکر میکنم اضافیم کلا در گیرم اگه میشه راهنماییم کنید مرسی

  66. سلام من ۲۶ سالمه متاهل الان۲ سال زندگی زناشوییمو شروع کردم و به شوهرم علاقه دارم ولی از وقتی فهمیدم سیگار میکشه و توی گوشیش همش عکس و صحنه های سکس میبینه واقعا احساسم کمرنگ شده و نمیتونم با این قضیه کنار بیام و اصلا واسش کم نزاشتم و بینهایت همیشه راضیش میکنم و چندین بار ازش خواستم این کارهاشو ترک کنه که فقط واسه چند روزه و دوباره شروع میکنه و فکر کردم که بهتره خودمو ازش دریغ کنم و اجازه ندم باها م نزدیکی کنه به نظر شما اینجوری جواب میده؟با تشکر

    1. سلام پناه
      ی چیزی در زندگی شما هست که باید اون مسائله روشن بشه علت نگاه کردن اون به عکس ها مشخص بشه . تنبیه هیچ چیزی رو حل نمیکنه. نیاز به مشاوره دقیق است . سپاس

      1. سلام دکترجان خسته نباشید من خیلی موظوعات مختلف درون ذهنم میاد ک حتما باید بهشون فکرکنم تا بفهمم بی فایدس واگه فکرنکنماون ی حس بدی پیدا میکنم و میشه گفت وسواس هستش خیلی ازموفقیت هایه زندگیموازدست دادم واقعا نابودم کرده چون همش باید توفکرباشم پیشه یک روانشناس رفتم وایشون گفتن ک اصلا چیزیت نیستش

  67. سلام
    من ۴سال بایه پسری دوستم ک هردومون عاشق هم هستیم!بماند ک چ کارا ک نکردیم براازدست ندادن هم خونوادها اول اشنایمون خبردارشدن!خونواده عشقم گفتن ک فعلا شرایط ازدواج ندارن پاپیش نزاشتن و خونواده منم گفتن ک اگه صلاح میشد پاپیش میزاشتن
    حالا بعد ۴سال ک خونواده عشقم پاپیش گذاشتن اطرافیان سنگ میندازن جلوپامون و میگن ک خونوادع پسر وصع مالیشون خوب نیس و …
    من اینو به عشقم گفتم وایشونم به خونوادش مطرح کرداما خونوادش بجااینکه سوتفاهم حل کنن  به پسرشون گفتن دیگه نمیخاددخالت کنی ده روز بعد زنگ میرنیم ن گفتن هیچی نمیکنیم دیگه
    ماهموخیلی دوستداریم بنظرشماباید چیکارکنیم
    من بخام مطرح کنم ک خونواده پسرمشکل مالی ندارن میفهمن ک درارتباطیم و بدترمیشه، خونواده عشقمم ک اینجور کردن
    من به خونوادم گفتم ک بزارین پسربیاد صحبت کنیم اما خونوادم گفتن بزار ببینیم اصلا خوبن
    الان جفت خونوادها مارو اصلا حساب نمیکنن بااینکه سنمونم کم نیس!!من ۲۲سالمه و عشقم ۲۴
    ممنون میشم کمکمون کنین

    1. سلام
      بهتره به عشقتون نشون بدید که چقدر دوستش دارید و او هم در یک بازی موازی برای نشون دادن عشقش پا پیش بزاره خانواده شو راضی کنه که مساله رو حل کنن. اگه به عشقتون نشون بدید که فقط اون میتونه مساله رو حل کنه سیستم حمایت گری مردانشه فعال و خودشش مساله رو با خانواده ش حل میکنه. مهم اینکه شما چقدر خوب کار کنید . اگر مشکلی بود حضوری یا تلفنی میتونید تماس بگیرید . سپاس

  68. سلام. من و شوهرم هنوز سر خونه زندگی خودمون نرفتیم .من شوهرم رو خیلی دوستدارم خیلی.اما اون یه مشکل با من داره ک از نظر اون خیلی بزرگه و داره باعث مشکل تو زندگیمون میشه ک همش بحث کنیم سرش.مشکلم کم حرفیه منه.همسرم یه شخصیت خیلی پر انرژی داره ک تا سالیان سال حرف برا گفتن داره ک هیچکدومم تکراری نباشه.اما من نه.همش از این شاکیه که چرا تو یه بار یه موضوع نمیدی برا خرف زدن.چرا همش چشمت به دهن منه.چرا کم حرفی.وقتی اون درباره ی چیزی صحبت میکنه من خیلی با ذوق گوش میدمو همکاری میکنم اما من اگه حرفی ام میزنم برای اون جذابیت نداره و اصلا پیشو نمیگیره.مثلا با خودم کلی ذوق میکنم ک فلان موضوع خوبه برا یهگفت وگوی طولانی ام نتیجه ی عکس میده.اصلا نمیدونم درباره ی چی حرف بزنم.از چی بگم ک جذاب باشه براش.ک خوشش بیاد .ک بهم نگه تو خنثایی ساکتی بی انرژی هستی.همش بهم میگه زن خوبه پر حرف باشه نه مث تو.مگه من سرگرمی توام ک فقط من حرف بزنم توام یه بار یا چیزی بگو.توروخدا کمکم کنید.فقط از این موضوع های مسخره ی توی سایتا نگید ک همشون چرتن.من چکار کنم ک همیشه حرف برای گفتن داشته باشم.حرفی ک برای یه مرد جذاب باشه و بهم جذب بشه. خیلی زندگیم برا همین موضوع در معرض خطره لطفا کمکم کنید.
    دوستدارم بایه مشاور یا روانشناس بصورت تلگرامی یا ایمیلی در تماس باشم که مشکلم رو بتونم حل کنم.لطفا کمکم کنید

  69. سلام من لعیا هستم مشکل خیلی رایجی تو زندگیم دارم اونم اینه که بچه طلاق هستم سوا از همه این ها پدرم ازدواج مجدد کردن و من پیش پدرم هستم اما همسرش ضربه های زیادی رو به روحیه من وارد کرده روان من رو دچار مشکل کرده باور بفرمایید احساس میکنم خونه برام یه قفسه همه بهم زخم زبون میزنن که چرا پیش مادرت نموندی و این چیزا امل نمیدونن که مادر منم خودش تو خونه پدرش ساکنه و جایی رو نداره واقعا روحیم خراب شده رو درسام تمرکز ندارم و خب کسیم نمیتونه کاری کنه بلاخره کی میتونه تو زندگی من به اندازه خودم تاثیر بزاره میدونم روانشناسم نمیتونه کمکم کنه اما احتیاج داشتم با یکی درمیون بزارم هرچند فایده ای نداره

    1. سلام لعیا ی عزیز
      حتما به مشاور مراجعه کنید تا تکنیک های مناسب به شما یاد بده حتما میتونه کمک کنه. سپاس
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  70. سلام مشکلم خیلی جدیه شده و شدید  که مجبور شدم پیام بدم این مشکل روانی  به شدت درگیر شم و بسیار مشکل بزرگیه  خیلی مشکل من متفاوته و غذاب آوره قبلاً دوچار عقب ماندگی ذهنی بودم خفیف اما به تاره گی  که تست هوش دادم هوش من طبیعی شده اما دیگه دیر شده برا تحصیل  و مدرسه عادی که چیز یاد بگیرم سن من الان ۲۴ سال است

    من مدت بسیار زیادی در خانه بودم و دور از اجتماع و دوست و رفیق بیشتر و در خانه با یک کنسول بازی سرگرم بودم

    فامیل ها دوستان آشنایان خانواده ام با هر بار منو می دیدن و الان سنم که رفته بالا و هوش من طبیعی شده به شدت متوجه می شم چه دیدگاه هایی به من دارند و جوری رفتار می کنند که بچه هستم و هیچی عالیم نیست و متوجه حرف هایی که می زنن نمی شم
    مثال

    پسر دایی ام که ۴۰ سال دارند و از کودکی ام شاید رفت و آمد ش به خانه مان هستم
     قرار گذاشته بریم استخر که برگشتن منتظر بابام بمانه در بیاد دنبالم تا منو ببره خونه و از اون طرفم خودش بره خونه اش
    بیم برخورد اما به رو نیاورد وقتی این حرف رو زد و احساس کردم با یه بچه ۱۱ سال داره برنامه می ریزه

    شاید هم حق داره که اینو گفته چرا که من اصلأ و یا خیلی کم با دنیا بیرون آشنایی دارم چرا که  می دونه ۲۴ سال  عمرم تو خونه بودم و نه دوستی نه رفیقی پس پیش خودش می گه این از کوچکی با محیط بیرون آشنایی نداره و ادرس و تاکسی و یا اتوبوس که برگشتن راحت رفع مسولیت کنه ازم .
    ولی وقتی پسر های جونی هم سن خودم رو می بیننم مثال پسر عمو و پسر عمه اصلا کسی مثل بچه ها رفتار نمی کنه باهاشون  یا وقتی هم که نیستن پشت سرشو حرف می زنن اطرافیان انگار در ذهن شو مثال روزبه یا میلاد تمام گزینه های موجود که این یک فرد بالغ باشه است

    من
    ولی وقتی هم این امواخر به تنهایی بیرون رفتم  و وقتی چیزی رو می خوام توضیح بدم ذهنم به معنای حقیقی کلمه هک می کنه  و دست پا چه می شه که از کجا شروع کنه و آیا مثل بچه ها توضیح نمی ده و آخر هم به طرز بدی توضیح می دم یک چیز خیلی قشنگی و مفیدی که در ذهنم به شفافی برا خودم توضیح می دم

    خیلی خسته شدم از رفتار آدم ها و که دیدگاها شون به من منو عذاب می ده چرا که حس می کنم منو مثل یک بچه می بینند و می تونن ازم سواستفاده کنند

    تست دادم تست  مارز بریکز دادم  تیپ lNT   هستم و آدم قضاوتی و درون گراه

    مشکلات خودم می دونم چی هستن

    باید بیرون برم با آدم تا می تونم گفتگو کنم

    تمریناتی دست خطی که ماله یک بچه سوم دبستانی است عوض کنم

    ضرب یاد بگیرم حفظی

    و خیلی مشکلاتی رو نگفتم از خودم  چون خیلی طولانی می شه

    مشکل اصلی ام که منو اذیت می کنه

    دید و رفتار اطرافیانم است که منو دست کم می گیرند

    از آن جایی که خانواده ام به تمام فامیل گفته بودن من مدرسه استثنایی می رم و دیر آموز هستم

    الان که بزرگ شدم و سن ازدواج رسیدم و کار

    هر کی منو می بببنه که با دیده خودشان هنوز همان  بچه خونه نشین هستم و به نظر خودشان اصلأ فکر آینده و کار نیستم  و هنوز همان بچه کم توان ذهنی که مخصوصا زنان و دختران  راحت به خانه ما می آید تا متوجه می شن من رفتار هایم عجیب و به دور از یک فرد بالغ است مثل هم سن هایم

    سریع روسری و ….در می آورند

    و من متوجه می شم که در ذهن شأن در مورد من چه فکر می کنند

    در کل رابطه برقرار کردن با دیگران  برام بسیار سخت شد و در اوج قضاوت و تحلیل کردن رابطه برقرار می کنم تا متوجه شم چه حرفی زدم یا رفتاری کردم که طرف مقابل می خنده یا جوری رفتار می کنه تا زودتر گفتگو تمام بشه  و از شرم خلاص بشه در نظر خودش من هیچی نمی فهمیم و سودی ندارم

    از همه مهم تر سرکوب کردن پدرم است که به وضوح الان می فهمم و می بینم  دارد ازم مثل یک پسر بچه مراقبت می کند تمام امید ش برا آینده من از دست داد از اون موقعی که وارد مدرسه استثنایی رفتم

    چون قشنگ معلوم است ضعف های من رو به نزدیکان و آشنا ها در موفقیت هایی به اشتراک می گذارد بلد نیست گیره بزنه ( اما بلدم اما ساده )

    یا وقتی مادرم همسایه قدیمی مان داشت می آمد خانه مان برا اولین بار مادرم بیم تشکر کردن رو یاد داد در سن ۱۷ سالگی

    تاریخ شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۶:۰۰

    اینجانب ایمان فرزند ………. در سنین کودکی و نوجوانی  بدون توجه رها شدم و بدون توجه به یادگیری و زبانی و رفتاری که باید خانواده‌ من رو  در این زمینه رایی  می داد چون در آن سنین ذهن من توان خودکفایی  نداشت و نمی کشید  و به طور متوسط ذهن من چند سال عقب تر از هم سنین است ولی از نظر بدنی و جسمی من هیچ فرقی  ندارم با هم سن های خودم . و نتیجه  این بی توجهی خانواده ام  دردی در من به وجود آورده و الان می فهمم که من در سن جوانی من مشکل روانی پیدا کردم و بدبین  شدم و ترس در من قالب شده الان با توان وجود باید خودم رو مستقل کنم چرا که اگر خانواده ام و …. پس از مرگ پدر و مادر من را مجبور به قیم شدن  به خود می کنند تنها امیدم به شغلم است که فرا درک اطرافیان است و چاره ای جز قبول کردن ش ندارم در این شغل فکری و ریسکی
    چیزی که من رو خیلی آزار می دهد این ست که اطرافیانم من رو همان کودک کم توان ذهنی می بینند که همیشه در خانه بوده و با یک کنسول بازی سرگرم است قافل از این که در سنین بالاتر  اینجانب ایمان توان عادی یک فرد مستقل را دارد اما قضاوت اطرافیان چیزی دیگری می گوینند و سرکوب می کنند بنده رو  با چشم هایشان و حرف هایشان

    خواهرم که از پدرم و مادرم بدتر مادرم از پدرم بدتر
    چیزی که احساس می کنم تومه هستم برای پسر دایی ام که در آینده در فکر سواستفاده از من است و من الان باید فرار کنم از این درد بی کسی و بی توجه ای در رابطه با عادی شدن زیر قضاوت قرار گرفتن 
    مشکل روانی من جلوی پیش رفت یادگیری و اعتماد به نفس به سختی گرفته اما کم کم عادی می شود
    اگر در این شغل موفق شم تمام دیدگاه ها عوض خواهند شد و احتمال می دهم اگر متوجه نوه ساز و کار این شغلم شن دوباره من زیر قضاوت خواهم بود و باز جلو پیش رفت و موفق شدنم گرفته می شود ، به سختی الان زندگی می کنم در مرکز توجه شهرمندگی پدرم و مادرم هستم که تمام امید شان به من از دست دادن
    از آن جایی که پیشنهاد شد در یک کارخانه کار کنم برا روزی ۳۱ هزار تومان مادرم درجا سرکوبم کرد  ، که پیش دختر عمه ام بودم که  خود در کارخانه آن جا کار می کرد  و می گفت پیر زن ۷۵ سال هم کار می کنه
    پدرم که هر جا که بخوام برم می گه با هم می ریم زیر مرکز مراقبت و شدید و قرار گرفته ام و نمی توانم استقلال اجتماعی کسب کنم و همانند بچه ۱۱ سال تا ۱۴ سال رفتار می شود باهم
    درسته که کار هایی می کنم غیر عادی
     و فراموش کار هستم در موارد کوچک
      تمرکز من کم است  و حواس پرتی هم دارم اما قابله رفع شدن هستن
    متاسفانه پدرم و مادرم  هیچ گزینه ای برا مستقل شدن در من پیدا نمی کنند
    این مورد کاملآ روشن است که آینده ام به کجا خطم می شه

    مادرم که اصلأ امیدی ندارد و همش موقعیت ها من رو سرکوب می کند
    چون علاقمند به چیزی می شوم  که مربوط به مستقل شدن می شود ، بی دلیل و بدون فکر سرکوب می کند علاقه چیزی است که آدم رو در هر کاری موفق می کند اما علاقه های من گرفته از  غذا درست کردن –  تا بیرون رفتن و ملاقات یکی رفتن مادرم  سرکوب می کند و می گه بابات می بردت هر جا که بخوای 
    یا به شوخی می گویم زن می خوام می گه یه بی کس و کار رو پیدا می کنیم باهاش ازدواج کن و یا پدرم می گه باید یه دختر زشت باشه تا پسر مون رو ترک نکنه و پدرم اون چیزی که دوست داره باشه مذهبی و ….
    دقیقاً جلو بنده می گن این حرف ها رو

    این قشنگ معلوم است که در نظر خودشان من کاملآ ناتوان هستم و نه کم توان

    و این من رو آزار می دهد و این روز ها اصلأ نمی توانم به خواهرم که زیر پستش  من رو کاملا خط زده و گویی برادر ندارد و من رو به  این دیدگاه می بینند که اصلأ سودی ندارم و یک بچه در خانه هستم

    بد تر از خواهرم پسر دایی ام است که منو به یاد کم‌توانی ام می اندازد و خاطراتی دارم از ایشون که جلو همه منو کوچک  خطام می کند  یک بار دوستش آمده بود خونه مادرش چون من یک ماه رفته بودم شیراز همراه پسر دایی ان وقتی وارد خانه شدم خانواده دوستش و خانواده خودش داشتن پانتومن بازی می کردن دوستش گفت بفرمایید بازی کنید  نیما پسر دایی ام گفت این پسر ۲۵ سال بلد نیست بدون این که حرفی بزنم و جوابشو بدم پسر دایی داده بود
    یا خاطر ای دارم که برا استخر رفتن مجردی من و پسر دایی ۴۰ ساله ام او گفت می یام دنبالت برا استخر رفتن  و در برگشت هم بابات بیاد دنبالت من بیم برخورد چرا که یک پسر ۲۴ سال باباش می یاد دنبال ش ابدا

    الان در فکر رفتن به سربازی هستم تا پرونده من به انواع یک کم توان خط بخورد تا در آینده کسی نتوان من رو قیم خود کند

    و دیگه نیاز به سرپرستی و مراقبت نداشته باشم

     

    1. سلام ایمان عزیز نیاز به رفتار درمانی هست. میتونید مشاوره حضوری یا تلفنی داشته باشید . کتاب از حال بد به حال خوب را بخوانید. سپاس

      1. سلام من ۱۹سالمه و خیلی خاستگار دارم ازبین ایناهم فقط یکی رو دوس دارم اما بهم میگن ک مناسب تویست و سربازی نرفته و اون تادیپلم درس خونده اما تو دراینده معلم میشی و سطح سوادت بالاتر به نظرتون درست میگن من باید چیکارکنم؟؟؟

        1. سلام
          اون چند سالشه ایا میخواد ادامه تحصیل بده . بعضی ها با تحصیلات کم هم موفق هستن . آیتم های دیگری را باید در نظر گرفت . با من در تماس باشید تا راه کار به شما آموزش دهم. با شماره ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶ مشاوره تلفنی آنلاین یا چت تعیین وقت شود. با سپاس

  71. سلام
    من خودم هم نمیدونم مشکلم چیه یعنی همه چی خوبه ولی حال من همیشه بد میشه حتی پشت تلفن هم نمیتونم با یه غریبه حرف بزنم احساس میکنم چندتا بیماری رو با هم دارم.امکان ارتباط و مشاوره با چت نیست؟

    1. سلام زهرای عزیز
      تماس بگیرید
      مشاوره و روانشناسی
      تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
      -☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-
      🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
      تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
      – – 😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
      مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
      و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
      خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      telegram.me/ravanshenasiii
      https://t.me/ravanshenasiiii
      مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۲۶۸۵۲۹۶۰
      آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
      روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://moshaverehezdevaje.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ravanshenasa.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://khanevadehh.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ppsyc.com
      آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
      مشاوره تلفنی رایگان
      مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      روان درمانی ۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
      مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
      روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

    1. سلام ماهور از این طریق با ما در تماس باش. سپاس
      مشاوره و روانشناسی
      تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
      -☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-
      🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
      تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
      – – 😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
      مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
      و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
      خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      telegram.me/ravanshenasiii
      https://t.me/ravanshenasiiii
      مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۲۶۸۵۲۹۶۰
      آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
      روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://moshaverehezdevaje.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ravanshenasa.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://khanevadehh.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ppsyc.com
      آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
      مشاوره تلفنی رایگان
      مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      روان درمانی ۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
      مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
      روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

    2. سلام ،من ۲۲ سالمه وترم هفت دانشگاهم ،اگه از مسائلم بخوام بگم مهمتریناش یکی اینکه تا الان هر کی اومده خواستگاری بابام اصلا ندیده و نشناخته گفته نه ،حتی ی بارم از من نمیپرسه ک تو چی میگی دخترم ،مامانم ک چیزی میگه ،میگه چیکارش داری تو خونه نشسته و درس میخونه ،اصلا ب من فکر نمیکنه ،همش حرف حرفه خودشه ،خوو منم آدمم قرار نیست ک تا آخر عمر تو خونه بمونم ،
      من نمیتونم چیزی بهش بگم ،از عید ب بعد این پنجمین نفری ک نع میاره ،اخه مگه ی دختــــر تا کی براش خواستگار میاد ،
      بحثم فقط سر ازدواج نیست ،بحثم اینه ک چرا نظر من براش مهم نیست ،چـــــرا خودخواهی میکنه ،منکه تا حالا بدون اجازشون بیرونم نرفتم و همش احترامشونو داشتم ،شما بگین چیکار کنم ؟
      چیکار کنم وقتی میگه همش میگه نه ، ب خدا دیگه نمیتونم این رفتار رو تحمل کنم ،

      1. سلام سهیلای عزیز
        این موضوع نیاز به تکنیک داره حضوری یا تلفنی در ارتباط باشید. سپاس
        مشاوره و روانشناسی
        تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
        -☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
        ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
        ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
        بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-
        🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
        تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
        – – 😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
        مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
        و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
        خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        telegram.me/ravanshenasiii
        https://t.me/ravanshenasiiii
        مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
        ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
        ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
        ۲۶۸۵۲۹۴۰
        ۲۶۸۵۲۹۶۰
        آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
        روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://moshaverehezdevaje.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        https://ravanshenasa.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://khanevadehh.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        https://ppsyc.com
        آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
        مشاوره تلفنی رایگان
        مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
        مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
        زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
        روان درمانی ۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
        هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
        مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
        مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
        روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
        روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
        روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
        آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

  72. سلام
    من هم دختر ۱۵ ساله هستم یه دوستی دارم که خیلی به مجازی وابسه است و رابطه مون داره به هم میخورد اما من نمیخوام از دستش بدم چطوری می تونیم با هم کنار بیایم؟ اون همیشه درباره مجازی حرف میزنه تازه مثل پسرا شده کلا حالش خیلی خراب شده

    1. سلام یاسمین عزیز
      این دوره ها در تین ایجری گذرا هست به زودی تغییر خواهد کرد دوستت داره هویت تشکیل میده . سپاس

  73. سلام من ۱۸ سالمه و بایک نفر دوست هستم ک مامانم هم کمی میدونن و قرار بود ک باهم ازدواج کنیم ولی ی مسئله ای پیش اومد ک مقصرش خودمم و دوست پسرم هم گفت بهم نمیرسیم هنوزم باهمیم خیلی همو دوست داریم نمیتونیم از هم جدا بشیم ولی ی خواستگار برام اومده مهندس صنایع غذای و دارو سازی هست ۲۳ سالش هم هست ولی میترسم قبول کنم بعدش دلم پیش دوس پسرم باشه اخه خیلی هپو دوست داریم ولی نمیتونیم بهم برسیم ممنون میشم جواب بدید

  74. سلام من حدود یه ساله ازدواج ڪردم شوهرم نصف حقوقش رو میده به خانواده اش ولی متاسفانه خانواده اش بیشتر از اون چیزی ک شوهرم بهشون میده میخان البته حقوقشون از حقوق شوهرم بیشتره ..شوهرمم که نه بهشون نمیگه از این وضعییت خسته شدم

  75. سلام خسته نباشید.ببخشید من یکساله نامزد کردم و من و نامزدم خیلی همو دوس داریم و دلمون نمیخواد همو از دست بدیم ولی یه سری مشکلات پیدا کردیم! زیاد از حد جدیدا دعوامون میشه سر کوچک ترین مسائل یه جورایی خسته شدم از این دعوا ها و بگم نامزدم خیلی حساسه مثلن من وقتی اهنگ گوش میکنم به خواننده حسودی میکنه دلش میخواد جای اون خواننده باشه که من صداشو گوش کنم خیلی حساااااسه اگر اسمی از بازیگر یا هر هنرمند مردی بیارم به شدت ناراحت میشه قبلن ناراحتیشو تو خودش میریخت ولی خیلی باهاش صحبت کردم که مشکلاتشو بیان میکنه! ولی هر موقع میگه دعوامون میشه یه جورایی فکر میکنم طرز فکرامون به شدت باهم متفاوته ولی من خیلی دووسش دارم و اونم واقعا منو میخواد و بگم خیلی خیلی غیرتی هس و حتی اگر با کسی یک ثانیه حرف بزنم مثلن اگر یه نفر ازم سوال بپرسه و من جوابشو بدم نامزدم دعوام میکنه و… من دلم نمیخواد اینجوری باشیم لطفا کمکمون کنید🙏

    1. سلام
      باید کتاب رازهایی ر باره مردان را بخوانید و یاد بگیررید اگر مساله بود به من زنگ بزنید. سپاس

    1. سلام آرزو
      دچار وسواس فکری شدید باید تکنیک یاد بگیرید . حضوری یا تلفنی در تماس باشید . سپاس
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  76. سلام دکتر خوب هستین.من چند ماهه پدرمو از دست دادم الان مشکلی که دارم ترسه بعد از فوت پدرم ترس از مرگ سراغ من اومده حتی شبا از خوابیدن و خواب دیدن میترسم هر خوابی که می بینم سراغ تعبیرش میرم دیگه شبا ذهنم اروم نیست انقدر دوست دارم شبا خواب نبینم تو رو خدا راهنماییم کنین

    1. سلام آرزو
      دچار وسواس فکری شدید باید تکنیک یاد بگیرید . حضوری یا تلفنی در تماس باشید . سپاس
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  77. سلام و عرض ادب
    من و دختری که همدیگه رو دوست داریم و قرار ازدواج گذشتیم
    تو تقریبا خیلی مسائل به توافق رسیدیم و تفاهم کافی درو داریم
    تنها موضوعی که نتونستیم به یه راه مشترک برسیم موضوعات مذهبی هستش
    من این موضوع و خیلی مهم نمیدونم و اصلا به خیلی از مسائل اینچنینی اعتقادی ندارم ولی ایشون دختر مذهبی هستن و تاکید دارن که اختلاف نظر تو این موضوع باعت اختلاف شدید تو زندگی میشه
    از طرفی خانواده ایشون مخالفت شدید دارن سراین موضوع
    لطفا اگر مقدور هست راهنمایی لازم و داشته باشید که چطور میشه این موضوع رو حل کرد
    به نظرتون در آینده این موضوعات تاثیری تو ارتباط ما خواهد داشت ؟
    چطور میشه جلوشو گرفت بدون تغییری در نگرش؟

  78. سلام من بایه پسری تو فضای مجازی اشنا شدم حدود یه ماهه الان وابستش شدم اونم گفت ک منو دوست داره ….بعد یه ماه الان بهم میگه من دوسال پای یکی موندم دوسش داشتم و باهم کات کردیم میگه نمیتونم فراموشش کنم میخام کمکش کنم خوب شه دوباره…باید چکارکنم؟

    1. سلام فاطمه
      تکنیک های متفاوتی برای افراد متفاوت وجود داره . حضوری یا تلفنی تکنیک یاد بگیرید. سپاس
      مشاوره و روانشناسی
      تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
      -☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-
      🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
      تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
      – – 😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
      مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
      و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
      خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      telegram.me/ravanshenasiii
      https://t.me/ravanshenasiiii
      مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
      ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
      ۲۶۸۵۲۹۴۰
      ۲۶۸۵۲۹۶۰
      آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
      روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://moshaverehezdevaje.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ravanshenasa.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      http://khanevadehh.com
      مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
      https://ppsyc.com
      آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
      مشاوره تلفنی رایگان
      مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
      روان درمانی ۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
      مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
      روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
      روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
      آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

  79. سلام من یه مشکل دارم ، من تو سن بلوغم و بابت این خیلی ناراحتم و کاش بشه که زودتر تموم بشه ، من تو خانواده پدریم هم سن و سال خودم زیاد دارم اما اونا هم تو سن بلوغن و دوس دارن همیشه تنها باشن ولی من برعکس من دلم خیلی میخواد که بیشتر تو جمع باشم و خیـــــــــلی احساس تنهایی میکنم بابت این موضوع ، دکتر جون تو رو جون هر کی دوستش دارید اگه پیام منو خوندید یه پیامی بذارید 😍😖
    خیلی ممنونم ازتون

      1. سلام
        من ۱۵ سالمه خیلی داغون شدم اعصابم خورده
        من یه رارنده سرویس داشتم سه سال پیش یه پیر مرد هست.
        کلاس نهم هستم الان
        کلاس هفتم سوار ماشین اون اقا شدم؛اقای احمدی مرد بسیار خوبی هست
        مهربون اهل خدا،خیلی به خدا ایمان داره
        بچه های سرویس یکم جلف بازی در میاوردن من بینشون خیلی خوب هستم کلاس هفتم و هشتم گذشت کلاس نهم پسرشو ازم خواستگاری کرد
        گفت تو خیلی دختر با ایمان نجیب هستی و..
        اقای احمدی با پدرم هم رابطه خوبی داره سلام علیک دارن

        پسر این اقا نماز خون اهل خداست
        من گفتم پسر شما رو نمیشناسم و.. پسرش گفت تا خانوادت اجازه ندن من باهات ارتباط برقرار نمیکنم من با اقا احمدی خیلی خیلی خوبم
        ولی پسرش خیلی اهل قران ۲۳ سالشه
        خییییلی پسر خوبی هست نماز خون
        دوبار دیدمش از دور
        اونم از حیا من خوشش اومده ولی اصلا باهام حرف نمیزنه میگه از خدا میترسم و…
        منم عاشق همین کاراش شدم
        من خیلی خواستگار دارم پسر زیاد دنبالم
        ولی این برام خیلی فرق داره دیونم کرده
        برام جذاب پدرش از خصوصیات پسره بهم زیاد گفته که نماز خون باید باشم اهل خدا
        از زمانی که پسره رفته تو دلم دیونه شدم نماز میخونم قران میخونم ایمانم بخدا قوی تر شده احساس خوبی پیدا کردم حتی چادری هم شدم
        من انقدر با ایمان نبودم ولی اون پسر منو تغییر داد
        با اینکه رابطه تلفنی باهاش ندارم ولی خدا مهرشو برده تو دلم
        پسره منو زیاد میبینه ولی من نمیبینمش
        میگه دختر مردم نامحرم خدا دوست نداره با ناموس مردم حرف بزنم اونم مثل خواهر من و..
        پسره همیشه میگه نمازتو اول وقت بخون احترام به پدر مادرت بزار

        الان یکسال این پسر رفته تو دلم
        زمانی که مدرسه باز بود میتونستم با پدرش حرف بزنم حال اونو بپرسم ولی مدرسه تموم شد
        بابام هم گفته چهار سال دیگه زوده خانودم اجازه نمیده تماس تلفنی با اقای احمدی داشته باشم میگه زشته
        بابام ۵۰ درصد راضی
        من به خاطر اون پسر همه چیمو گذاشتم کنار
        هر چی خواستگار داشتم
        یا حتی پسرایی که بهم زنگ میزد میگفت دوست دارم

        اسم این پسر محسن

        من واقعا عاشقش شدم نمیدونم چجوری چطوری
        ولی دارم به خاطرش هر کاری میکنم
        از ته قلبم دوسش دارم
        وقتی میرم بیرون هر پسری مزاحمم میشه تو دلم میگم فقط محسن
        خوشبختانه محسن هم منو دوس داره خیلی زیاد امتحانم کرده قبول شدم
        از همه چی من خوشش اومده
        ولی میگه تا زمانی که خانوادم اجازه ندن من باهات رابطه برقرار نمیکنم
        از یه طرف من یکم وضع بهتری داریم تا اونا
        محسن میگه من لیاقت تورو ندارم
        محسن قیافه چنان خوبی هم نداره

        ولی من نه به قیافه فکر میکنم نه به پول
        محسن درس میخونه لیسانس ریاضی داره سرکار هم میره

        مشکل یه چیز دیگه هم هست
        ما تابستون خونمون رو میبریم تهران
        الان ساکن اراک هستم

        اگه برم تهران دیگه نمیدونم چیکار کنم
        محسن دانشگاهش میوفته تهران مسئله ای نیست از این بابت ولی میترسم نتونه درآمدکافی داشته باشه
        تهران خونه داره

        من شک ندارم که محسن هم دوسم داره بهم گفت اگه قله امریکا هم بری اگه خدا بخواد میاد
        میگه از خدا بخواه خداکمکت کنه
        اسم اول اخرش خداست میگه خدا باید قسمت کنه
        خیلی پسرمومنی هست من خوشم میاد

        دیونه شدم نمیدونم چیکار کنم
        چهار سال خیلی زیاد همش دلم تنگ میشه
        عاشقشم
        نمیتونم کاری کنم
        از ذهنم هم پاکش کنم نمیتونم از قلبم پاکش کنم
        توروخدا شما بگید چیکار کنم
        خانواده ما همه دخترا ۲۳ یا ۲۶ سالگی ازدواج میکنن
        بابام میگه چهار سال هم زوده
        ولی من هر روز یه چشم اشک یه چشم خون
        بابام مهربون نیست که باهاش حرف بزنم نمیتونم بگم دوسش دارم
        محسن گفت زمان بده بهم من هنوز نمیتونم زندگی برات فراهم کنم
        ولی من صبرم کمه همش با خاطراتش دارم زندگی میکنم
        هر روز یه شاخه گل میداد به پدرش که بهم بده
        میترسم همه بهم بگن خوشگل نیست پولدار نیست یا بگن سنش زیاده و..
        ولی من واقعا دوسش دارم
        محسن میگه هیچ جای قران نگفته که با دختر نامحرم باید حرف بزنی میگه محرم شدیم اون وقت حرف میزنم الان نه

        نگرانم
        از اینکه خانوادم بگن ۸ سال دیگه شوهر کن از یه طرف محسن رو از دست بدم
        از یه طرف یکی بهتر از محسن بیاد که پدرم بگه باید با این ازدواج کنی با اینکه من محسن رو دوس دارم

        شاید باورتون نشه
        ولی یقین دارم که خدا مهرشو انداخته تو دلم
        بگید من چیکار کنم
        لطفا راه حل بهم بگید
        چطوری صبر کنم تا چند سال دیگه
        محسن بهم قول داد به پام بمونه ولی من نگرانم چون خودم صبور نیستم خودم عجله دارم
        😟😭

  80. سلام
    من دختری۱۵ساله هستم و پدر و مادرم ۹ساله که ازهم جدا شدن.من از کودکی دختری آرام بودم ولی بعد طلاق اونا ضریه روحی شدیدی بهم وارد شد و دوری از مادرم باعث میشد که کل روزها رو گریه کنم.چند سال بعد به این موضوع عادت کردم و بهتر شدم تا دوسال پیش که برادرم ترک تحصیل کرد و پدرم هم تمامی این کار های برادرم رو از من میدید و جای اون منو سرزنش و کتک میزند و من تمامی روز هارو باز با گریه تمام میکردم.پدرم هم اعتیاد به تریاک داره و خیلی عصبیه و من چون دخترم بیشتر اوغات خستگی خودش رو روی من خالی میکنه و حرف هایی به من میزنه که باعث شکستن قلبم میشه.تمامی کارهای خونه و پدر و برادرم رو من انجام میدم حتی بعضی اوغات اینقدر کارهام زیاد میشه که تند تند انجام میدم دستام میسوزه یا زخم میشه وبه دوستام توی مدرسه دروغ میگفتم که متوجه نشن.درسم هم توی مدرسه هم خوبه ولی بابام میگه که بعد از گرفتن سیکل نباید دیگه درس بخونم.پدرم وسایل هایی رو که دوستاش بهش میدن رو استفاده نمیکنه و میاره خونه و میسپاره به من و برادرم هم میاد و از اونا استفاده میکنه که باعث میشه من سر اون دادو بیداد کنم و گریه و کتک خوردن از اونا.همین موضوع ها باعث شده که تازگی شب ها خوابم نبره و همش توی فکر و خیال هستم و هروز بی دلیل گریه میکنم و از دست خودم عصبانی میشم.حتی الان هم پدرم خبر نداره که درخواست کمک کردم خیلی اذیتم میکنه.لطفا کمکم کنید

    1. فاطیمای عزیز
      شما دچار افسردگی شدید. بهتره از اطرافیان کمک بگیرید تا شما ر نزد متخصص ببرن. سپاس

  81. سلام پارسال اشتباهی پیامی فرستادم که بعد از اون فهمیدم پسر همسایمونه از قبل یه حسایی بهش داشتم بعد دوهفته بهش گفتم دوسش دارم اونم بعد چند روز گفت من مشکل دارم اصلا نمیتونم فعلا ازدواج کنم بعدش دوباره گفت من به یه دختر مدیونم اون به پام نشسته چهار ساله بخام ازدواج کنم با اون ازدواج میکنم ولی من همش فکر میکنم داره دروغ میگه منم خیلی قشنگ کنار اومدم و تموم کردیم بعد دوهفته منو دمه درمون دید داد دلم برات تنگ شده و دوستت دارمو فلان دوباره با هم بودیم بعده یه ماه دوباره همین حرفارو از سر گرفت و یه هفته کات بودیم دوباره پیام داد از این حرفا بازم با هم بودیم این کات کردنا تا الان هشت نه بار اتفاق افتاد سه چهار بار اون اومده سمتم سه چهار بارم من رفتم سمتش من از رفتارش حرفاش احساس میکردم دوسم داره ولی فقط بجز سه چهار بار اونم اوایل رابطه دیگه به زبون نیاورد وقتایی هم که با هم کات بودیم پروفایل عکسایی میزاشت ک این احساس و بهت میداد دلش تنگ شده و دوستت داره و فلان وقتایی ک با هم بودیم اهنگایی میفرستاد همه عاشقونه نمیدونم اصلا دردش چی بود۹ماه با هم بودیم ولی اون اصلا تغییری نکرده بود من واقعا خسته شدم بهش گفتم اقا من میرم اگه منو خاستی که میای دنبالم ازش خداحافظی کردم حتی جواب خداحافظیمو نداد چرا؟ولی سریع پروفایل عوض کرد ادم دلش کباب میشه بخدا من موندم چیشو باور کنم لطفا راهنمایین کنید ممنون میشم

    1. سه چهاربار اوایل رابطه بهم گفت دوسم داره ولی بعد اون دیگه نگفت…لطفا بهم بگید دلیل این رفتاراش چیه…اگه میشه لطف کنید ایدی تلگران یا اینستا جایی بهم بدین باهاتون درارتباط باشم خیلی به یه مشاور نیاز دارم

    2. سلام
      چند سالشه؟ شاید تشکیل هویت نداده. تماس بگیرید با من توضیح کاملتر بدید تا تکنیک به شما یاد بدم تا جلوی این کات ها رو بگیرید. سپاس

  82. سلام. من مادرم یه مدتی هست با خودش حرف میزنه. بیشتر دوست داره تنها باشه. به حرف هیچکس گوش نمیده.چندبار روانپزشک بردیمش قرصارو با زور و اجبار مصرف کرده ولی بعد از اینکه قرصا تموم شد دیگه نمیره پیش دکتر. البته مشکل اصلی من بردنش به روانپزشک هست وقتی اسم روانپزشک میاد حتی حرفای ساده رو هم به کسی نمیگه.یهو واسه خودش میرقصه. یهویی میره. یهو اهنگ میخونه. نسبت به همه سوء ظن داره. چن وقتی هست حتی اطرفیان هم با یه برخورد متوجه مشکل روانیش میشن. لطفا کمکم کنید اگه میشه سریع جواب بدید لطفا

    1. سلام شادی عزیز
      مساله مادرتون جدی هست و وخیم تر هم خواهد شد. با روانپزشک هماهنگ بفرمایید همین مطالب رو که بگید تنظیم دارویی میشه وبه طریقی داروها رو مصرف کنند. با سپاس

  83. سلام امیدوارم وقت خوندن این متن رو داشته باشین
    من یه دختر۲۲ سالم که الان سال اخر معماریم !!!!از دوران راهنمایی و بخصوص دبیرستان میدونستم که علوم و زیستم نسبت به ریاضیم قوی تر بوده تابستونا کلاس نقاشی میرفتم و علاقه داشتم اما به دلیل شرایط مالی نتونستم ادامه بدم…..تقریبا از بچگی ادمی بودم که خیلی سخت ارتباط میگرفتم خجالتی بودم اعتماد بنفس کمی ام داشته تو دوران تحصیلم تا دبیرستان چندتا دوست داشتم اما نه صمیمی تا اینکه سال اول دبیرستان با دو نفر شدیدا صمیمی شدم ذوق داشتم به هیچ سمتیم متمایل نبودم برای انتخاب رشته فقط میدونستم در ابتدا زیست بعد ادبیات و بعد اونا ریاضیم قویه چون اونا دوست داشتن ریاضی بخونن منم ناخوداگاه و به دلیل ترس از تنهایی در سال های اینده و ترس از دست دادن اونا رفتم ریاضی و الان واقعا مستاصل موندم نسبت به علاقه به رشته ای که فکر میکردم دوسش دارم یعنی معماری شک دارم به بعد هنریش هنوزم شک دارم اما بعد فنی این رشته و شرایط مالی کنونی خانوادم منو از ادامه دادن این رشته منصرف میکنه گاهی با خودم فکر میکنم اگر پرستاری یا روانشناسی خونده بودم حداقل میتونستم به چند نفر غیر خودم کمک کنم یا حداقل به خانوادم ولی هدف از معماری چیه اصلا با معمار شدن میشه به جامعه کنونی کمکی کرد و این ها باعث میشه به فکر تغییر رشته بیافتم یا حتی گرفتن یه لیسانس دیگه لطفا راهنماییم کنید.البته حتی برای همین کارم دقیق نمیدونم کدوم رشته رو عاشقانه دوست دارم

    1. سلام
      شما دچار وسواس فکری هستید که نیاز به درمان داره . با ما در ارتباط تلفنی یا جضوری باشید. سپاس

  84. سلام
    ۱۵ ساله از بندرعباس ولی شیرازی ام.
    یه دختر دایی دارم که شمارشو گیر اورده بودم و از واتساپ باهاش در ارتباط بودم. ولی یه شب زیاده روی کردم و بلافاصله بلاک شدم. پیامک جواب نمیده و چون خونشون شهرستانه بهش دسترسی ندارم.
    حالا بنظرتون چی کار کنم تا بتونم اعتمادشو جلب کنم و باهاش دوست شم ؟؟؟
    باتشکر

    1. سلام علیرضا
      ۱۵ سالگی خیلی برای این مسائل زوده فعلا درس بخون تا موفق بشی بعد این دختر بیاد دنبالت. سپاس

  85. سلام خسته نباشید
    من ۳ماهه نامزدی کردم کسی از این موضوع خبر نداره جز افراد نزدیکم نامزدم خیلی زیاد خمیازه میکشه و بینیشو میخارونه من ب اعتیادش شک کردم رفتیم ازمایش ۱۰گانه ازش گرفتم و توی ازمایش چیزی رو نشون نداد ازمایش رو از قبل خبرنداشت ک میخوام ببرمش . بردمش پیش دکتر داخلی چکاب کامل واسش نوشت ک انجام داد ولی بازهم چیزی رو نشون نداد و گفت ک سالمه بااین علائمی ک داره من هنوز شکم ب اعتیاد هست فکرمیکنم داشته و در حال ترک باشه اعصاب هردومون رو خورد کردم نمیدونم چکار کنم دوسش دارم ولی نمیتونم از این موضوع هم بگذرم چکار کنم ب نظرتون

  86. سلام من ۱۵سالمه و مدام تو رویام و خیالپردازی میکنم و نمی تونم از تو اون رویای شیرین بیام بیرون دوس دارم از صب تا شب تو اتاقم باشم و درو ببندم و خیالپردازی کنم از ده سالگی تا الان اینجوریم دارم دیوونه میشم نمیتونم درباره ی این موضوع با کسی صحبت کنم خجالت میکشم.
    قبلا بهتر بودم کمتر بهش فکر میکردم ولی هر چقدمیگذره بیشتر فکر و خیال میکنم .میترسم ازین بدترم بشم اصلام نمیتونم ترکش کنم بارها و بارها سعی کردم ولی دست خودم نیس نمی تونم لطفا کمکم کنید😢😭😭😭حضوری هم نمیتونم لطفا زودتر جواب بدید

    1. سلام سارای عزیز
      در دوران تین ایجری این موضوع برای همه هست اما شدت و ضعف داره. در حال تشکیل هویت هستی جای نگرانی نیست حتی این مطلب را با ۲ اسم متفاوت سارا و مرریم فرستادی وقتی هویت تشکیل شد دیگه رویا تموم میشه. موفق باشی

  87. سلام،من سه سال پیش نامزد کردم ،ادعای عاشقیش همه جارو پرکرده بود ،چپ و راست پیغام میغرستاد ،اولش راضی نبودم چندبار اومدن خاستگاری و رفتن از رفتار مادرش خوشم نمیومد حس میکردم از من خوشش نمیاد،ولی نمیدونم چی سد یهو مهرش به دلم افتاد و نامزد کردیم، بهم خیلی قولا داد و منم روش حساب کردم و قبول کردم، همه میگفتن پسر خیلی خوبیه، آخه فامیل هستیم، بعد از چند مدت همه چی عوض میشد حس میکردم داره ازم فاصله میگیره ،خیلی دوسش داشتم هنوزم دارم، خیلی رابطه ی عاشقانه و پاکی داشتیم ،اما کم کم شروع کرد به حرف زدن از دخترایی که دوسش داشتن ازینکه خیلیا دوس دارن باهاش ازدواج کنن،خانوادش و مخصوصا مادرش هم زیاد ازین حرف ها میزد،کم کم بی حرمتی هاش شروع شد،یه کار خیلی بد میکرد و بعد میومد عذر خواهی منم میبخشیدم، خیلی بهش وابسته بودم، اما خیلی داشت عوض میشد مدام حرف از بی پولی میزد حتی واسه تولدم بهم گفت من پول ندارم از یک ماه قبل مدام میگفت، من هیچوقت ازش پول نگرفتم تو این مدت و دختری بودم ک همه جوره تامین بودم خودشم میدونست، اما کم کم دیدم فقط واسه من پول نداره و عین حرف هایی ک مادرش میزنه رو به من میزنه، خیلی دلم و شکست بارها به گریه کردن انداختم اما هربار میومدد عذرخواهی،من شدیدا دوسش داشتم اما بعضی وقتا کارهای احمقانه میکرد، بعد از یکسال و نیم میدیدم حتی حرف های خصوصیمون هم داره به مادرش میگه قول و قرارامون همه چیز،اینکارهاش مخالفت شدید خانواده من و بوجود اورد،اما زیاد به روش نیاوردن و برعکس خانواده اون همه جوره بهش محبت کردن، بعد از یک سال و نیم مادرش جلوی خانوادم با من بحث کرد و هرچی از دهنش درومد بهم گفت من باورم نمیشد فقط شروع کردم ب گریه کردن و وقتی رفتار مادرش و دید بحث بین خودش و مادرش بالا گرفت ،بعد از اون نتونستم ببخشمش ،اما تقریبا دوسال میگذره و هنوز نتونستم فراموشش کنم،با اینکه چندبار تلاش کرد برگرده اما اجازه ندادم، ولی نمیتونم فراموشش کنم،عاشقانه و احمقانه دوسش دارم خیلی سخت شده واسم هرروز دارم بهش فکر و گریه میکنم، با اینکه کارهاش باعث سد من و پدرمادرم از هم دور بشیم زیادی داغونم کرد، مدام گیر میداد ب هیکلم با اینکه همیشه خوش پوش بودم و وزنم هم نرمال ،ابن روزا با ارنگه حساب از جداییمون میگذره و اون تلاش کرد برگرده ولی دلم راضی نمیشد یادکاراش ک می افتادم،حالم هم خوب نیست چیکار کنم،تورو خدا راهنماییم کنید

    1. سلام دوست عزیز
      اگر اصرار به برگشت داره مشاوه قبل از ازدواج بگیرید مشاور به شما ۲ نفر آموزش میده که چه کارهایی بکنید که او به شما توجه بیشتر کنه و به او یاد میده چیکار کنه شما را راضی نگه داره . سپاس

  88. باسلام
    این یه مدتیه ک نسبت به همه چی سرد شدم نه حال مدرسه رفتن دارم نه حال tvنگاکردن دارم وخیلی چیزا دیگه اصلا از چیزی لذت نمی برم بزور منو میبرن بیرون هیچی واسم مهم نیس با اینکه ۱۷سال سن بیشتر ندارم همیشه هم ناله می کنم پرخاشگر شدم تروخدا بگید باید چکار کنم

    1. سلام مریم عزیز این سوال شما خیلی کلی هست با توجه به اینکه هر فردی ویژگی های خاص خودش رو دره نیاز به برنامه ریزی فردی ( تکنیک چگونه دیگران را عاشق خود کنیم ) هست. بنابراین بهتره مشاوره بگیری تا به شما تدریس بشه. با سپاس
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶

  89. سلام
    من تو خوانوادمون زیاد دعوا پیش میاد،دعوای پدر و مادرم،برادر و مادرم
    من از دعوا خیلی میترسم،حتی خواهر کوچکترم هم مثل من میترسه،من خیلی اضطراب دارم همش میگم قراره بعدش چی بشه…
    حتی وقتی که دعوایی نیس،من فک میکنم که الانه که دعوا شه..
    وقتی که حتی باهم حرف میزنن آروم هم که حرف میزنن،من از نگرانی میرم گوش میدم که چی میگن که مبادا دعواشه
    دیگه خسته شدم
    چیکار کنم

    1. سلام مریم
      شما دچار اضطراب شدید و وسواس فکری . باید از پی گیری این مطلب دور کنی. انحراف فکر انجام بده تا خوب بشی. سپاس

  90. سلام.من یه زن ۳۵ ساله هستم و ده سال از عمر رندگی مشترکم میگذره دو فرزند دارم همسرم از ابتدای زندگی اعتیاد داشت که از شهرمون مهاجرت کردیم و زندگیمون پا گرفت ده سال دور از شهرمون بودیم البته لغزش داشت ولی سریع پیگیری و رفع میشد بعد از ده سال به اصرار خودش و خانواده اش برگشتیم به شهرمون و در این مدت یک ساله زندگیمون واقعن دگرگون شده بیکار و اعتیاد به شیشه حتی شده دو روز خونه نمیاد واقعن موندم چه کنم با دو بچه و مخارجشون راهی وجود داره که بتونم راحت طلاق بگیرم؟چطور میتونم اعتیاد به شیشه رو ثابت کنم؟لطفن کمکم کنید

    1. سلام ندا
      من میتونم مشاوره برای بهبود زندگی و ترک اعتیاد بدم برای راه حل طلاق باید با وکیل صحبت کنی. سپاس

  91. سلام
    یک‌سال و نیم ازدواج کردم و همسرم بخاطر مسائل کوچک تا امروز ۳۱ بار منو شدیدا کتک زده و بعد هر بار اون عذاب وجدان میگیره و معذرت خواهی میکنه لطفا راهنمایی کنید که چکار کنم و آیا قابل درمان هست البته راضی نشده بیاد پیش. مشاور

    1. من خیلی نگران اینده میشم حتی نگران بچه ای ک ندارم هنوز اگ این افکار و از ذهنم دور کنم دیگ اتفاقی نیافته چون میگن هر چی فک کنی اتفاق میافته منو میترسونه

      1. سلام
        دچار وسواس فکری هستید نیاز به درمان دارد. با ما در تماس باشید تا چند تکنیک یاد بگیرید. و به فوریت از ایند موضوع رها شوید.
        مشاوره و روانشناسی
        مشاوره خانواده رایگان ، خدمات روانشناسی و رواندرمانی – مشاوره خانواده و ازدواج – روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
        ☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
        ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
        ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
        بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره ازدواج آنلاین – مشاوره ازدواج حضوری، مشاوره ازدواج تلفنی -متخصص اعصاب و روان، نوروفیدبک- بایوفیدبک-
        🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
        تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره خانواده – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج –مشاوره پیش از ازدواج، مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی،درمان وسواس،درمان استرس،درمان بیش فعالی –درمان اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
        😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
        مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
        و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
        ادرس : خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        Telegram.me/ravanshenasiii
        https://t.me/ravanshenasiiii
        مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره خانواده اینترنتی، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده، مشاوره ترک اعتیاد، داروی ترک اعتیاد، ترک اعتیاد شیشه، ترک اعتیاد علف، ترک اعتیاد به گوشی، ترک اعتیاد به اینترنت، ترک اعتیاد به اینستاگرام، ترک اعتیاد به مواد مخدر—
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
        ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
        ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
        ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
        ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰-
        -۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۶۸۵۲۹۶۰
        آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
        روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق، مشاوره قبل از طلاق، مشاوره جدایی، مشاوره بله برون-
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://moshaverehezdevaje.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        https://ravanshenasa.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://aaam.ir
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://aaap.ir
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        دیوار-مشاوره.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        Ppsyd.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        Ppsyb.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://moshb.com/
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        http://khanevadehh.com
        مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
        https://ppsyc.com
        آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
        مشاوره تلفنی رایگان
        مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
        مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
        زوج درمانی توسط متخصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
        روان درمانی-۲۲۷۲۸۹۰۴
        هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
        مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
        مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
        روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
        روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
        روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
        آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

  92. سلام من چند سالی با پسر عموم دوست بودم و قصد ازدواج داشتیم بنا به دلایلی بیشتر خانوادگی از هم جدا شدیم البته هیچ یک از خانواده ها خبر به این رابطه نداشتن.حالا بعد گذشت ۱سال او با کسی اشنا شده و در شرف ازدواجن.
    در مراسم اول برای اشنایی بود مارو دعوت کردن که من بهانه اوردم جای دیگه دعوتم و نرفتم حالا عقد کنونش هست و دعوتمون کردن نمیدونم باید چیکار کنم برم یا باز بهانه ای بیارم و نرم .من این رابطه رو تموم شده میدونم و تو این یکسال هیچ پیامی یا تماسی هم برقرار نکردم اما بالاخره سخته دیدن او سر سفره عقد با کس دیگه .لطفا کمکم کنید و راهنماییم کنید

  93. سلام…۲۴سالمه …خیلی درونگرا و آرومم…تنهایی رو دوس دارم و خیلی گوشه گیرم..ولی یه خواستگار دارم که خانواده پرجمعیتی داره و اگثر مواقع دور هم جمع میشن..اما من از شلوغی بی نهایت متنفرم…از همه لحاظ خوبه ..نمیدونم جواب چی بدم

    1. سلام دوست عزیز اگر خیلی شدید هست بهتره مشاوره بکیرید تا با توجه به ویژگی های شما راه حل بدن . سپاس

  94. سلام . خسته نباشید
    من یه دختر ۱۷ ساله هستم
    متاسفانه تو خانواده ما ازدواج ها به صورت سنتی شکل می‌گیرند .
    خانواده من قول ازدواج من رو به پسر عمم دادن .
    من خیلی باهاش آشنایی نداشتم . فقط در حد سلام و احوال پرسی
    من به پسر عمم به صورت ناشناس پیام دادم . قصد اینو نداشتم ک باهاش چت کنم ولی
    یهو فهمید من هستم . وقتی باهاش حرف زدم متوجه شدم
    خیلی تنهاست . با هیچ کس خیلی صمیمی نیست . با پدرش مشکل داره . من خیلی دلم واسه تنهاییش سوخت . سعی کردم همدمش بشم . چت کردن ما ادامه داشت و من متوجه تفاوت های خیلی زیاد بین خودم و اون شدم . (خانواده من خیلی متعصب هستن . اجازه چت کردن با پسر رو ندارم و من این کارو یواشکی انجام میدم)
    تفاوت های خیلی اساسی بین منو پسر عمم هست . من با خیلی هاتون نمیتونم کنار بیام . اما وقتی دلم برای تنهایی و بد شانسی پسر عمم از زندگیش میسوزه بیخیال همه چی میشم
    اما چند وقته ک حس میکنم شاید احساسم بهش الکیه
    این حس فقط زبونیه و قلبی نیست
    من به حسن شک دارم
    فکر میکنم نمیتونم مثله اون بااحساس باشم
    حس میکنم نمیتونه با من خوشبخت بشه
    و اینکه این دوست داشتن لفظی من فقط به خاطر اینکه دلش نشکنه
    من به خودم و احساساتم شک دارم
    می‌دونم این ازدواج حتما صورت میگیره
    ولی میترسم وقتی وارد زندگی بشم بازم این حس قلبی نبودن احساسم و اینکه من ایده آل اون نیستم عذابم بده
    خیلی گیجم نمی‌دونم چی کار کنم .،،،tt

    1. سلام
      لطفا تست قبل از ازدواج بگیرید تا اگر از لحاظ هایی با هم متفاوت هستید مشاور قبل از ازدواج کم شدن تفاوت ها را به شما اموزش بدن . سپاس
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

  95. سلام
    من دختری ۲۵ ساله هستم. یک ساله درسم تموم شده. از بچگی دچار بیماری سی پی شدم و به همین دلیل دارای مشکل جسمی و حرکتی و گفتاری هستم. بخاطر این بیماری وقتی وارد جامعه یا جمع های خانوادگی می شدم کسی با من حرف نمی زد و منو به حساب نمی اورد تا می خواستم منم مثل دیگران رفتار کنم می گفتن بشین می افتی یا تو توانایی انجام فلان کار رو نداری یا وقتی توی خیابون راه می رفتم یا مسخرم می کردن یا مشکلمو با حرف یا با نگاه به روم می آوردند. رفته رفته از جامعه و جمع های خانوادگی فاصله گرفتم و خونه نشین شدم و تقریبا افسردگی کامل گرفتم اصلا انگیزه زندگی کردن رو از دست دادم از همه حتی نزدیکترین فرد زندگیم بدم میاد. از خودم متنفرم از صورتم بدم میاد احساس می کنم زشت ترین ادم دنیا هستم ی حس گناه دارم انتظار دارم اگه ی روزی بمیرم مستقما جهنم میریم و خدا هم از من بدش میاد. خودمو دائما با دیگران مقایسه می کنم احساس حقارت می کنم. حتی لحظات به خودکشی فکر می کنم اما می ترسم. خیلی از این وضعیت خسته شدم و عذاب می کشم. دوست دارم این پیله که دورم هست هر چه زود پاره شه دوست دارم منم مثل دیگران زندگی کنم برم سر کار. ورزش کنم. زبان یاد بگیرم هنر یاد بگیرم اما انگیزه شو ندارم از جامعه بدم میاد ازش می ترسم احساس می کنم اگه پامو از خونه بذارم بیرون اتفاق بدی برام می افته یا خودم کاری می کنم مثلا می افتم یا غذا بد می خورم که باعث حقارتم جلوی دیگران می شه. خواهش می کنم کمک کنید خیلی عذاب می کشم.

    1. سلام رویای عزیز
      دچار افسردگی شدید شدی که نیاز به درمان داره تا بتونی به جامعه برگردی . باید با روش ها و تکنیک های روانشناسی تعلیم ببینی . به صورت حضوری و یا تلفنی ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰ در تماس باش. سپاس

  96. با سلام! من مامانم نمیذاره ک با دوستام برم بیرون!اخه چراا؟البته من۱۵سالمه وفقط واسه کلاس زبانم اجازه میده تنهایی راه دور رو برم!اما با دوستام نمیذاره قرار بذارم!من سه هفته دیگه تولدمه و میخوام ی جشن خیلی کوچیک با دوستام تو کافه بگیرم حتی ب مامانم میگم خودتم همرام بیا!اما باز میگه نه! لطفا راهنمایید کنید چجوری صددرصد راضی و قانعش کنم؟؟؟؟

    1. سلام صدیقه عزیز
      با مادرت از بعد اسیب پذیری صحبت کن نه از بعد اعتراض و اینکه یکی از ارزوهات اینکه ی جشن تولد کوچک همراه او داشته باشی و مادرت انقدر خوبه که دلت میخواد اونو به دوستات نشون بدی و دیگه اینکه مادر اگر تو باشی خیالم راحته که جشن حوبی خواهم داشت و به کمک تو نیاز دارم . نه اینکه خودنتم بیا ببین که من خطا نمی کنم. باید سیاستت رو بیشتر کنی . با سپاس

  97. سلام خسته نباشین
    من با یه پسری حدود سه سال باهم بودیم و الان به مدت ۵ ماه هستش که جداشدیم الان هم اون رفته با دختر عموش ازدواج کرده من وقتی این رو فهمیدم دیوونه شدم و خودزنی کردم دستمو باتیغ خط خطی کردم با خود پسره هم صحبت کردم میگه فراموشم کن من دیگه زن دارم و من نمیتونم فراموشش کنم لطفا کمکم کنید دارم دیوونه میشم 😭😭😭

    1. سلام
      شهرزاد عزیز باید روش هایی رو یاد بگیرید که بتونید خودتوتونو کنترل کنید او ازدواج کرده و اگر متوجه بشه با تیغ خودت رو زدی احساس میکنه شما مازوخیسم دارید . بهتره حضوری یا تلفنی مشاوره داشته باشید چون تکنیک های مشاوره ای شخصی هست که بتونید بر این غم غلبه کنید و زندگی دیگه ای رو شروع کنید . تولدی دیگر . ۰۲۱۲۶۸۵۲۰۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
      با سپاس

  98. سلام , باید بگم که , خب من یه پسر ۱۶ ساله ام که الان رشته تجربی ور داشتم و میخوام امسال سال دوم رو بخونم , درسمم خوبه و اصلا موضوع این نیست , یکی از بزرگ ترین مشکلاتم اینه که , هیچ دوستی ندارم , همیشه سعی کردم به یکی نزدیک شم تا دوست صمیمی بشیم, (البته فقط پسر و با هیچ دختری تا حالا حرف نزد)م , ولی هیچ کدومشون یعنی تاحالا به کسی نگفتم باهام دوست میشی چون به نظرم احمقانس , و وقتی اینو بگم شاید بگه مگه نیستیم ولی واقعا نیستیم من هیچ دوستی ندارم تا باهاش برم بیرون , دور بزنیم بازی کنیم منظورم بازی بچه گانه نیست مثلا پینت بال , یا حتی حرفای خصوصی مون رو یا هم در میون بزاریم درد و دل کنیم , و من مطمئن باشم حرفامون جاش امنه و کسی نمیفهمه , هیچ کسی رو پیدا نکردم , یا مثلا جدا از اینا بیشتر کسایی که شناختم یا میشناسم توی مدرسه بیشتر نه همشون بعضی وقتا حرفایی زشتی از دهنشون در میاد که واقعا اون جوری که روشون حساب میکردم دیگه نمیکنم , و کسی رو پیدا نکردم که اصتلاحا مثل خودم یه مثبت واقعی باشه , پس کم کم باید با همون آدما ارتباط برقرار کنم وقتی بهشون یه ذره نزدیک میشم, مامانم میگه اینا بی ادبن چرا باهاشون حرف میزنی از گروهاشون بیا بیرون , آدما همه میدونن فحش چیه همه هم بلدن چیزای خوب میدونن چیه چیزای بد میدونن چیه با خودشونه تصمیم بگیرن از اون کلمات بد استفاده کنن یا نه من میدونم و استفاده نمیکنم اینجا میشه که تنها میشم , دروغ گو میشم برای ارتباط با آدما مخفی کاری میکنم که الان دارم میکنم اون گروه ها رو مخفی کردم , با اینکه ۱۶ سالمه آزادی ندارم حق انتخاب ندارم نمیزارن بزرگ بشم , من تاحالا تو هیچ جمع دوستانه ای نبودم چون کسی رو ندارم , اتاقم مال خودم نیست دلم میخواد وقتی میرم تو اتاقم کسی میخواد وارد شه در بزنه یا کلید باشه قفل کنم درو ولی هیچ کدوم نیست و من تو اتاقم نمیرم چون فکر میکنم وقتی بخوام این کارو کنم یا یه ذره تنها باشم , بهم بگن افسرده شده , یا بگن چرا میخوای این جوری کنی ,
    مشکلات زیادی هست , ترس از آینده و خیلی چیزای دیگه , هرچی که نوشتم با بغض نوشتم , یه نفس عمیق کشیدم گوشی رو چند لحظه گرفتم کنار و بعد دوباره ادامه دادم , دلم میخواد یهویی هر کاری که میکنم کسی بهم گیر نده و چیزی نگه و فکری نکنه از اینکه میخوام تنها باشم منظورم از کسی خانوادمه , و دلم نمیخواد کسی بهشون بگه که من گفتم تا این کارو کنن , واقعا دیگه نمیدونم خسته شدم دلم کمک میخواد با درد و دل وکلی گریه که کسی نفهمه ..

    1. سلام حمید
      شما اضطراب دارید . ابتدا باید اضطراب حل بشه . برای دوست شدن نیاز هست ابتدا خودشناسی یاد بگیرید تا بتونید دگر شناسی که منجر به دوستی میشه رو تبدیل به ارتباط کنید. چند مساله رو با هم دارید مثلا اعتماد به نفس . همه باید تکنیک داده بشه. مشاوره حضوری یا تلفنی بگیرید. با سپاس
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  99. سلام من ۲۷ سالمه و ۴ سالی هست دچار استرسهای شدید میشم مخصوصا وقتی تو جمع قرار میگیرم به طوری ک از شدت استرس حالت تهوع میگیرم و خیلی عذاب آوره برام بخاطر همین خودمو از همه چی دور کردم و هیجا نمیرم شدیدا به کمک احتیاج دارم همه رفیقام و تفریحاتمو از دست دادم خواهش میکنم کمکم کنید بهم میگن برو پیش روانپزشک ولی بخاطر استرس و حالت تهوع برام سخته بخوام حضوری برم اگه میشه یه شماره تلفن ب من بدین تا تلفنی مشاوره بگیرم

    1. سلام احسان عزیز
      شما دچار فوبیا هستی و همچنین IBS
      حتما مشاوره بگیرید تا راه کار یاد بگیرید و این فوبیا از بین بره هر چی مزمن تر بشه و طولانی تر درمانش سخت تر میشه. سپاس

  100. سلام خسته نباشید من پسری ۲۵ ساله هستم که اعتیاد به خودارضایی دارم خودم میخوام ترک کنم ولی هرکاری میکنم نمیشه تمام عوارض خودارضایی رو خودم میبینم دیگه اززندگی سیرم‌کرده ناامیدم کرده کل سیستمای بدنمو از کار انداخته نمیدونم چیکارکنم راهنماییم کنید

    1. سلام سجاد عزیز
      مشاور میتونه بهتون راه کار بده . حضوری یا تلفنی انجام بدید. ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

        1. سلام بله
          مشاوره و روانشناسی
          تلفنی رایگان خدمات روانشناسی – مشاوره- روانپزشکی – آرامش درمانی – هیپنوتیزم درمانی – مجوز ۶۶۰۷۲
          -☎️ ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
          ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
          ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰
          بهترین مشاور و روانشناس خانواده و ازدواج ❤️❤️❤️🌹🌹🌹 مشاوره آنلاین – مشاوره حضوری، تلفنی – اعصاب و روان نوروفیدبک- بایوفیدبک-
          🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
          تحت نظر متخصص اعصاب و روان_ متخصص روانشناسی – متخصص مشاوره – مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره قبل از ازدواج – مشاوره نوجوان، مشاوره کودک – درمان افسردگی، وسواس، استرس، بیش فعالی – اختلالات یادگیری – مشاوره تحصیلی- کنترل خشم – درمان اتیسم
          – – 😀😀😀😀 😆😆😆😆😆😆😆😆😆
          مطالب آموزنده و درمان در سایت : https://ravanshenasa.com
          و اینستاگرام ما 👈 @DR.RAVANSHENAS1
          خیابان نیاوران چهارراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه دوم شمالی ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶- – ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰–۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶–۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
          telegram.me/ravanshenasiii
          https://t.me/ravanshenasiiii
          مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره کودک ، مشاوره قبل از ازدواج- مشاوره خواستگاری- مشاوره نوجوان – مشاوره شغلی- مشاوره تحصیلی- مشاوره بازرگانی- تنظیم خانواده
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۵۶
          ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۶
          ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
          ۰۲۱۲۲۷۲۸۹۰۴
          ۰۹۱۲۳۲۴۵۵۱۰
          ۲۶۸۵۲۹۴۰
          ۲۶۸۵۲۹۶۰
          آدرس: تهران- خیابان نیاوران- چهارراه مژده- نبش نجابت جو- پلاک ۳۵۲- طبقه ۲ شمالی – طبقه فوقانی بانک پاسارگاد
          روانشناسی ، روانپزشکی- زوج درمانی- مشاوره طلاق-
          مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
          http://moshaverehezdevaje.com
          مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
          https://ravanshenasa.com
          مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
          http://khanevadehh.com
          مشاوره و روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج
          https://ppsyc.com
          آدرس: مشاوره و روانشناسی کودک منطقه ۱- نیاوران چها رراه مژده نبش نجابت جو پلاک ۳۵۲ طبقه ۲ شمالی بانک پاسارگاد
          مشاوره تلفنی رایگان
          مشاوره خانواده و ازدواج ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴
          مشاوره کودک و نوجوان- ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
          زوج درمانی توسط متحصص مشاوره ۲۲۷۲۸۹۰۴-۲۲۷۱۵۸۸۶
          روان درمانی ۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
          هیپنوتراپی-۲۶۸۵۲۹۴۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
          مشاوره شغلی- ۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۶۸۵۲۹۶۰
          مشاوره تحصیلی- ۲۲۷۲۸۹۰۴ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
          روانپزشک-۲۲۷۱۵۸۸۶-۲۲۷۲۸۹۰۴-
          روانشناس- ۲۲۷۱۵۸۸۶ ۲۶۸۵۲۹۴۰-
          روانکاوی—۲۶۸۵۲۹۶۰-۲۲۷۲۸۹۰۴
          آرامش درمانی—۲۶۸۵۲۹۴۰- ۲۲۷۲۸۹۰۴

  101. سلام خسته نباشید نامزدم ۲۴ سالشه اما اصلا نمیشه باهاش درد کرد یا بهش چیزی گف هر چیزی ک اتفاق بیفته یا بهش چیزی بگم ب خانوادش یا کسای دیگه میگه بحثمون بشه تعریف میکنه واس خانوادش اطرافیان این کارش باعث دلخوری بقیه میشه و بعضی موقع هم باعث دعوا میشه من قبل اینکه این اخلاقشو بدونم بین خودم و خانوادم ناراحتی پیش اومد و نامزدم خیلی ازم سوال کرد تا من بهش علت ناراحتیمو گفتم اونم ب خانوادش گف و ی بحث بین خانواده ها پیش اومد و خانواده هامون باهم رفت و امد نمیکنن فقط نامزدم هر وقت ک بخواد میاد منو میبره بیرون یا خونشون منم خیلی ناراحت میشم اما از ترس اینکه دعوامون نشه نمیتونم چیزی بگم من با اینکه دخترم اصلا حرفیی ک میدونم باعث دلخوری میشه رو پیش خانواده ها نمیزنم متاسفانه نامزدم میگه و باعث دلخوری میشه حتی حرفی ک واس گذشته باشه اشتباهشم قبول نمیکنه فقط با من اینطور نیست توی بعضی مسائل خانوادشم همینطوری دهن لقه

    1. سلام شبنم عزیز
      همسرتون احتمالا از اینکه پیام ها و خبرها رو میبره مورد استقبال قرار میگیره خوشحال میشه . بهتره بهش ارامش بدید ازش ایراد نگیرید تا مورد تائئد شما باشه تا بتونه این مساله رو ترک کنه. با سپاس

  102. سلام
    من یه ساله ازدواج کردم
    پایه رفتارهای من و همسرم خوبه اما پر از مشکلات ریز هستیم
    بزرگترین و عجیب ترین مشکلم باهاشون اینه که در اتاقش همیشه قفله،حتی روی من
    وقتی میرم خونشون مانتو شالم رو میذارم توی کمد دم در و میشینم توحال
    تقریبا دوماه یه بار هم میگه بیا شب بمون و در اتاقش رو باز میکنه
    دلیل منطقی هم نمیاره و بیشتر طفره میره و جوابم رو نمیده که چرا در اتاقش بسته است
    البته که رفت و امد به خونشون هم هروقت بخوام نیست و اون تعیین میکنه که کی بریم
    نه جوابم رو میده نه مشاوره میاد
    زیادی هم حرف بزنم داد میزنه،عصبی میشه،تو هین میکنه
    خیلی به کمک احتیاج دارم

  103. سلام دکتر خسته نباشین ببخشید من ۱۸ سالمه تویه خانواده مذهبی بزرگ شدم پدرم روی رفت و امد های ما خیلی حساسه یعنی میگه تولد نباید بریم یا حتی از خونه نباید بریم بیرون با دوستامون نباید رفت و امد داشته باشیم فقط توی مدرسه چون میگه اونا روی اخلاق ما تاثیر دارن و میگه فقط با خودش بریم بیرون و بیایم و میگه دوچرخه سواری نباید بکنه یه دختر دکتر درصورتی که تمام دوستای من دارن این چیز ها و خیلی چیز های دیگه من رو از اطرافیانم متمایز کرده و پدرم متوجه این نمیشه من از این همه با همه فرق داشتن بدم میاد خیلی اوقات دوستام منو ترد میکنن پدرم گفت برم پیش یه روان شناس تا نظر اونو بدونم آیا حرفای پدرم درسته تا این حد باید یه دختر توی فشار باشه به نظرتون نباید یه دختر ۱۸ ساله توی زندگیش اختیار داشته باشه ؟؟!
    لطفا کمکم کنین

    1. سلام زینب عزیز
      حضوری تشریف بیارید تا تکنیک راضی کردن پدر را اموزش ببینید. با سپاس
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰-۰۲۱۲۶۸۵۲۹۶۰

  104. سلام من خانمی هستم که ۶ ماهه ازدواج کردم قبلا هم یک سال نامزد بودم ، در تمام این مدت شوهرم تمام مسائل مالیشو از من پنهون کرده و میکنه، یعنی من اصلا نمیدونم چقد درآمد داره صرف چی میشه، دوران نامزدی خیلی پیگیر نبودم چون هدف من پول و درآمد نبود ، اما الان که وارد زندگی این آقا شدم ۲۴ ساعته از بی پولی صحبت میکنه اما میبینم هر دفه ۴ یا ۵ میلیون میده داداشش حتی شده قرض میکنه بودن اینکه پولو ازش پس بگیره حالا باید خودمون قرض رو پس بدیم، میگم چرا اون که ثروت منده شرکت و خونه تو خارج از کشور داره اما ما خرجش رو باید بدیم میگه داداشمه حق نداری صحبت کنی وقتی ازم میخواد باید بدم ادم که از برادر کوچیکش پول پس نمیگیره، اینا به کنار موقع ازدواج گفت خرج خواهرو مادرمم با من نیست الان میبینم مدام براشون پول واریز میکنه اینا به کنار تمام اینارو ازم مخفی میکنه من خودم با خوندن پیاماو تماسای تلفنیش اینا رو متوجه میشم هیچی برام تعریف نمیکنه ،خب من حق ندارم بدونم چرا پنهون کاری میکنه؟چرا وقتی خودمون بدهکاریم باید برای کسی که نیاز نداره پول قرض بگیرین و خرجیشو بدیم؟ توی جمع همیشه باهام سرینگینه اما بعد جمع اطهار میکنه خیلیی منو دوس داره، خونواده شو که میبینه حتی متوجه حضور من توی جمع نیست جواب سلامم رو هم نمیده ،اینا رو بهش میگم عصبی میشه و دادو بیداد میکنه دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم پیشنهاد مشتوره دادم قبول نمیکنه تورو خدا راهنماییم کنید

    1. سلام الپی
      مشاوره شما کاملا فردی و خصوصی هست . لطفا حضوری، تلفنی، یا آنلاین با من در سیستم مشاوره قرار بگیرید. تشکر

  105. سلام ببخشید شماره یه روانشناس خانواده که بتونه تو نرم افزار تلگرام یا بقیه نرم افزارها رایگان مشاوره بده لطف میکنید برام بفرستید ؟ میلمم گذاشتم

  106. سلام ببخشید شماره یه روان شناس که بتونه به صورت آنلاین توی تلگرام یا پیام رسان های دیگه مشاوره بده رو میشه معرفی کنین

  107. سلام
    خسته نباشید
    یه مدت طولانی هست که من و دوستم باهم دیگه ارتباط داریم و تقریبا هر روز همو میبینیم الان بعد از چندسال من یه رابطه ی عاطفی رو با یه پسر شروع کردم دوستم تصمیم گرفته که ارتباطش رو با من قطع کنه.بعد از مدتی دلیلشو فهمیدم و اون میگه که نمیتونه ببینه که من کنار کسی باشم و این اذیتش میکنه.هر دو نفر برام ارزشمندن و نمیتونم از دستشون بدم میشه راهنماییم کنید

      1. سلام
        چیزایی که خیلی بارزن توی شخصیتش غرورشه که به هیچ وجه زیر پا نمیزاره.برای هرچیزی برنامه داره. دوستای زیادی داره که همشون واقعا دلشون میخواد که باهاش رابطه ی صمیمی تری داشته باشن‌.به آدما اجازه نمیده که هرطور دلشون میخواد رفتار کنن و یه حساسیتای خاصی داره نسبت به هرچیزی.خودش رابطه ی عاطفی رو تجربه کرده و خیلی بیشتر از یه آدم بالغ عقلانی و منطقی عمل میکنه .احساساتش قوین ولی کاری رو انجام میده که منطقی تره.ترجیه میده با حرف زدن و منطق به آدما کمک کنه تا با دلگرمی الکی.کمتر احساسش رو به زبون میاره ولی وقتی چیزی میگه از ته دلشه

        1. سلام سارای عزیز
          چون منطقی هست هر موقع که خیلی اوضاع خوب بود باهاش صجبت های منطقی کنید می پذیره . البته نیاز هست که به طور کامل به شما تعلیم داده بشه چیکار کنید. لطفا حضوری تشریف بیاورید. با سپاس

  108. سلام ما دو جون ۲۳ و ۲۱ ساله هستین دانشجو عاشق هم و یک سال و نیم باهم کنار هم هستیم و علاقه بهم داریم این علاقه عشق میخایم با ازدواج کامل شه اما متاسفانه خانواده هامون اصلن نمیذارن همو بیینیم ( در این صورت ک پدرامون از این موضوع خبر ندارن اما مادرامون دست پا شکسته خبر دارن ولی هیج کدومشون مارو ندیدن) و نه میذارن عقد کنیم خب شرایط ازدواج نداریم حداقل از طریق عقد بتونیم کنار هم باشیم لطفاااا راهنمایی کنید

  109. سه سال پیش پسر خالم ازم خواستگاری کرد اما با مخالفت شدید خانوادم مواجه شدیم من خیلی دوسش داشتم تا قبل اون به هیچ پسری حتی فکر هم نکردم تو زندگیم همیشه سرم تو درس بوده تنها چیزیه که از خودم یادم میاد همیشه تنها بودم و شاگرد اول دانشگاه و البته دختر دوست داشتنیه فامیل وقتی گفت دوستم داره نمی دونم چرا به هیچ چیز فکر نکردم فقط به بودنش فکر کردم اون موقع ها دوست دانشگاهم برای برادرش که خیلی پسر فهمیده ای بود ازم خاستگاری کرد اما من جز اون کسیو نمی دیدم با تمام وجودم می خاستمش اون ده سال از من بزرگتره تا جایی که یادمه تو فامیل دوسش داشتم تا این که خاستگاری کرد من حتی نمی تونم به نبودنش فکر کنم چه برسه بخوام کسیو ببینم جای اون . تو این سه سال همه جوره پشتش ایستادم اون هم خیلی سختی کشید هم مادرشو هم پدرشو از دست داد من به خاطرش با کسی که پدرم می خواست ازدواج نکردم با این که می دونستم ایندم تامین میشه اما نمی تونستم چون دوسش داشتم از ته وجودم به خاطرش همه ایندمو و زندگیمو گذاشتم اونم گذاشت کم نذاشت برام می دونم من دنیا رو نمی خوام اگه نباشه اما به خاطر نداشتن پول و مخالفت شدید خانوادم چند ماه ازم دوری می کنه الان یماه گوشیش خاموشه اون به خاطر من حتی اومد تو شهرم خونه گرفت الان فقط می دونم از خدا مرگمو می خوام بدون اون هیچم . چجوری یادم بره این سه سال و من فقط می خوتم بذگرده پیشم .فقط وقتایی که سرکارم نمی فهمم زمان چطور میگذره باقیش فقط تو اتاقم ب گریه می گذره همه منو یه ادم شوخ می دونن اما نمی دونن تو دلم چیه ازم خواست سال اول با هم بریم اما نمی تونستم پدر مادرمو ول کنم به خاطرم اومد شهرم همه ندگیشو فروخت و کارشو شروع کرد اینجا اما همه ی پولش به باد رفت
    من نمی تونم بدون اون زندگی کنم اونم همیشه اینو میگفت پس چرا اینجوری شد من به اون ایمان دارم ک دوستم داره باید چکار کنم

    1. سلام هیچ عزیز
      بهتره هر جوری میشه بهش برگردی عشق خیلی مقدسه ارزشمنده. همه چیز ی انسانه . بهش فرصت بده دوباره پول بسازه – در مورد ویژگی های خانواده ات – نامزدت- و خودت بنویس تا راهکار اصلی داده بشه. افسردگی داری که نیاز به درمان داره حضوری یا تلفنی راه های از بین رفتن افسردگی را یاد بگیر تا انرزی ت بالا بره هدفمند بشی. با سپاس
      ۰۲۱۲۶۸۵۲۹۴۰

  110. سلام اقای دکتر..من ی دختر ۲۵ ساله ام ک حس میکنم هیچی بلد نیسم اعتماد ب نفسم اومده پایین وقتی خودمو میبینم و دوستامو گریم میگیره… دانشجو بودم انصراف دادم گفتم میخوام پزشکی بیارم اما نتونستم نمیتونم ب چیزی غیر از پزشکی فکر کنم ولی اونقد ذهنم اشفته هست و اونقد شرایطم بده و حساس شدم میترسم نتونم… نمیدونم چی خوبه چی بده.. خونوادم میگن درس رو رها کن و برو ی لیسانس بگیر فقط و برو دنبال هنر… اما من نمیتونم از هدفم دست بکشم ولی از طرفی اونقد اعتماد ب نفسم اونده پایین میگم اگه نشه چی چقد ضرر کردم کل ذهنم اشفته هست .. پول هم ندارم برم پیش مشاور تا راهنماییم کنن… خواهش میکنم کمکم کنین.

    1. سلام زهرا
      حتما دنبال هدفت برو کتاب از حال بد به حال خوب رو بخون . مهم اینکه خودت چی می خوای. سپاس

  111. سلام.۲۵ سالمه.تا ۱۵ سالگی خیلی آدمه موفقی بودم.توی تمام مسابقه های علمی و…مقام میاوردم دلم میخواست هوافضا بخونم میخواستم یه حرکت بزرگ تودنیا بزنم البته الانم همینجوریم.از ۱۵ سالگیم تا الان افت شدید توی زندگیم پیدا کردم.از اون موقع افسردگیم شروع شد.ازهمه میپرسیدم بعدش چی؟زندگیه یه نواخت حالمو بد میکنه.فقط مایه ی امید زندگیم برنامم واسه آیندمه.سرکلاسام خیلی غیبت میکردم والان بدترم شده چون سرجلسه ی دیفرانسیل غیبت کردم یه ترم از دانشگاه عقب افتادم و به خاطر غیبتای زیاد ۴ ساله لیسانس شد ۶ سالو آخرم نرفتم دنبال تموم شدنش.موقع انجام کاریا درس خوندن نمی تونم تمرکز کنم وسط یه کارمیرم دنبال یه کاردیگه قبلنا بهم میگفتن همه موضاعارو قاطی میکنی حرف میزنی.قبلنا زیادم حرف میزدم.دلم نمی خواد برم پیش روانپزشک.اگه بهم ثابت بشه اختلال دارم فک کنم اوضام خرابتر شه.ازهمون ۱۵ سالگی بیشتر اوقات تو اتاقممو درو قفل میکنم.تو رویاهام غرق میشم.چندین بار تست اختلال دوقطبی دادم نمرش بالای ۷۵%میشه.میگه احتمال داره نوع ۲ باشه.البته اکثر نشونه هاش بنظرم بهم میخوره.دست چپم.سابقه ی خودزنی دارم.باکاتر دستمو بریدم.من دوره ی سرخوشیم خیلی نیست ولی وقتی خوبم حتی میگم میتونم رو درست نابغه های تاریخ بزنم اما مثل الان که خوب نیستم حتی نمی تونم رو برنامم کاراموانجام بدم.میدونم که آدم موفقی میشم ولی اینجوری بالاپایین شدنا اذیتم میکنه داره وقتمو تلف میکنه.دوستی ندارم.فک میکنم دوروبریام خیلی سطحین.هیچوقت رابطم با خونوادم صمیمی نبوده.مادرم برام مادری نکرده تاحالا نشده باهاش دردودل کنم.خیلی وقتا یه کاریو بی هیچ دلیلی تو اوج ترک میکنم.خیلی خیالبافی میکنم.چیزای زیادیو سعی کردم یاد بگیرم ولی هیچکدومشونو تموم نکردم.فقط میخوام همه چیز عادی باشه تا بتونم راحتتر به هدفام برسم.ازتون ممنونم

    1. سلام دوست عزیز
      شما باید بررسی دقیق تر بشید و تکنیک های کنترل رفتار رو یاد بگیرید . الان برای همه چیز راه حل وجود داره خیلی ها مثل شما هستن و با تکنیک ها راه خودشونو پیدا میکنن.حضوری- تلفنی یا آنلاین میتونید تکنیک های تغییر رفتار فردی رو آموزش ببینید . با سپاس

  112. سلام و خسته نباشید
    من یه پسر ۱۸ ساله هستم و خب وارد یه رابطه ایی شدم ک مدت طولانیی هستش که ازش میگذره من خارج ایران زندگی میکنم و اونجا مشغول درس خوندن شدم با دوستام که پسر بودن مشغول حرف زدن بودیم ک منم ب صورت اشتباهی چنتا دروغ از دهنم پرید و اونام باور کردن
    و خب بعد از یه مدت از یه دختری خوشم اومد توی مدرسمم بود و خب چون فک میکردم ک ممکنه این دروغارو از دوستام بشنوه خب همونارو واسش تعریف کردم ولی نگفتم که الکین و این ماجرا تا دیشب ادامه داشت
    و خب بهم گفتن که میخوان بام بهم بزنن چون اون توجهی ک نیاز دارنو بهش ندارم و خب من اصلا دوس ندارم که از دستش بدم خب…
    عاشقش شدم و دوسش دارم
    واسه همین ازش یه فرصت اخر خواستم تا خودمو درست کنم.
    من تمام دروغامو واسش تعریف کردم و خب حالا به هر دلیلی ک خودش دونست بم یه فرصت اخر داد تا سالگرد رابطمون
    اون الان از من دوره و با شرایطی که خانوادمون دارن فک نکنم تا حداقل ۲سال دیگه بتونم ببینمش خواستم اگه میشه شما کمکم کنید که بتونم امرین فرصتمو به بهترین شکل تمام کنم و از دستش ندم
    مرسی

    1. سلام دوست عزیز . دوست دحتر تون پیش شمانیست؟ دروغ ها چی بوده ؟ لازم هست دروغ هاتونو اصلاح کنید> با سپاس

      1. اقای دکتر راستش دروغام فقط راجب مریضیم بود.
        به گفته دوستام به دروغ بهش گفتم که مریضی دارم تا بدونم منو دوس داره یا نه.
        ولی خب الان ایشون از توجه نکردن من توی رابطه بهش گله میکنه میخواستم در این رابطه کمکم کنید و بهم راهکار بدید
        که چطوری این نیازشو از راه دور تامین کنم

        1. سلام
          لطفا یک دوره به صورت افراطی براش تکس یا تلفن بزنید . سعی کنید مینیمال های زیبا داشته باشید که بفرستید . دخترها بنده کلام هستند راحت می تونید با کلام بهشون توجه کنید. باسپاس

  113. سلام من یک پسر ۲۰ ساله هستم من ۲ سال هست با یک دختر ۱۸ ساله فرانسوی در حال رابطه هستم ما همو فقط در ترکیه ملاقات کردیم ایشون قصد سفر به ایران دارن در خانه ما برای اشنایی میخواستم بدونم برای سفرشون به ایران مشکلی پیش میاد یا خیر؟

  114. اصلا انگار احساس دخترونگیم ازبین رفته حالم داره بد میشه همسرمم ازم دوره وگرنه میتونست ارومم کنه بازم خودارضایی میکنم فقط بهم کمک کنین هرکاری که شما فکرشو بکینن کردم میدونید من بیشتر مواقع تو خونه تنهام وتا تنها میشم ……….
    ازاینکه اینجوری میشم حالم بد میشه ولی دست خودم نیس همین امروز دوبار این کارو انجام دادم دارم دیونه میشم

  115. سلام به کمک احتیاج دارم ۱۷ سالمه و تقریبا ۵ ماهی میشه ازدواج کردم قبل ازازدواجم با ادمای مختلفی توی اینترنت دوست میشدم وباهاهاشون سکس چت میکردم عکس سکسی میفرستادم باروح و روان خودم بازی میکردم ازخودم بیزارم از زندگی که برای خودم درست کردم بلایی به سرم اومد بعدازاولین رابطم با همسرم بلایی سرم اومده که توی خیابون راه میرم دلم میخواد باافراد مختلف رابطه داشته باشم ازخودم متنفرم شوهرمو خیلی دوست دارم ولی نمیدونم چه مرگمه سکس کردن شده همه فکر وذکرم ازطرفی هم سنم خیلی کمه ودارم دیونه میشم بخوام همین طوری ادامه بدم نابود میشم خواهش میکنم بهم بگین چیکار کنم بهم بگین بعضی موقع ها حتی به این فک میکنم چی میشه فراموشی بگیرم حتی به خودکشی هم فک میکنم شوهرم عاشقنه همه رندگیش منم ولی من حتی معلم اقاس تو رختخواب لخت فرضش کردم باخودم بهم بگین چیکار کنم من نمیتونم مشاوره حضوری برم خواهش میکنم من نمبخوام دست به کار هایی بزنم که زندگیم ازهم بپاشه بهم کمک کنین فراموش کنم همه چیز و بهم کمک کنین بگین چه خاکی بریزم به سرم نجات پیدا کنم

    1. سلام دوست عزیز شما دچار اختلال جنسی هستید نیاز به مشاوره حضوری دارید تا درمان بشید. با سپاس

      1. نمیتونم مشاوره حضوری برم فقط بهم بگین چیکارکنم فکرم خیلی درگیره اینجوری نبودم بعدازاولین رابطه باهمسرم این بلا سرم اومد

  116. سلام،خسته نباشید
    من۲۱سالمه و یه دختر۴ساله دارم،تازگیا شک به اعتیاد تفریحی همسرم کردم،همسرم بد اخلاقه و با اینکه یه فرزند داریم بهانه بچه دوم رو میاره همسرم۱۰سال ازم بزرگتره،۵ساله ازدواج کردیم،توی این چندسال حتی اگر توی بحث ها مقصر خودش بوده طوری وانمود میکرد که مشکل از تو،حقوقش نسبتا خوبه اما وقتی پول خرج میکنم باهام دعوا میکنه که پول نداریم الکی خرج میکنی و این حرفا
    تا پریشب جلو خانوادش گفت اگر نمیتونی بچه بیاری من زن صیغه میکنم،واقعا غرورم خورد شد،۴روزی میشه با من صحبت نمیکنه و فقط خونه مادرش که طبقه پایینه میخوره و میخوابه،خانوادشم که از خودش بدترن،و همش میگه برو خونه بابات،واقعا از اینکه نمیفهمه باید با زن چطور برخورد کنه متاسفم،هر روز مسر تر از دیروز به طلاق فکر میکنم،حتی خانوادمم دیگه به عنوان داماد قبولش ندارن احترام کوچیک و بزرگ رو نداره،
    خواهش میکنم کمکم کنین???

    1. سلام دوست عزیز بهتره باهاش راه بیایید . دوباره برگرده خونه بعد از ناراحتی هاتون موقعی که اوضاع روحی خوبه صحبت کنید تا بتونه دیدگاه شما رو بپذیره. لطفا در مورد ویژگی های خودتون و همسرتون توضیج بذیذ تا راهنمایی اصلی ارائه بشه . با سپاس

  117. سلام وقتتون بخیر مدت۳ساله طلاق گرفتم الان تصمیم گرفتم مستقل شم برای خودم کار و زندگی کنممتاسفانه مادرم اجبار کرده کار کنم کرایه خونه کمکش کنم یا ازدواج کنم لطفا رهنامیی بفرمایید چکارکنم از راه قانون میتونم کاری کنم یانه؟باسپاس ازشما

  118. با عرض سلام و خسته نباشید
    من ۳۳ ساله و متاهل هستم و یک فرزند ۳ ساله دارم
    مشکل من اینه که خیلی سریع عصابنی میشم و به همون سرعت هم پشیمون
    ولی متاسفانه بخاطر این عصبانیت چندروزی زندگیمون تلخ میشه و همسرمو آزار میدم
    علت بروز این عصبانیت هم فکر میکنم بیشتر خودم هستم
    با یه مثال میگم: خانواده ما خیلی اهل رفت و آمد و بیرون رفتن نیستن برعکس خانواده خانومم،
    البته بنظر خودمم رفتار اونا بهتره ولی چون من عادت نکردم اذیت میشم چون هفته ای چندبار میخوان برن پارک و مهمونی و خونه هم، و من اذیت میشم چون عادت ندارم و از طرفی دلم نمیخواد همسرمو محدود کنم
    واسه همین زیاد بهش نمیگم چرا میری مهمونی و علی رغم میل خودمم اکثر جاها رو باهاش میرم ولی وقتی اذیت میشم و آسایشم سلب میشه خیلی عصبانی میشم و به هر بهونه ای زود عصبانی میشم.
    کارمم طوریه که از ۹ صبح تا ۹ شب یکسره سرکارم و خسته میشم درصورتی که اکثر خانواده خانومم کارمندن و بعد از ظهرا بیکارن.

    البته خانومم خیلی خوبه خداروشکر و همه جوره دوسش دارم بیشتر ولی بخاطر دعوت های هرروزه خانوادش ناراحت میشم و بهونه ای واسه عصبانیت پیدا میکنم. چون من طوری هستم که نمیتونم مستقیم به درخواستاشون نه بگم ، و اگه هم نه بگم خانومم خیلی ناراحت میشه و غصه میخوره، بخاطر همین عصبانی میشم و بعدش تلافیشو سر همسرم در میارم و خیلی هم پشیمون میشم ولی بازم تکرار میشه. دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم.
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید.

  119. سلام خسته نباشین.
    برای من یک مشکل بزرگ پیش اومده که زندگیم یک شبه از این رو به اون رو شد. نامزد من خیلی خیلی روی غرور و غیرتش حساس هست همیشه هم گفته. چند‌ماه قبل ما برنامه ای ریختیم برای عروسی یکی از اقوام که من قرار شد ساقدوش باشم. شب قبل از عروسی عروس خانم به نامزد من بی محلی و یه جورایی بی احترامی کردن. برای همین نامزدم از من خواست که فردا همراهش نرم و پشت ایشون بمونم. من اما لجبازی کردم و رفتم چون با لحن بدی با من صحبت کرد. در طول روز چندبار پیام داد که برگرد بیا برگرد وگرنه زندگیمون به هم میخوره اما‌ من جدی نگرفتم و روی لجبازی خودم موندم. اینم بگم که نامزدم هیچ وقت منو الکی محدود نکرده. شکاک و بد دل نیست. الان هرچی معذرت خواهی میکنم میگه من حرفم یکیه وقتی بهت گفتم بیا وگرنه زندگی به هم میخوره حرفم عوض نمیشه. هرچقدر من میگم بزرگتر ها میگن میگه نه که نه. دیروز خواهر عروس خانم عکس های عروسی گذاشته بود توی اینستاگرام و اسم منو تگ کرده بود. منم روی این حساب که باید با آدم مارموز مثل خودش رفتار کرد و جلوی بقیه خوب رفتاری کرد و توی تنهایی جور دیگه عکس هارو لایک کردم که جای حرفی نداشته باشه. نامزدم وقتی دید عکس هارو لایک کردم دیوونه شد داد و بیداد کرد کلی تو سر و صورت خودش زد که تو منو خورد کردی کوچیک کردی اونا به من بی احترامی کردن و تو بازم پشت اونا موندی. میگه‌ من هیچی برام نمونده از اول گفتم غرور و غیرتم برام از هرچیزی مهم تره اما تو منو خاکستر کردی. دیشب گفت میخواد خودکشی کنه چون دیگه چیزی براش باقی نمونده. خیلی هم جوی گفت. تا حالا اینجوری با این حال ندیده بودمش. همیشه تا الان هرکاری گفته عملی کرده خیلی میترسم تورو خدا کمک کنین بگین چیکار باید بکنم چجوری ارومش کنم چجوری زندگیمو نجات بدم. به حرف هیچکس گوش نمیده. توروووو خداااا زود جوابمو بدین قسم خورده به زودی زود این کارو انجام میشه. خواهش میکنم ازتون کمک کنین بگین چکار باید بکنم. ممنونم

  120. سلام ..نمیدونم تا حالا یه خیال پرداز رو از نزدیک دیدید .من یک خیال پردازی هستم که بیشتر از ۲۰ سال میشه به این بیماری شدید دچارم ..روز ۱۲ تا ۱۵ ساعت شاید هم بیشتر ..همه چی مو از دست دادم ..عصبی شدم ..میدونید از ۱۰ سالگی یهو خیالاتی شدم ..از بس تحقیر شدم توهین شنیدم و کمبود داشتم که رفتم تو دنیای غیر واقعی .تو فقر بزرگ شدم اما تو خیالات پول دار هستم ..پدر و مادرم همیشه در حال تحقیر من بودن ولی من تو خیالات بهترین پدر و مادر دنیا رو داشتم ..دیگه کم آوردم .خسته شدم ..بارها خواستم ترکش کنم اما نمیشه نمیدونید چقد لذت بخشه وقتی تو خیالات مورد توجه و احترام همه هستی …نمیتونم حضوری بیام ..فقط بگید چی کار کنم .خسته ام خسته

  121. من ۴سال پیش باپسری آشنا شدم پسری ک حالا شده همه وجودم!
    رابطمون به شرطی شروع کردیم ک به خونوادها بگیم
    چون خونوادها سنتی بودن; یه جورایی درجریان قرار دادیمشون و دیگه نگفتیم ک مادرارتباطیم
    اما بصورت پنهانی درارتباط بودیم
    اون سالی ک باهم دوستشدیم عشقم دانشگاه پیام نور قبولشده بودکه یه ترمی رفت دید نمیشه من خاستگارای خوبی دارم ک ممکنه با فشار خونواده رو من ازدستم بده خلاصه ازدانشگاه انصراف داد ک بره سربازی
    ماباهم قرار گداشتیم ک این مدتی ک عشقم سربازی و تا جورشدن شرایطش براازدواج به پاش بشینم اما بشزطی ک بعد سدبازی اقدام بکنه و تو سربازی هم برا کنکور بخون ک رشته خوبی قبولشه
    خلاصه سربازی عشقم تمومشد و نتونست تو سربازی درس بخونه من کناراومدم بااین قصیه گفتم اشکال نداره شرایط مهیا نبوده ازاین طرفم خانواده عشقم شرایط ازلحاط مسکن اینا فراهم نکرده بودن ک ما مشکل مسکن نداشته باشیم وازدواج کنیم
    با توافق هم شرط براین شد ک عشقم بازدوباره درس بخونه منم ترم اول دانشگام رفته بودم گفتم برااینکه گلگی پیش نیاو تواینده ک من نزاشتم ادامه تحصیل بده دوباره شرکت کنه کنکور
    خلاصه تواین خوندن دوباره ما خیلی باهمدیگه مچشده بودیم اینم بگم ارتباط ما فقط ازطریق چت بود گاهی فقط یواشکی همو میدیدیم تواین یسال عشقم رازهای ازگذشتش بهم گفت ک باعث اذیتم شد جوری ک من آروم تبدیل شدم به ادم پرخاشگر
    ناارومی میکردم گله میکردم ک چرااین قصیه دوسال نیم ازمن پنهان کرد خلاصه این قصبه روجفتمون تاثیر منفی گداشت اما کم کم با کمک هم مشکل حل کردیم
    اما به قیمت خراب کردن کنکورعشقم وجونه زدن ترس از دست دادن عشقم تووجودم همین ترس باعث دورشدن روز به روزم ازعشقم شد جوری ک امسال ک باز فرصت دوباره من برا کنکور به عشقم
    اما دراین بین قولهایی ازطرف عشقم و خونوادش بهم داده بوون اینکه من ۴سال نشستم به پاش همه جوره کناراومدم بشرطی ک مشکل مسکن; تحصیل و …رفع بشه تادراینده منومقصر این ضعفا ندونه
    اما حالا ک کنکورتمومشده حرف میزنم ناارومی میکنم عشقم میگه کات کنیم من باتو نمیتونم توادمی هستی ک تعریف خونواده باتعریف من ازخونوادم یکی نیس
    درصورتی ک من اگه پرخاشگری میکنم تمام دردام اینه ک میترسم ازدستش بدم میخام دیگه امسال بهم برسیم خسته شدم ۴سال با ترس زندگی کردم میترسم ازدستش بدم
    دیشب بهم گفت کات اما التماسش میکنم فرصت بده اما قبول نمیکنه منم هرچقد فک میکنم نمیتونم بدون عشقم زندگی کنم
    توروخدا کمکم کنید من چیکارکنم
    ببخشید اگه زیاد حرف زدم اما خب باز یسری چیزا نتونستم بگم

    1. سلام دوست عزیز
      وضیحات شما نشون میده که خیلی دوستش دارید اما پرخاشگری هر فردی رو کلافه میکنه و شما بهتره از روش چگونه دیگران را عاشق خود کنیم استفاده نمایید تا دوباره بتونید برگردونیدعشقتون رو. این تکنیک نسبت به افراد مختلف متفاوت هست. با سپاس

  122. سلام..من با همسرم مشکل دارم اصلا حرف همدیگرو نمیفهمیم..اون میگه من مقصرم و منم برلکس فکر میکنم.خلاصه همش بحث و اعصاب خورد کنی…خسته شدم و از همه مهم تر بخاطر خانوادم نمیتونم بروز بدم کلا خستم و البته تنها…کمکم کنید

  123. سلام من دختری ۱۷ساله هستم مدتی هست که یه اضطراب درونی دارم و اینکه در مورد مساعل عشق و عاشقی حس میکنم خیلی سست و ضعیف هستم من دختری نیستم که با کسی دوست شم اما حس میکنم تا یه پسری رو میشناسم ازش خوشم میاد دلم میخواد این خصوصیت رو از وجودم پاک کنم دلم میخواد بتونم در مقابل احساساتم قد علم کنم
    فک میکنم بخاطر سنمه اما چجوری میتونم سریع ازش خلاص شم؟چجوری میتونم خودمو قوی کنم؟

  124. سلام خوبین همسرم بهم خیانت کرده قبل ازدواجمون بایکی ارتباط داشته رابطم با خانم داشته بعد دوسال نامزدی من فهمیدم ۶ ماه بااین خانم رابطه ازرو گوشی هم داشت بهم گفته ازترس تو باهاش حرف میزدم چون تهدیدم میکرد من نمیدونم چطور بااین قضیه کنار بیام

  125. سلام من یه دختر دانشجوی ۲۰ساله ترم دو رشته ی نرم افزار هستم هیچ علاقه ای به این رشته نداشتم و ندارم و نمیتونم ادامه بدم و همه میگن رشته ام خوبه ولی من ترم اولم تنها تونستم ۴واحد پاس کنم و این ترم ۵واحد و جای خجالت داره برام که به هرکسی بگم توی دو راهی گیر کردم خواهشا کمکم کنید

  126. سلام
    خواهر م ۱۶سالشه
    خیلی ناامید و خسته اس مدام غر میزنه عصبیه و میگه دلش نمیخواد زندگی کنه قبلا هم گفته بود به خودکشی فکر میکنه خیلی ناراحته و میگه برا کمک کردن به من خیلی دیره!دیر متوجه من شدید با اینکه مطمنم کمتر از یکساله که زود رنج شده.من با مامانم و داداش بزرگترم صحبت کرم ولی گویا براشون مهم نیس هر بار میگن خوب میشه
    ولی من میترسم !عکسای وحشتناک ذخیره میکنه به همه چی بد بینه اهنگای ترسناک گوش میده…
    لطفا راهنماییم کنید

  127. سلام من چندوقته بیخواب شدم شبهاتاصبح بیدارم یاحدودا۴_۵صبح  وروزهاخواب الودو خسته حتی قبلا هم که زودترمیخوابیدم همیشه خسته و بی انرژی بودم و هستم.دلم نمیخواد ازخونه بیرون برم نمیدونم بخاطر این خستگی یا بی حوصلگی احساس میکنم افسرده شدم وپرخاشگر.من خیلی ادم پرانرژی و شیطونی بودم ولی الان کم حرف وبی انرژی 

    نمیدونم دیگه باید چیکارکنم ۱۷ روز دیگه کنکور دارم و بخاطر این وضعیتم نتونستم دروس اختصاصی و بخونم 

    واقعا دارم افسرده میشم؟؟؟

    1. سلام دوست عزیز
      شما دچار افسردگی شدید لطفا حضوری تشریف بیاورید تا در صد افسردگی و درمان مشخص شود. سپاس

  128. سلام من بیست و یک سالمه
    دوسال با شوهرم عقد بودم و هشت ماه هستش که عروسی کردیم
    من متوجه شدم شوهرم دچار بیماری صرع هستش چن روز یبار اینجور میشد و شب ادراری داشت و یبارم بیرون بودیم وقتی اینجور شد خودشو خیس کرد

    تو این هشت ما شوهرم انگار از من سرده یبار اونم با اصرار زیاد خودم رابطه داشتیم

    دوبار من گوشیشو چک کردم متوجه شدم با ی خانوم درد و در میکنه از بدی من میگه دفه اول بخشیدمش بشرطی که دیگه تکرار نشه اما باز اتفاق افتاد من نتونستم تحمل کنم امدم خونه مامانم
    دارم به جدایی فکر میکنم خسته شدم نمیتونم کنار کسی زندگی کنم که منو دوسم نداره
    اگه دوسم داشت من با مشکلات کنار میومدم

    تو این مدت که خونه مامانم هستم ن زنگی زده ن خبری ازم گرفته
    حالم خیلی بده کمکم کنید

  129. سلام من یه دختر۱۶سالم مادر پدرم از هم جدا شدن با پدرم زندگی میکنم پدرم و برادرام به من اصلا توجه ندارن اصلن بین ما صمیمیتی وجود نداره من واقعن دارم اذیت میشم هیچ چیزی برام مهم نیست و همه چی برام پوچه من چیکار کنم

  130. سلام و عرض ادب من دختری ۱۹ ساله هستم و تقریبا سالهاست که نمیتونستم علاقمو به شخصی که واقعا دوسش دارم بیان کنم حدود یک ماه پیش بصورت ناشناس حرفامو بهش زدم و اونم استقبال کرد و گفت خب خیلی خوشحالم که کسی هست که براش اینهمه مهمم و گفت ولی خب باید همو بشناسیم تا بتونیم تصمیم بگیریم ولی من میترسم که اسممو بگم چون از عواقبش خبری ندارم  چون ما آشنا هستیم و رفت و آمد داریم میترسم بعد گفتن اسمم اون تصوری که از من داشت عوض شه یا واکنش خوبی نشون نده و من اونموقع نمیتونم به عقب برگردم و دیگه منو شناخته … پریروز جو گرفت و تحت تاثیر حرفاش گفتم پس فردا ینی امروز شب بعد افطار که قراره یجا باشبم میگم کیم ولی باز هرچقدر فکر میکنم باز میترسم نمیدونم چیکار کنم بگم اسممو یا نه ایشونم ۲ سال از من بزرگتر هستن چیکار کنم اگه امکانش هست لطفا کمکم کنین واقعا به کمکتون نیارمندم با تشکر

  131. سلام ، من چهارساله ازدواج کردم همسرمو خیلی دوست دارم ولی اون خیلی نسبت به من بی تفاوته، من خیلی از بی توجهیش و بی مهریش عذاب میکشم ، همسر من ادم فوق العاده پر مشغله ایه، همیشه وقتش پره و فکرش درگیره، حتی وقتی تنهاییمو ازش چیزی میپرسم جوابمو نمیده بعد که گله میکنم میگه تو فکر بودمو ازین حرفا.. من احساس زن بودنمو دارم از دست میدم انگار همیشه واسش تو حاشیه ام که اگه وقت ازاد براش بزارن به منو دخترمم برسه، حتی خانوادشو به بودن کنار ما ترجیح میده، کم اوردم

  132. سلام دختری هستم مدتی با پسری مجازی دوست بودم شماره کارت فروشگاه بابامو داره بعد اصرار داره بیاد خواستگاری الانم ملاکای ازدواج منو داره اوکی میکنه ولی ما کات کردیم خیلی وخته. من میترسم برا من شر بشه . من ازش متنفرم اصن خانواده هامون ب هم نمیخورن فرهنگا اینا بنظر شما چیکار کنم نمیتونمم ب مامانم بگم

  133. سلام من با یه اقا ارتباط دارم که قصد ازدواج داریم اما ایشان مرتب به من تردید دارند و سریع هم قهر می‌کند من چطور می‌توانم با ایشان رفتار کنم

  134. سلام روزبخیر من خانمی ۳۲ساله همسرس دارم ۴۳ساله و دو فرزند دختر۱۱وپسر۸ساله حدود ۱۵ساله که ازدواج کردم از اول زندگی بواسطه دعوای شب عروسی همسرم بامن کمی سرد شد ناگفته نماند که ایشون ترک زبان و من فارس هستم در ۱۸سالگی ازدواج کردم مشکل من از اونجا شروع شد که بارها از گوشی همسرم شماره پیدا کردم ونادیده گرفتم تا اینکه حدود ۸سال پیش ایشون بهمراه پسر خالش دو زن به خانه اورده و درنبود من انها شب مانده اند وقتی فهمیدم و ازش پرسیدم گفت مادرودختر بودن و مادرِصیغه پسر خالم بوده دحتر پاک بود تا ساعت ۴صبح تو خیابون بودم وازین حرفها ولی من دلم باهاش صاف نشد تا اینکه تو شبکه های اجتماعی عضو شدم و با چندتا اقا که شهرستانی بودند تلفنی صحبت کردم تا شوهرم فهمید و دعوای بدی پیش اومد وخانواده ها فهمیدن اینم بگم خودم خیلی پشیمون بودم بخیال خودم داشتم تلافی میکردم ولی دیر فهمیدم که اشتباه کردم بگذریم دوماه تو خونه محبوس بودم تلفن هم نداشتم ازم گرفته بود بعد با گوشی خودم وارد برنامه ها شد وبا دخترا چت کرد کارم شده بود گریه و اشک واه تا اینکه گوشیمو داد و چندماه بعد من بخاطر مدرسه بچه هاتلگرام و نصب کردم ولی همسرم فکر کرد سر لجبازی با اون نصب کردم تا حدود یکسال پیش خودش قایمکی گوشی گرفت و چندباری باشماره جدید بهم پیام داد من جواب ندادم بعد دوروز به خودش گفتم شماره ناشناس پیام میده بهم خندید گفت من بودم گوشیشو نشون داد تو اینستا با خانوما چت میکرد بارها خودم امتحانش کردم وبا پیج های مختلف باهاش چت کردم که همگی پاسخ مثبت میداد تا خدارو شکر گوشیش شکست سیم کارتشو تو گوشیم انداختم و تلگرامشو نصب کردم دیدم بله با چمدتا خانم چت داشته و بعضی با سم مرد وبعضی به اسم خودشون سیو شده منم تمام شماره هارو پاک کردم چه از سبم کارت چه از تلگرامش چون خودش فکر میکرد شماره هاش تو گوشی سیو نیست منم پاک کردم راستی تو چتاش که باخودم با پیجای مختلف میکرد بارها گفته خکودش رو تکرار کرد که من به زنم گفتم ی روز به اخرعمرم هم مونده روش زن میگیرم این حرفو همیشه به خودمم گفته الان هروقت میخوام به دیدن خانوادم شهرستان برم وبمونم همش استرس دارم که نکنه خطایی ازش سر بزنه اون چندروز مسافرتم هم از دماغم میاد حتی دفعه اخر بهم گفت کی میری گفتم هرموقع شوما ببری اگه وقت نداری بگو با قطار خودم میرم گفتم برای چی گفت میخوام راحت باشم بودو نبود تو یکیه اینم بگم بعد نمام این ماجراها من خیلی نسبت به رابطه زناشویی سرد شدم دیگه برام تحریک کننده نیست وقتی شب میشه ساعت ۱۰_۱۱خوابم میگیره یعنی وقتی کنارش میرم نا خوداگاه خوابم میگیره خودم ازین مشکل رنج میبرم ونمیدونم چطور باهاش مقابله کنم بهم گفتن گرمی بخور خوب میش ولی میدونم که تا مشکل روحی که دارم حل نشه درست نمیشه ممنون میشم راهنماییم کننی اگه مشکلی نیست جواب و به ایمیل خودم بفرستین ممنون میشم

  135. سلام،من یک دختر ۲۰سالم که کورد عراقم و شناسنامه ندارم حالا بنا ب دلایلی،ولی من متولد یزدم و بزرگ شده ی همینجا با اداب و رسوم کامل همینجا بزرگ شدم ولی وقتی خواستگاری داشته باشم که ایرانی باشه ب منم شناسنامه ایرانی میدن و جز یکی از ایرانی ها ب شمار میام.خب حالا من یه خواستگار دارم که از لحاظ فرهنگ اعتقاد خانواده کاملا خوبن حتی از لحاظ وضع مالی اوکی هستن تنها مشکل من اینه که پسره ۱۳سال ازم بزرگتره.میتونید کمکم کنید؟?

  136. سلام.من متوجه شدم همسرم قبل از ازدواج بارها رابطه جنسی داشته.چند وقته ذهنم آشفته است.از طرفی هم نمیتونم درمورد این موضوع با همسرم صحبت کنم چون نمیدونم عکس العملش چیه.از طرفی الان کاملا بهش اعتماد دارم.خواهش میکنم راهنماییم کنید که چطوری باید با این موضوع توی ذهنم کنار بیام؟

  137. سلام شبتون بخیر
    من نزدیک یکساله ازدواج کردم ولی هر روز که میگذره بیشتر به اتتخابم شک میکنم با اینکه سعی میکنم با حرف زدن مشکلاتمونو حل کنم هر بار صحبتمون بی نتیجه تموم میشه اخر هر حرفم همسرم میگه من اینطوری دیگه
    چیزایی که خیلی آزارم میده
    یکیش. شکاک بودنشه . مدام درحال چک کردن گوشی منه
    به لباس پوشیدن هیچ اهمیتی نمیده راحت لباس چرک و پاره میپوشه میره بیرون بهم قول داده بود دیگه اینکارو نمیکنه الانم وقتی با من میره بیرون تمیز لباس میپوشه ولی تنها نه .این خیلی ازارم میده چون من اینطوری نیستم خجالت میکشم مردم اینطوری ببیننش
    اکثر وقتام ترجیح میده بیرون از خونه باشه بعد کار یا بین کار حتما باید بره یکی دو ساعت پیششون اوایل برام سخت بود ولی انگار دارم به این یکی عادت میکنم
    وقتاییم که پیش همیم انگار حرفی واسه گفتن بهم نداریم انگار هیچ وجه اشتراکی نداریم
    من شاغلم درامدم بیشتر ازحقوق همسرمه انتظار داره کارتمو بدم دستشو بدون اجازه اون هیچی نخرم ازین رفتار شدیدا بدم میاد با اینکه بهش میگم میگه باید با هم خرج کنیم نمیتونم درک کنم معمولا همسرا به حقوق خانوماشون کار ندارن این برام خیلی عجیبو زنندست
    خصوصیت خوبشم اینه که خیلی دلسوزه نمیدونم این به تنهایی کافیه چطور باید زندگیمو درست کنم ؟

    1. سلام دوست عزیز اگر هر دو به مشاور مراجعه کنید با چند تکنیک مساله شما حل خواهد شد. مساله شما بسیار آزار دهنده و مهم است. اما اگر او نیامد خودتان تشریف بیاورید تکنیک ها را یاد بگیرید. بعد روی او اجرا کنید. با سپاس

    1. سلام دوست عزیز
      شما دچار افسردگی شدید. به فوریت به روانشناس مراجعه کنید. برای همه چیز راه حل وجود داره. با سپاس

  138. سلام : من پدر یک خانواده هستم یک دختر بزرگ(۱۵)و یک پسر کوچکتر(۹) دارم ، خیلی روی درس خواندن دخترم تاکید داشتم و از طرق مختلف با او حرف زدم ولی میدیدم به درس بی اهمیت است واصرار زیادی دارد که تنها یا با دوستانش بیرون برود به تازگی فهمیدم در کانال تلگرام با یکی دو پسر دوست است و دخترهای نابابی با معاشرت میکنند البته در مدرسه و بکلی گیج شده ام و نمی دانم چکار کنم وعکس العمل من چه باید باشد تا بتوانم اورا بهراه درس و بفکر آینده بیاورم لطفاً کمکم کنید

  139. سلام دخترم ۱سال ونیمش بود که در منزل یکی از اقوام مهمون بودیم همسرم مشروب میخوره متوجه شدم همسرم با یکی از دختران فامیل در اتاق در مشغوله عشق بازی هستن روزهای سختی رو سپری کردم کلی عذر خواهی کرد هنوز کابوس اون دختر رو میدیدم که الان که دخترم ۳سالو نیمشه یک شب همسرم و دختر خالش که۱۲سال ازش بزرگتره نشسته بودن مشروب میخوردن برای من کاملا عادی بود که متوجه شدم همسرم داره بهش اصرار میکنه یه لب بده اونم میگفت تو جای داداشمی داشتم دیوونه میشدم رفتم همون موقع بهشون گفتم همسرم گفت برو بابا تو توهم زدی ولی دختر خالش گفت حقیقت داره دفعه اولش هم نیست تولد دخترتون هی منو دستمالی میکرد یکبار هم تو گوشش زدم خلاصه که اینکه داغونم میخواستم برم بچه رو بهم نمیده چیکار کنم نه دل موندن دارم نه پای رفتن

  140. سلام دخترم ۱سال ونیمش بود که در منزل یکی از اقوام مهمون بودیم همسرم مشروب میخوره متوجه شدم همسرم با یکی از دختران فامیل در اتاق در مشغوله عشق بازی هستن روزهای سختی رو سپری کردم کلی عذر خواهی کرد هنوز کابوس اون دختر رو میدیدم که الان که دخترم ۳سالو نیمشه یک شب همسرم و دختر خالش که۱۲سال ازش بزرگتره نشسته بودن مشروب میخوردن برای من کاملا عادی بود که متوجه شدم همسرم داره بهش اصرار میکنه یه لب بده اونم میگفت تو جای داداشمی داشتم دیوونه میشدم رفتم همون موقع بهشون گفتم همسرم گفت برو بابا تو توهم زدی ولی دختر خالش گفت حقیقت داره دفعه اولش هم نیست تولد دخترتون هی منو دستمالی میکرد یکبار هم تو گوشش زدم خلاصه که اینکه داغونم میخواستم برم بچه رو بهم نمیده چیکار کنم نه دل موندن دارم نه پای رفتن

  141. سلام دخترم ۱سال ونیمش بود که در منزل یکی از اقوام مهمون بودیم همسرم مشروب میخوره متوجه شدم همسرم با یکی از دختران فامیل در اتاق در مشغوله عشق بازی هستن روزهای سختی رو سپری کردم کلی عذر خواهی کرد هنوز کابوس اون دختر رو میدیدم که الان که دخترم ۳سالو نیمشه یک شب همسرم و دختر خالش که۱۲سال ازش بزرگتره نشسته بودن مشروب میخوردن برای من کاملا عادی بود که متوجه شدم همسرم داره بهش اصرار میکنه یه لب بده اونم میگفت تو جای داداشمی داشتم دیوونه میشدم رفتم همون موقع بهشون گفتم همسرم گفت برو بابا تو توهم زدی ولی دختر خالش گفت حقیقت داره دفعه اولش هم نیست تولد دخترتون هی منو دستمالی میکرد یکبار هم تو گوشش زدم خلاصه که اینکه داغونم میخواستم برم بچه رو بهم نمیده چیکار کنم نه دل موندن دارم نه پای رفتن

    1. سلام دوست عزیز نیاز به روانشناس است. باید آزمون از شوهر شما گرفته بشه تا نوع اختلال مشخص و درمان اجرا شود. سپاس

  142. سلام وقت بخیر من ۵ ماه نامزدم ۲ ماهه که اختلاف داریم شوهرم میگه طلاق نمیخوامت چون سطحه اونا یکم از ما بالاس میگه دنیایه من باتو فرق داره هرچی میگم هم میره به خانوادش اطلاع میده هرشهری براخودش یه لحجه ای داره میگه تو چرا لحجه داری میگه پوششت حرف زدنت مثله خواهرم باید باشه میاد خونه ما هرچی میگن تو خونه ما زود اطلاع میده به خانوادش

  143. سلام یکی از اقوام نزدیک من پیش یکی از مشاوران روانشناسی رفته و این کارشناس محترم به این شخص گفته است که شما وسواس فکری دارید واز اون موقع به بعد این شخص عصبی تر و خشن تر. وحساس تر نسبت به اطرافیان شده است و یک جورایی خودش رو عصبانی نشون میده و از نظر ما. به اصطلاح خودشو عصبی نشون میده و پرخاش میکنه وخانواده اش رو خعلی مورد اذیت وآزار قرا میده از جمله همسرش رو و وقتی بهش انتقاد میکنیم میگه که من مریضم و من اینطوریم . و به کل زندگیو برای همه خوانواده اش مختل کرده است . به نظر شما چه کاری باید برای درمان ایشون بکنیم . یا نوع اختلال و نام این رفتار ایشون چیست ؟

  144. باسلام دارای ۳۱سال سن دارم و درحال حاضربرای یادگیری و دوباره استفاده کردن مطالب که فراگرفته شده مشکل دارن مثلا من درموردجایزه فیلدز تحقیق کردم وبعد از۳ماه که این جایزه به چه عنوانی هست فراموش کردم .ویا مثلاعدد۷۶۴۵۶۷۹ که مرور میکنم و بعدکجای دیگری وارد میکنم بعضی از این اعداد رو جابجا مینویسم .ودرفراگیری زبان انگلیسی،لغات وگرامر نیز مشکل دارم
    خواهش میکنم که منو هر چه زودتر راهنمایی بفرمایید
    ممممممنون

  145. سلام دختری هستم بیست دو ساله شدیدا حساس به اتفاقاتی که درجامعه میافتد مثلا تصادف یا مرگ کسی یافقر شدید یک فرد حتی اگر اورا نمی شناسم .اخیرا که کودک ازاری بیشتر شده هرروز به فکر اون بچه ها گریه میکنم مخصوصا اهورای ۲ساله که توسط ناپدریش بهش تعرض شد و فوت کردهرروز یه ساعت براش گریه میکنم با اینکه از این اتفاق ماه ها میگذرد ولی من فراموش نکرده ام بااینکه یک غریبه هستم ولی هرلحظه توفکرمه وازار میبینم زندگیم مختل شده و احساس میکنم افسردگی گرفته ام چه باید بکنم؟؟؟؟

  146. سلام حدودا ٢سال با همسرم اشنا شدم و ۵اردیبهشت نامزد کردیم
    روزای خوش و بد هم داشتیم تا حدود ٢ماه پیش که با همس م دعوای سختی داشتیم و از رو عصبانیت حلق رو ازش کرفتم با پدرش هم بحث خیلی بدی کردیم یعنی ابتدا شروع کرد به فحش دادن
    دعوامونم خیلی مسخره بود و که من فحش دادم و تهمت زدم
    حالا واقعا نمیدونم جه کنم
    زنم و دوست دارم
    ولی کلا گند زدم

    1. سلام
      لطفا در مورد خصوصیات شخصیتی خود و همسرتون توضیح بفرمایید تا راهکار ارائه شود. جای نگرانی نیست راهکار و تکنیک فراوان و برای هر مساله ای راه خلی وجود دارد. با سپاس

  147. سلام من الان نزدیک س ساله ک ازدواج کردم.با همسرم سر ی چیزی همیشه بحث میکنیم میخوام این بحث ب اتمام برسه خواهشا کمکم کنین چون چندین بار حرف از جدایی هم زدیم بخاطر این بحثامون

  148. سلام‌ خانمی هستم با یک خواهر و‌سه برادرکه در کودکی پدرمان را از دست دادیم‌ و چون مادرم بسیار جوان‌بود به اصرار اطرافیان ازدواج مجدد نمودند و یک برادر ناتنی نیز داریم حدود پانزده سال پیش مادرم هم بر اثر تصادف به رحمت خدا رفتند از همان زمان ما با ناپدری و برادر ناتنی ارتباط نداشتیم فقط هرازگاهی تلفنی جویای احوال یکدیگر بودیم بعد از فوت مادرم من به تهران آمدم‌و تحت حمایت خواهرم و شوهر خواهرم مشغول به کار شدم‌ تقریبا سه سال پیش با فردی که همکارم بود ازدواج کردم در زمان ازدواج‌من شرایط زندگیم را گفته بودم‌فقط ازدواج مجدد مادرم را نگفته بودم‌آن هم به این دلیل فکر نمیکردم در تصمیم گیری ایشون تاثیری داشته باشه موکول کردم به زمانی دیگری که به ایشان بگویم آن هم فقط به این دلیل که چون ایشون اعضای خانواده ما شده بودند جهت اطلاع به ایشان میخواستم بگویم اما هر چه زمان گذشت گفتنش برایم سخت شد تا اینکه یکسال پیش از جایی به گوششان رسید از همان موقع بد رفتاریها توهین‌ها تحقیرها خصوصا جلو خانواده ش شروع شده و میگه تو منو فریب دادی اگه این موضوع رو میگفتی تو تصمیم گیری من تاثیر داشت منم به ایشون حق میدم ولی آن زمان‌ من نمیدونستم این موضوع شاید این اندازه برای کسی مهم باشه و الا موضوع را در میان میگذاشتم موضوع دیگر اینکه مراسم ازدواج ما در شهر ایشان برگزار شد و فاصله شهرهای ما نزدیک به هزارو پانصد کیلومتر می‌باشد زمان ازدواج ما برادر کوچکترم ایران نبود برادر وسطی به علت اختلاف با همسرش تشریف نیاوردن و برادر بزرگ‌ترم به خاطر تصادف پسرش که در بیمارستان بستری بودند نتوانستند بیان خانواده خواهرم و اقوام نزدیکمان همگی این مسافت طولانی را حضور داشتند از همان زمان بدترین توهین‌ها را به برادرهای من میکنه و میگه واقعیت‌و میگم اونا به تو‌بی احترامی کردن منم حقمه این حرفارو بگم خصوصا جلو خانواده ش واقعا از چشمم افتاده نمی‌دونم چکارکنم لطفاراهنماییم کنید متشکرم

    1. سلام دوست عزیز
      احتمالا شما مسائل حاشیه ای دیگه ای دارید ک اونها حل بشه . اگر مردی احساس ارامش داشته باشه به هیچ چیزی گیر نمیده . در مورد مسادل حاشیه ای توضیح بدید که راه کار ارائه بشه البته اگر مشاوره حضوری داشته باشید خیلی بهتره یا تلفنی و انلاین. با سپاس

  149. باسلام.ببخشید یه سوال دارم که چند وقتی هست ذهنم رو درگیر کرده
    من ۱۶سال دارم
    وضع مالی خانواده ام آنچنان جالب نیست .
    نمیدونم دنبال چه کاری برم که هم یه منبع درآمد داشته باشم هم واسه آیندم خوب باشه و هم شغل آبرومندی باشه .
    راستی در رشته ی مکانیک خودرو هم تحصیل میکنم.ممنون میشم راهنمایی کنید دکتر…

    1. سلام
      اگر دنبال کار برای ۱۶ سالگی هستید کارهایی که از طریق اینترنت مانند ادمین شدن برای دنیای مجازی هست کار در دسترس خیلی از شرکت هاست که اگهی میدن. با سپاس

    1. سلام دوست عزیز اگر مورد توجه نیستید مساله زیر بنایی هست. نیاز به آموزش دارید.
      ۰۲۱۲۲۷۱۵۸۸۶
      با ما در تماس باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *